قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﺁﺩﻡ ﺧﺎﺹ،ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﻫﺮﺟﻮﺭ ﺁﺩﻣﯽ ﻣ.. [درباره]
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس" فرياد مي زند:
_
96
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
وضعيت: (آفلاين)
1363 پست
مرد
امتياز: 5674.2
ميانگين روز:0.66
ميانگين ماه:19.47
ميانگين سال:194.71
نام : ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
تولد : 1359-06-22
تاهل : m -
ظاهر : وزن: - قد: 1/80
ماشین : ﭘﮋﻭ

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
من توانستم تمامِ این شب ها را

بدونِ شب بخیرِ تو به صبح برسانم

وَ نمُردم

اما "جان" کندم هرشب...
3 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
کافی نیست؟! منتظری چه اتفاقی بیافتد؟! اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟! اینکه دیگر در اتاقم

پشت دریچه تنهایی ام

زیربالش همیشه خیس ازگریه ام

هوای تازه ندارم کافی نیست؟! اینکه از چشم های شب زده ام به جای

باران برف ببارد؟! اینکه ستاره ها در آسمان

برای نیمه شبم راه باز کنند؟! اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان

بعد دعاهایم آمین بگویند؟! نه عزیز دلم

هیچ اتفاقی مهمی نمی افتد ... جز پژمردن چشم های قهوه ای من ... جزبه خاک افتادن ساقه های احساس بچه گانه ام ... جز ترک خوردن شیشه اعتماد عجیبم ... منتظری بمیرم تا برگردی؟!
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
قصه این است

روبروی هزار آیینه هم که بایستم

تصویر تو را می بینم.

ترجیع بند دلم شده ای نازنین!

می روم و می آیم و از تو می نویسم

گرچه فاصله ی بین ما اندک نیست

و دست دلم به تو نمی رسد

هر بار که ماه را ببینم آرام می شوم

دلخوش به اینکه آسمان ما یکی است

حالا که نیستی چه فرقی می کند

روز باشد یا شب؟

بهار باشد یا پاییز؟

قصه این است که در گذر همه ی فصل ها

من، دلم فقط تو را می خواهد.
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود

نقش رویایی تو هی کم و کم رنگ شود

 

ثانیه گُم بشود عقربه ها گیج شوند

دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود

 

ترسم این است از این خانه دلت قهر کند

قصّه ها کَم بشود فاصله فرسنگ شود

 

نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشود

دل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود

 

 

نکند شاخه ی لرزان بشود شانه ی من

هق هق گریه ی بندآمده آهنگ شود

 

تلخی قهوه ی لب های تو زجرم بدهد

لب بچیند دل و با گریه هماهنگ شود

 

وای اگر در دل مرداد زمستان بشود

قلب بی عاطفه ات یک سره از سنگ شود

 

سینه را آه! دل سنگ تو آزار دهد

وای اگر سادگی ام..مایه ی نیرنگ شود

 
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
دلتنگی
نام دیگر این روزهاست
وقتی
از این همه رهگذر
یکی
تو نیستی!
3 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازشبار
بیش از این در من صبوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم
من به دیدار تو می آیم.
3 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
فانوس شب وداع
با هر سوسو
می گفت که آن کوچه ی رویایی کو؟
او بود و
کمی شعر و
هوایی ابری
امروز نه ابریست
نه شعریست
نه او!
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
به جان عشق،به جان تو دلم تنگ است
به جان شعر_شروع خدا_دلم تنگ است
پس از تو عشق،چراغی ست رو به خاموشی
به من سری بزن این روزها دلم تنگ است
چقدر آینه از چشم من به خاک افتاد
چقدر گریه کنم بی صدا،دلم تنگ است
چقدر شعر شوم ریزم از زبان غزل
مرا بخوان و ببین تا کجا دلم تنگ است
جنون شعله وری در صدای من جاری ست
به بوی زمزمه ی من،بیا دلم تنگ است
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
نگاه من
نگاه او
هوای سرد کوچه مان
پنجره ای که بسته است
نفس نفس تنفسم
بخاری از غم درون
به سطح سرد شیشه ها نشسته است
و صورتش میان مه زچشم من پنهان شده
اکنون اگر به دست خویش غبار شیشه بر کنم
و او اگر خبر شود از این تلاش دست من
خیال می کند که من طرح وداع بسته ام
گمان کند که دیده ام از این نظاره خسته است
گمان کنم
گمان کند
که بنده اش از این نظاره خسته است
گمان کنم
گمان کند
که بنده اش ز بند عشق رسته است
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
باران که می بارد
دلم برایت تنگ تر می شود
راه می افتم
بدون چتر...
من بغض میکنم
آسمان گریه
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
تا که ی غه ریبی کوچه ی شاران بم
تا که ی هه لوه دای دیده ی یاران بم
هه ر ساتیک دوریت سه ت سالن له لام
گیروده ی دوستی بی نامه و وه لام
سه یرم مه حاله ن سه فام به تاله ن
بو دوری یاری ئه سرینم ئاله ن
تو هه رسات شادیت بی ئه ندازه بوون
من له هه رلاوه غه مم تازه بوون
تاکه ی ده مکوژی سه ییادی قاتل
با ساتی ده رکه م ده رد و غه م له دل
من له خیل خانه ی میحنه ت پامالم
ده خیل بو دوستی پرسی ئه حوالم
نو سال و نو مانگ نو حه فتو و نو شه و
نه ساتیک ئارام نه ده قیقیک خه و
ئامان سه ت ئامان ئه ی به رگوزیده
په نجه ی غه ریبیت وه بانی دیده
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک
هر که از دیده مان رفت زخاطر ببریم
یا که چون فصل خزان آمد و گل رفت به خواب
دل به عشق دگری داده از آنجا بپریم
وسعت دیده ی ما خاک قدمهای تو بود
خاک زیر قدمت را به دو دنیا بخریم
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
زبان را نمی فهمی،نگاهم را نمی بینی
زاشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی
سخنها خفته در چشمم،نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما،مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟
سیه مژگان من،موی سپیدم را نگاهی کن
سپید اندام من،روز سیاهم را نمی بینی؟
گناهم چیست جز عشقت،تو روی از من چه می پوشی
مگر ای ماه،چشم بیگناهم را نمی بینی؟
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
مرا به یک عصر بی دغدغه
مرا به عمق صدایت،
وقت گفتن
"دوستت دارم "
میهمان کن !
مرا مخاطب خاص،
مرا میهمان ویژه ی دلت کن..!
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
درد یعنی

دلم براش یه ذره شده

ولی هیچ کاری نمیتونم بکنم


1 امتیاز + مشاهده لایک
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
{-1-} {-2-} {-3-} {-4-} {-5-} {-6-}
{-7-} {-8-} {-9-} {-10-} {-11-} {-12-}
{-13-} {-14-} {-15-} {-16-} {-17-} {-18-}
{-19-} {-20-} {-21-} {-22-} {-23-} {-24-}
{-25-} {-26-} {-27-} {-28-} {-29-} {-30-}
{-31-} {-32-} {-33-} {-34-} {-35-} {-36-}
{-37-} {-38-} {-39-} {-40-} {-41-} {-42-}
{-43-} {-44-} {-45-} {-46-} {-47-} {-48-}
{-49-} {-50-} {-51-} {-52-} {-53-} {-54-}
{-55-} {-55-} {-57-} {-58-} {-59-} {-60-}