قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
اشکان

اشکان فرياد مي زند:
_
125
اشکان
وضعيت: (آفلاين)
2693 پست
مرد
امتياز: 15944.35
ميانگين روز:1.76
ميانگين ماه:51.79
ميانگين سال:538.6
نام : اشکان
حالت من : آروم و عادی
تولد : 1368-05-29
تاهل : m - مجرد
دین : اسلام
شهر : خوزستان
تحصیلات : لیسانس
شغل : مربی پرورش اندام
سربازی : رفته ام
سیگار : نمی کشم
گوشی : asus phone pad 7
علایق : مباحث دینی - بدنسازی - موزیک ملایم و ...

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
اشکان
اشکان
به نام خدا
اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات والمسلمين والمسلمات الاحياء منهم و الأموات تابع اللهم بيننا وبينهم بالخيرات انك على كل شئ قدير
اشکان
اشکان
.
خدایا .... دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت !
نزدیـــک ؛
بی خطــــر ،
بخشــــنده .... ... بی منّـــــــــــــــــت ... !!!
اشکان
اشکان
- ﺍﻏﻠﺐ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﺎﺩ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ، ﻣﻨﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﮔﺮ ﯾﺎﺩ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ، ﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮ ﺍﻭﺳﺖ ﻧﻪ ﻫﻨﺮ ما...
اشکان
اشکان
به دریایی در افتادم که پایانش نمیبینم

به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمیبینم

در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او

ولی کس کو که در جوید که جویانش نمیبینم

چه جویم بیش ازین گنجی که سر آن نمیدانم

چه پویم بیش از این راهی که پایلنش نمیبینم

درین ره کوی مه رویی است خلقی در طلب پویان

ولیک این کوی چون یابم که پیشانش نمیبینم

به خون جان من جانان ندانم دست الاید

که او بس فارغ است از ما سر اتش نمیبینم

دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی

که هر شمع جان جوید غم جانش نمیبینم

برو عطار بیرون آی با جانان به جان بازی

که هر کو جان درو بازد پشیمانش نمیبینم
اشکان
اشکان
خدايا . . .

احساس ميکنم نفسم چنان از گناه سنگين است که ديگر توان حرکت ندارم

به گنهکار بودنم آگاهم اما هنوز هم تو را صدا میزنم

میدانم دیر به پیشوازت امده ام قبولم کن که دیگر رانده نشوم

نگاهم کن..! که محتاج نیم نگاهی از طرفت هستم

دنبال نور هدايتي هستم تا با آن به سوی تو آیم

الهي لياقت بهره گيري از آنرا

به من عطا فرما...
اشکان
اشکان
زندگی هیچ گاه به بن بست نمیرسد

کافیست چشم باز کنی و راههای گشوده بیشماری

را فراروی خود ببینی

خدا که باشد هر معجزه ای ممکن میشود
اشکان
اشکان
زندگی کوچکتر از آن است که مرا برنجاند...


و زشت تر از آن که دلم را بلرزاند...

هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد...

و من تهیدست تر از آن که از "دست دادنی" مرا بترساند...

دکتر شریعتی
اشکان
اشکان
سالها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز

نقش مستورى من نقش بر آب است هنوز

به طرب حمل مکن سرخى رویم که ز هجر

قلب آکنده ز غم دیده پر آب است هنوز

من کجا؟ یار کجا؟ طالع بیدار کجا

من اسیر غم او، بخت به خواب است هنوز

دامنش گیرم اگر لطف خدا یار شود

لیک افسوس که این قصه سراب است هنوز

سخت من طالب دیدار و تو غایب ز نظر

ز آتش هجر تو این قلب کباب است هنوز

همچو یک قطره آبیم به دریاى جهان

زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز

«پسرک» از عشق تو آموخت سخن گفتن را

زین سبب گفته او گوهر ناب است هنوز
اشکان
اشکان
می خواهم بنویسم از این دل تنگ دل تنگی که مرا به نوشتن وا می دارد

دلم خسته از این عالم خاکیست

از این انسانهای پشت نقاب انسانیت

خدایا برای تو مینویسم چون جز تو هم نفسی ندارم
اشکان
اشکان
خدایا


اگر خطائی میکنیم از نادانی است



و قصد جسارت به ساحت مقدست را نداریم



ای الرحم الراحمین میدانیم که



تو گناهان ما را بخاطر نادان بودنمان میبخشی



مگر میشود زیباترین و توانا ترین وجود عالم



مشتی انسان ضعیف و نا اگاه را مغضوب درگاهش کند.


کاش میتوانستم ببوسمت



ولی بدان که همیشه عاشقت بوده و هستم



و تا ابد عاشقت خواهم بود حتی اگر مرا در آتش بیاندازی



میدانم از مهربانی مثل تو محال است که



عاشقش را به آتش بکشد



ولی آتشت را هم دوست دارم.



الهی به جوانان خودت رحم کن
اشکان
اشکان
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست



رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
اشکان
اشکان
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت



تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
اشکان
اشکان
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک‌ خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است ، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده‌ایم

اگر دشنۀ دشمنان ، گردنیم
اگر خنجر دوستان ، گُرده‌ایم

گواهی بخواهید ، اینک گواه
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم

قیصر امین پور
اشکان
اشکان
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم






از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم




من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران




اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم
اشکان
اشکان
بگذر از نی من حکایت میکنم

وز جدایی ها شکایت میکنم

نی کجا این نکته ها آموخته؟

نی کجا داند نیستان سوخته؟

بشنو از من بهترین راوی منم

راست خواهی...هم نی و هم نی زنم

نشنو از نی ، نی حصاری بیش نیست


بشنو از دل ، دل حریم دلبریست


نی چو سوزد خار و خاکستر شود


دل چو سوزد خانه ی دلبر شود
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15