قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﺁﺩﻡ ﺧﺎﺹ،ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﻫﺮﺟﻮﺭ ﺁﺩﻣﯽ ﻣ.. [درباره]
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس" فرياد مي زند:
_
96
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
وضعيت: (آفلاين)
1363 پست
مرد
امتياز: 5674.2
ميانگين روز:0.66
ميانگين ماه:19.47
ميانگين سال:194.71
نام : ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
تولد : 1359-06-22
تاهل : m -
ظاهر : وزن: - قد: 1/80
ماشین : ﭘﮋﻭ

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮﺍﻡ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺻﺒﺢ ﺑﻤﺎﻧﻢ
ﺻﺒﺢ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﺩﯾﺸﺐ ﺑﺮ ﻣﻦ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ
ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺯﻫﺎﯼ ﻧﺎﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻨﺪ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﺭﻍ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ... ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺁﺭﺯﻭ ﻫﺎﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺪﺭﻭﺩ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﯼ، ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﭼﻪ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ
ﺍﮔﺮ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﯽ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯽ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻧﺪﯾﺶ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ
ﺷﻌﺮﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ
ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
نعشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم
گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم
تکه های خاطراتم را کنارم چیده ام
پشت عکس یادگاری،یادگاری میکشم
روزگارم رااگریک روز نقاشی کنم
یک قفس با خاطرات یک قناری میکشم
مثل گربه دور دیزی بی قرارو باحیا
باهمه دارایی ام درد نداری میکشم
خواب دیدم ماه بانوی دیارمادری
آذری می رقصدومن هم هزاری میکشم
بسکه میسازدخرابم میکند باخاطرش
حسرت یک استکان زهرماری میکشم
بی جوابم هرکه می پرسد(کفن پوشی چرا)
حبس سنگینی به جرم بی مزاری میکشم
ازازل بامن غریبی کرد،حالاغرق خواب
ملحفه روی تن بخت فراری میکشم
بازهم پایان بازیهای تکراری رسید
شب سحرشدهمچنان دارم خماری میکشم
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ساده می گویم

دوستت دارم

بی آن که هراس داشته باشم از نگاه های گریزانت

ساده می گویم

دوستت دارم

بی آن که دلم بلرزد از انبوه سکوتت!

ساده می گویم

دوستت دارم

تو ...

دوستم نداشتی هم، نداشته باش

من ...

به آن اندازه ای که تو باید دوستم می داشتی و نداشتی، دوستت دارم 

ساده می گویم :

دوستت دارم ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
nasrin
nasrin
@roonas31 @kamelia_ir @mona2 @ardiya_sasani @spring
بعضی ها
مثل یک اتفاق عجیب، حال آدم را خوب میکنند....
مثل هوای تازه اند
آدم دلش میخواهد، در رویاهایش دستشان را بگیرد
و بگوید تو که باشی ، مگر آرزوی دیگری میماند؟
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط ardiya_sasani و roonas31
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ما به هم نمی رسیم

امّا بهترین غریبه ات می مانم

که تو را همیشه دوست خواهد داشت...................!!!@


فیس بوک ایران
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
@roonas31

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ
ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯾﺖ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻣﯿﺸﻮﻡ
ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ
ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻧﯿﺎﻥ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺍﻡ
ﻣﺮﺣﻤﯽ ﺑﺮ ﺩﻝ ﺯﺧﻤﯽ ﺍﻡ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻧﺪ

ﺩﻭﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻩ
ﻭ ﻏﯿﺒﺖ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺣﺲ ﺩﯾﺪﻥ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﻭ ﺩﻗﺎﯾﻖ ﺭﺍ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﭼﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺗﻮ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻗﺎﯾﻖ
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﮐﺎﺵ ﻋﻤﻖ ﮐﻼ‌ﻣﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﯽ
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﻟﻔﺒﺎ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
ﻫﻤﺎﻥ ﭼﻬﺎﺭ ﺣﺮﻑ ﺟﺎﺩﻭﯾﯽ ِ ﺍﺳﻤﺖ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!
ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻫﻤﮕﯽ ﺻﻒ ﮐﺸﯿﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺯﺍﺩﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﻣﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺍﺻﻠﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﺍ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ
ﯾﮑﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺗﻮﯾﯽ...
ﺗﻮ ﮔﺮﻣﺎﯾﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺍﺳﺖ
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﺑﻬﺎﯼ ﺟﺎﺭﯾﺴﺖ
ﺍﮐﺴﯿﮋﻥ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ، ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ
ﺧﺎﮎ ﺳﺮﻣﻪ ﻗﺪﻡ‌ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ‌ ﺷﻮﻧﺪ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
IMG_20170912_190653.jpg
2 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط ardiya_sasani
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
این کابوسهای لعنتی باز خواب را از چشمانم میگیرند،باز همان خوابها همان کابوسها ...
دستم را دراز میکنم و دفتر خاطراتم را از روی میز برمیدارم در جستجوی خودکار چشمهایم را گرداگرد اتاق میچرخانم در گوشه ای از اتاق پیدایش میکنم درد امانم را بریده بهر زحمتی که شده خودم را به خودکار میرسانم...
صفحات دفتر را یک به یک ورق میزنم ...
اشکهایم ناخودآگاه جاری میشود،نمیدانم از دردیست که دارم یا از دلتنگیه این آخرین روزها بودنم
میرسم صفحه ی آخر
بی اختیار شروع میکنم به نوشتن...

