قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
.yalda

76
.yalda
وضعيت: (آفلاين)
3350 پست
زن
امتياز: 1640.25
ميانگين روز:1.71
ميانگين ماه:50.76
ميانگين سال:558.33
نام : .yalda
تولد : 1372/11/03
تاهل : f -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
جای تو خالی ست!
در تنهایی هایی که مرا 
تا عمیق ترین دره های بی قراری
می کشانند 
جای تو خالی ست 
در سردترین شبهایی
که لبخند های مهربانی را به تبعید می برند...
جای تو خالی ست 
در دریغ نا مکرری
که به پایان رسیدن را فریاد می کنند 
جای تو خالی ست 
در هر آن نا کجایی!
که  ...
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
در من کسی هنوز دنبال تو می گردد



تمام قاصدک ها هم می دانند
که در ازدحام غیاب ناگزیرت
زیر تبسّم همین آسمان پرستاره
صبر ایوبی ام را کاسه کاسه پر از ترانه کرده ام..
حالا که آب دلتنگی ام
از سر همه ی دریاها گذشته است،
آن چمدان پراشتیاق را
از جامه های آغشته به عطر علاقه پر کن.
باور کن
بالاتر از سیاهی چشم هایت
رنگ آبی آسمانی ست
که برای پر پروازت آغوش گشوده است !
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
میروی...
ترا به جنگلهای ابر میسپارم
که ببارندو بر تو دریغ ندارند
ترا به پاییزی که خاطراتمان در آن دفن شده است
اما....
قسم به جاده های انتظار
به قلبهای دور از دیار
به چشمهای پر اشک
که آن سوی آن ساحل بی عبور
کسی هست که لبخند چشم ترا از یاد نبرده است هنوز....
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
من نام تمامے پرنده‌هایے را که در خواب دیده‌ام براے تو در این‌جا نوشته‌‌ام
نام تمامے آن‌هایے را که دوست داشته‌ام
نام تمامے آن شعرهاے خوبے را که خوانده‌ام
نام تمامے گل‌ها را در یک گلدان آبے براے تو در این‌جا نوشته‌ام
وقتے که می‌گذرے از این‌جا یک لحظه زیر پاهایت را نگاه کن
یک دایره در باغ کاشته‌ام که شب آن را خورشید پر می‌کند، و روز، ماه
و یک ستاره‌ے آزاد گشته از تمامے منظومه‌ها
آن را هم براے تو در این‌جا نوشته‌ام
مرا ببخش من سال‌هاست دور مانده‌ام از تو
اما همیشه،هرچه درهمه جا، در شب ، یا روز، دیده‌ام
تنها براے تو در این جا نوشته‌ام
من خاطرات عالم و آدم رادر باغ کاشته‌ام
حالانزدیک‌تر بیا و، کلید در باغ را از من بگیر
نشانے آن باغ راروے کلیدبراے تو در این‌جا نوشته‌ام
من سال‌هاست دور مانده‌‌ام از تو
و می‌روم که بخوابم
من پرده را کنار زدم
حالا تو با خیال راحت پروانه‌وار در باغ گردش کن
من بال‌هاے پروانه‌ها را هم با رنگ‌هاے تازه براے تو در اینجا نوشته ام
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
فکر تو را از سرم
بیرون آورده ام
دست هایش را گرفته ام
و با هم ...
در کوچه قدم میزنیم !
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
نگاهم گیر افتاد
میان جمعیت پیاده رو
شانه ام را دیدم
در تردُد لال ِ شانه ها
غرق مانده بود!

