قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﺁﺩﻡ ﺧﺎﺹ،ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﻫﺮﺟﻮﺭ ﺁﺩﻣﯽ ﻣ.. [درباره]
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس" فرياد مي زند:
_
96
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
وضعيت: (آفلاين)
1363 پست
مرد
امتياز: 5674.2
ميانگين روز:0.66
ميانگين ماه:19.47
ميانگين سال:194.71
نام : ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
تولد : 1359-06-22
تاهل : m -
ظاهر : وزن: - قد: 1/80
ماشین : ﭘﮋﻭ

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
تو نیستی، اما
وقتی به تو فکر می‌کنم
صدای آب را
در رگ‌های خاک می‌شنوم.
گل‌سرخِ حیاط
در آینه‌ی نگاهم
زود به زود می‌شکفد
و آسمان
پُر از پروانه و بادبادک می‌شود.

تو نیستی، اما
وقتی به تو فکر می‌کنم
دریا نزدیک‌تر می‌آید
ابرهای سیاه دور می‌شوند
و باران
هر وقت بگویم می‌بارد.

تو نیستی، اما
وقتی به تو فکر می‌کنم
تو را می‌بینم
در باغچه ایستاده‌ای
به گل‌ها آب می‌دهی!
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
اینکه این روزها
چشم هایت نمی خندند
لب هایت مرا نمی بینند
و دست هایت
در من قدم نمی زنند
یعنی رفته ای...
فقط
چمدانت را جا گذاشته ای!
حواس پرت شده ام
اما یادم بوده
یک بغل "دوستت دارم"
و چند تایی بوسه
بگذارم کنار چمدانت
برای وقت هایی که من نیستم
و می دانم دلت
تنگ می شود برایم!
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
فیس بوک ایران
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
همه چیز را که نمی شود نوشت...!
بعضی "دوستت دارم" ها
فقط لب مرا می خواهد و
گوش تو را
که بی فاصله بگویم:
"دوستت دارم".

فیس بوک ایران
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
بوسه هایم ابری می شوند
و پشت سرت
آسمان، آسمان فرو می ریزند
و مثل پرستویی
کنار پنجره ی اتاقت می خوابند و
سراغت را می گیرند
هر جا که بوی تو باشد
همان جا فرو می ریزند
بوسه هایم نیز مثل خودم
نه مادر دارند، نه وطن
و نه کسی که غمخوارشان باشد
بوسه هایم تکه ابری بی مرزند
و گردباد سبز عشق
که یک‌سر سراغ تو را می گیرند
اگر شبی زمستانی و یخبندان
صدایی از پشت در خانه ات شنیدی
بدان بوسه های من است
که دارد در خانه ات را می کوبد.
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می‌کنم
صبوری می‌کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می‌کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری می‌کنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه،‌ تا سراغِ همسایه ...
صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ ...
تا مرگ، خسته از دق‌البابِ نوبتم
آهسته زیر لب ... چیزی، حرفی، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!
...
تا تو دوباره بازآیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
2 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
دوباره باران گرفت

باران معشوقه‌ی من است

به پیش بازش در مهتابی می‌ایستم

می‌گذارم صورتم را و

لباسهایم را بشوید

اسفنج وار

باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!

باران یعنی قرارهای خیس

باران یعنی تو برمی‌گردی

شعر بر می‌گردد
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
برف نگرانم نمی‌کند
حصار یخ رنجم نمی‌دهد
زیرا پایداری می‌کنم
گاهی با شعر و
گاهی با عشق...
که برای گرم شدن
وسیله‌ی دیگری نیست
جز آنکه
"دوستت بدارم"
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
بانوی‌ من‌ !
رسوایی‌ِ قشنگ‌ !
با تو خوش‌بو می‌شوم‌ !
تو آن‌ شعر باشکوهی‌ که‌ آرزو می‌کنم‌
امضای‌ من‌ پای‌ تو باشد !
تو معجزه‌ی‌ زرّین‌ُ لاجوردی‌ کلامی !
مگر می‌توانم‌ در میدان‌ شعر فریاد نزنم‌ :
دوستت‌ می‌دارم‌ ،
دوستت‌ می‌دارم‌ ،
دوستت‌ می‌دارم‌...
مگر می‌توانم‌ خورشید را در صندوقچه‌ای‌ پنهان‌ کنم‌ ؟
مگر می‌توانم‌ با تو در پارکی‌ قدم‌ بزنم‌
بی‌ آن‌ که‌ ماهواره‌ها بفهمند
تو دلدار منی‌ ؟

نمی‌توانم‌ شاپرکی‌ که‌ در خونم‌ شناور است‌ را
سانسور کنم‌ !
نمی‌توانَم‌ یاسمن‌ها را
از آویختن‌ به‌ شانه‌هایم‌ باز دارم‌ !
نمی‌توانم‌ غزل‌ را در پیراهنم‌ پنهان‌ کنم‌
چرا که‌ منفجر خواهم‌ شد !