"چه خوب شد که رفتی
باید عادت کنی به نبودنم
به رازی که مدتهاست
در سینه دارم و تو از آن بیخبری
چیزی به پایان راه نمانده
کم کم آماده میشوم برای رفتن
خاک گورستان مدتهاست چشم براه تن سرد من است
این روزها چقد دیر تمام میشوند،چه سخت تمام میشوند
دیگر امیدی نیست باید رفت و تمام خاطرات خوبمان را به یادها سپرد"
درد امانم را بریده دستم دیگر یاری نمیکند ...
دستم را روی سینه ام میگذارم اینبار برای دلم مینوسیم...

" ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﻦ
ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ

ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺩﺭﯾﺎﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﺁﻓﺘﺎﺏ ،
ﺑﺮﻕ ﻭ ﺑﻮﯼ ﻧﻤﮏ ،
ﺗﺮﺷﺢ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ
ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ ،
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯾﻢ ،
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ ،

ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﻦ
ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ"
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
سلام ؛ حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . . .
با این همه اگر عمری باقی بود که باقی نیست
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه دل کسی در سینه بلرزد
و نه این دل نا ماندگار بی درمانم . . .
تا یادم نرفته است بنویسم:
دیشب در حوالی خواب هایم ، سال پر بارانی بود . . .
خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم
دعا کردم که بیایی
با من کنار پنجره بمانی ، باران ببارد
اما دریغ که رفتن ، راز غریب این زندگیست
رفتی پیش از آن که باران ببارد . . .
می دانم ، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است !
انگار که تعبیر همه رفتن ها ، هرگز باز نیامدن است
بی پرده بگویمت :
می خواهم تنها بمانم
در را پشت سرت ببند
بی قرارم ، می خواهم بروم ، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم . . .
نه عزیزم ، نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد ، بی کنایه و ابهام
پس از نو می نویسم:
سلام! حال من خوب است
اما تو باور نکن
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
@roonas31

برای دیدن پنهان
و رسیدن به آسمان آبی عشق
روزها ، ماهها و سال ها دویدم
زمستان را به دست بهار سپردم
و تابستان را در دست رنگین کمان خزان رها کردم
اما لحظه ی دیدار کجاست؟
از نسیم پاییز شنیده ام
آنگاه که هرگز پاییز فرا نرسد
و خورشید هرگز غروب نکند
تو را خواهم دید
از آسمان شنیده ام
که اگر روزی هرگز تاریک نشود
و ماه و مهر دست در دست هم
در دلش جای گرفته باشند
تو را خواهم دید
و از باران شنیده ام
آنگاه که هرگز لبی تشنه نماند
تو می آیی
و تو خواهی آمد
آنگاه که تنها به عشق دیدارت نفسهایم فرو رود
و قلبم با یادت بتپد
تو را خواهم دید
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
@roonas31

همین که هستی
همین که لابلای کلماتم
نَفَس می کشی
راه می روی
در آغوشم می گیری
همین که پناه ِ واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی "تو"یی
یتیم نشده اند
کافی‌ست برای یک عمر آرامش؛
باش
حتی همین قدر دور
حتی همین قدر دست نیافتنی...
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
2 امتیاز + مشاهده لایک
صفحات: 3 4 5 6 7
{-1-} {-2-} {-3-} {-4-} {-5-} {-6-}
{-7-} {-8-} {-9-} {-10-} {-11-} {-12-}
{-13-} {-14-} {-15-} {-16-} {-17-} {-18-}
{-19-} {-20-} {-21-} {-22-} {-23-} {-24-}
{-25-} {-26-} {-27-} {-28-} {-29-} {-30-}
{-31-} {-32-} {-33-} {-34-} {-35-} {-36-}
{-37-} {-38-} {-39-} {-40-} {-41-} {-42-}
{-43-} {-44-} {-45-} {-46-} {-47-} {-48-}
{-49-} {-50-} {-51-} {-52-} {-53-} {-54-}
{-55-} {-55-} {-57-} {-58-} {-59-} {-60-}