جهان شلوغ تر از آن است
که هرکس
تنها یکبار گم شود!
.yalda
.yalda
سلام دوستان{-35-}{-23-}
1 امتیاز + مشاهده لایک
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
زندگی در همسایگے خیــال تـــُפּ
بہـشتِِ دنیــاستِ
میــاלּ دروازهِِ بـوسـ๕
وقتے تـــُפּ
یکِ سبــد واژهِِ نابِ
براۓ شعــرهایـم مے آورۓ
وَ مـَלּ مے چینــم
آלּ بـوسـ๕ۓ پنہـــانے را
پشتِ دوازدهِ ۓ خیــالِِ و آرزو
جـُـرم بزرگے است
عشق
در ایـלּ وانفسـاۓ
بے همنفسے
در ایـלּ شہـــر غبــارآلـود
ما غــریبِِ تریـלּ واژه‌ِِایــم
در آغـوش هــم
جمله اۓ گویـا
در ابہـــام فاصله ها
فاصله اۓ میــاלּ جہـنـم و بہـشتِ
زندگے وَ خیــال
مـا کوتـاه تریـלּ انحنـاۓ رنگیـלּ کمـَانیــم
در ایـלּ رنگارنگے دنیـــــا ...

٠
٠
٠

/ .. کِ رنگِ بِ رنگِ میبــازیـم ../
1 امتیاز + مشاهده لایک
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
بچه تر ڪه بودم وقتے مهمــاלּ مے آمد
مانند یـه گــربه جلویشاלּ قِـل میخوردم
و تمام شیریـלּ ڪارهایے ڪه بلد بودم
انجام میدادم تا بیشتر بمـانند.
فقط میخواستم بیشتر بمـانند، دیــرتــر بــروند، اصلاً نــروند !
بعد مـامـاלּ مـלּ را میبرد به گوشه اے و میگفت
هیچ وقتِِ اصرار نڪـלּ،
هر ڪسے خودش دوستِِ داشته باشد مے مانَد، بیشتر هم مے مــاند.
مـامـاלּ هیچ وقت اهل تعــارف ڪردלּ نبود
امـا مــלּ باز مهمــاלּ بعدے ڪه مے آمد
مے رفتم جلویش قِــلــツ میخوردم ڪه بمــاלּ ،
دیـرتـربـــرو !
بزرگتــر ڪه شدم وقتے جلوے دوستم قِل میخوردم ڪه بمــاند
و آלּ قدر قِـل خوردم و افتـادم روے سراشیبے و پـرتِِ شدم،
فهمیدم مـامـاלּ راست میگفت
مهمـاלּ و دوست و شوهـر و همسر ندارد،
هر ڪسے بخواهد مے ماند، نخواهد میـــرود.
حالا تــُو هے قِـل بخور
هے شیریـלּ ڪارے ڪـלּ ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
ندارمت امـــا
دوستِِ داشتنتِ را عـاشقم
اینڪہ شبهـا با خیــال خـامے بخـوابم
صبحها با امیـد مضحڪے چشم باز ڪنم
مـלּ از ایـלּ حماقتِِ عاشقانه حـَض مے برم
از اینڪہ دلـِم مے شڪند
و دوبارهِِ گول مے خورد
از اینڪہ بیمــارم
و درماלּ نخواهــم شد
مـלּ به ایـלּ ناعلاجے خود معتــادم
و خیــال عاقل شدלּ هـم ندارم
اگر بدانے درد تـــُפּ چه لذتے دارد
اگر بدانے دیـــツ ـــوانه شدלּ چه لذتے دارد
آهِِ اگر میـدانستے شاید
خیلے زودتـر رهــایم مے ڪردے
ندارمتِِ افسوس