بانو جان‌ !
شعر آبروی‌ مرا برده‌ است‌ و واژگان‌ رسوایمان‌ ساخته‌اند !
من‌ آن‌ مردم‌ که‌ جز قبای‌ عشق‌ نمی‌پوشد
و تو آن‌ زن‌
که‌ جز قبای‌ لطافت‌ !
پس‌ کجا برویم‌ ؟ عشق من‌ !
مدال‌ دلداد‌گی‌ را چگونه‌ به‌ سینه‌ بیاویزیم‌
و چگونه‌ روز والنتین‌ را جشن‌ بگیریم‌
به‌ عصری‌ که‌ با عشق بیگانه‌ است‌ ؟
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
بانوی من!
در دفتر شعرهایم
که برگ برگش در شعله می سوزد
هزاران واژه به رقص درآمده اند
یکی در جامه ای زرد
یکی در جامه ای سرخ

من در دنیا تنها و بی کس نیستم
خانواده من ...دسته ای از کلماتند
من شاعر عشقی در به درم
شاعری که همه مهتابی ها
و همه زیبارویان می شناسندش

من تعابیری در باره عشق دارم
که به خاطر هیچ مرکّبی خطور نکرده است

خورشید که پنجره هایش را گشود
لنگر کشیدم
و دریاها و دریاها را پس پشت نهادم
و در اعماق موجها
و در دل صدفها
به جستجوی واژه ای برآمدم
به سبزی ماه
تا به چشمان محبوبم پیشکش کنم

بانوی من!
در این دفتر
هزاران واژه می یابی
برخی سپید...
برخی سرخ
کبود
و زرد
با این همه، تو ای ماه سبزگون
شیرین ترین
و عظیم ترین واژه منی!
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
پسر خاله: آدما نباس دوست پیدا کنن
چون وقتی میرن
وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی
وقتی نمیتونی درد و دل کنی
یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی

... و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت
هی بغض تو گلوت گیر میکنه
خفه ات میکنه

آدما باس همیشه تنها بمونن...

فیس بوک ایران
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
بگذار
تو را میان خویشتن و خویش بگویم ...
میان مژگانم و چشم
بگذار
اگر تو را به روشنای ماه اعتمادی نیست
تو را به رمز بگویم
بگذار تو را به آذرخش بگویم
یا با گل نم باران ...
بگذار نشانی چشمانت را به دریا پیشکش کنم
اگر دعوتم را به مسافرت می پذیری ...

فیس بوک ایران
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ای که چون زمستانی
و من دوست دارمت
دستت را از من مگیر
برای بالا پوش پشمین‌ات
از بازی‌های کودکانه‌ام مترس.
همیشه آرزو داشته‌ام
روی برف، شعر بنویسم
روی برف، عاشق شوم
و دریابم که عاشق
چگونه با آتش ِ برف می‌سوزد!

فیس بوک ایران
1 امتیاز + مشاهده لایک
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
ﺍﺭﺩﯾﺎ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ"ناشناس"
سلام صبح بخیر
فیس بوک ایران
صفحات: 5 6 7 8 9
{-1-} {-2-} {-3-} {-4-} {-5-} {-6-}
{-7-} {-8-} {-9-} {-10-} {-11-} {-12-}
{-13-} {-14-} {-15-} {-16-} {-17-} {-18-}
{-19-} {-20-} {-21-} {-22-} {-23-} {-24-}
{-25-} {-26-} {-27-} {-28-} {-29-} {-30-}
{-31-} {-32-} {-33-} {-34-} {-35-} {-36-}
{-37-} {-38-} {-39-} {-40-} {-41-} {-42-}
{-43-} {-44-} {-45-} {-46-} {-47-} {-48-}
{-49-} {-50-} {-51-} {-52-} {-53-} {-54-}
{-55-} {-55-} {-57-} {-58-} {-59-} {-60-}