قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
elin eshqam gorohe BARAN........

ba to bodan hame badiyaro az yadam bord vaqt.. [درباره]
elin eshqam gorohe BARAN........ فرياد مي زند:
_
66
elin eshqam gorohe BARAN........
وضعيت: (آفلاين)
265 پست
مرد
امتياز: 581.55
ميانگين روز:0.19
ميانگين ماه:5.52
ميانگين سال:53
نام : elin eshqam gorohe BARAN........
تولد : 0000/00/00
تاهل : m -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های شخصی

elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
فیس بوک ایران
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
فیس بوک ایران
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
فیس بوک ایران
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
فیس بوک ایران
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
سیگار کشیدن
سرخاروندن
سر زدن به جوک
سیم برق دزدیدن
سینمارفتن
سستی در درس خوندن
سکوت دیگران رو شکستن
اینم از هفت سین ما بیکارا!!!!
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
دوستم بدار نه برای سرگرمیت
دوستم بدار نه برای اشک ریختنت در خزان زندگیم
دوستم بدار ولی هرگز نگو دوستت دارم
دوستم بدار همانگونه که دوستت دارم
**عیــــــــدت مبارک بهــــــــــار زندگیـــــــــــم**
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
پسری دختر زیبایی رو تو خیابون دید.... شیفته اش شد .... چند ساعتی باهم تو خیابون قدم میزدند ...
که یهویه مازراتی جلوی پاشون ترمز کرد . . .
دختره به پسر گفت :
خوش گذشت اما من همیشه نمیتونم پیاده راه برم .... کار نداری؟!! بای ...!
دختره نشست تو ماشین
راننده بهش گفت : خانوم ببخشید میشه پیاده بشی؟ ... من راننده این اقا هستم !!!!
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
گور پدر عشق
خوشبختي يعني
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قلب مادرت بتپه
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ،
سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خا نم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد :
(چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو تمییز بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...::<img src=(" title=":((" />(
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
لبــــخــنــدش را تقسیــم کرد...
خـــنــــده اش به من رسی لبـــهــایـــش به دیــــگری.. !!!
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
کـــــــــــم بــاش
از کم بودنت نتــــــــرس
اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه،
همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . .
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
میدونی دلتنگی یعنی چی؟
دلتنگی یعنی اینکه:
بشینی به خاطراتت باهاش فکر کنی...
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ولی چند لحظه بعد شوری اشکهای لعنتی،
شیرینی اون خاطره ها رو از بین ببرند...
فیس بوک ایران
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
روزی می رسـد بی تفاوتی هایت را با جـای خالی ام حس کنـی ...
و شاید در دلت بـا بغض بگـویی !
"کــاش اینجــا بــود"
آنوقت است که می فهمی
چقدر زود دیر میشود
ومن حتی
بخوابت هم نمی آیم ....!!!!
1 امتیاز + مشاهده لایک
elin eshqam gorohe BARAN........
elin eshqam gorohe BARAN........
فیس بوک ایران
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15