مـלּ ایـלּ دوستِِ داشتـלּ را
ایـלּ یادگارے از تـــُפּ را
دوستِِ مے دارم ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
خودخواهی بزرگے ستِ
تـــُפּ را خواستـלּ
تـــُפּ را داشتـלּ
تـــُפּ را بایـد قـابِ کـرد
میـــآלּ چشم هاۓ پنجــرهِِ
بـاید نفس کشیـد
تکِ تکِ بـوسـﮧ هایتِِ را
تـــُפּ همـــآלּ گرمــآۓ "هــا" کردنے
بیـלּ دستِ هاۓ سرمـا زدهِِ ۓ خورشیــد
در یکِ زمستــآלּ بے طلوع
تـــُפּ انـتظار یکِ رسیدنے
در اِنتہــاۓ یکِ سکوتِ
تـــُפּ سپیـدۓ یکِ شعرۓ
در بے واژهِِ گے خیـــال
تـــُפּ همـــآنے کـﮧ مے شود
بـﮧ خـاطِـر سپــرد
بے آלּ کـﮧ خیس شد
زیـر بـاراלּ خاطراتتِ
چـﮧ خوبِ استِ کـﮧ تـــُو
هـر آنچـﮧ هستے
همـــانے ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
میخواستمت و نبودے
سهـم مـלּ امــا
زمزمه گفتـלּ دوستتِِ دارم هم نبود
گیج میزنم
بیقرارے مــرا به سختے قورتِ میدهد
چه بیگانه‌ایم با هم
گرچه آشنـا
به اندازهِِٔ تمــام سالهاے بودنم از نبودنتِِ رنـج بردم
چه میسوزد تنـم در تبِ
تـــُפּ هڪِـ شدے به بـاور ذهـלּ روانیــم
و لبــریز از سرزنشهاے تڪرارے یڪِـ حس دروלּ
ڪه مـُدام دردها را به رُخ مےڪشد
به تـماشـا نشسته‌ام، میـاלּ چاله‌هاے زندگے
در جستجوے عِشق
در ایـלּ ڪوچه‌هاے مرگِِ
ِدیگر طاقتِ رویـآ تــمام شدهِِ
دلـم بودنتِِ را مےخواهد
سال‌هایم تناوبِ ، درد و زخم خوردלּ و بردبارے بود
و شبِ به انـتظار روز
و شاید اتفاق تازه‌ِِا‌ے
تـــُפּ اے خیـال دلخواهِِ مـלּ
ڪاش داشتے در بـاورم
چه بے پروا هر لحظه در حسرتِِ دیــدار تـــُפּ میسوزم
در هـواے تـــُפּ نفس میڪشم
روزے هزار بار مےخوانمتِِ
نمیخواهے بشڪنے قلبِِ ایـלּ انـتظار را ...؟
1 امتیاز + مشاهده لایک
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
چشمی نگرآטּ
زیر ابرویِ واژه هاستــــــ


رفتنتـــــ...
یک اتفاق سختــــــ
ماندنتــــــ...
جادویِ واژه هاستـــــــ


باز مے نویسم !!
هذیاטּ تر از تب و لرز
خاطرتــــــ...
سینہ پهلویِ واژه هاستــــــ


آنسوتر از خواب هایِ خوش
چیزی شبیہ خیال
در این سویِ واژه هاستـــــ


کہ مرا زندگیِ میِ کند
کہ تو را بندگیِ میِ کند
و میِ ریزد بر لحظہ هایِ عاشقی
بیِ عشق !!
بیِ گفتـار
بیِ شعر
بیِ دیــــــــــدار


و چہ سخت استـــــــــ
برایِ مَـלּ
این فاصلہ
و چہ ساده استـــــــــ
برایِ تو
این حوصلہ


و این ناشعرها کہ نوشته ام
فقط هیاهویِ واژه هاستــــــــــــــــــــــ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران
نمی دانم چرا می گویم،آه از دست تو!
دست های تو،زیباترین فعل ها را رقم می زدند.
نوازش می کردند، شعر می نوشتند
آهنگ می نواختند،چای می ریختند
دست های تو،رفیق صمیمی دست های من
اما
آه از پاهای تو!
چه ساده رفتند...
2 امتیاز + مشاهده لایک
.yalda
.yalda
فیس بوک ایران ،
مرگ شاید
یکی از همین روزها
مرا به یک پیاده رویِ دو نفره
دعوت کند ؛

در این میان
نگران شعرهایی هستم
که شب ها
زیر بالش گریه کردم و
تو هرگز
آنها را نخواهی خواند.
1 امتیاز + مشاهده لایک
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15