قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
bahaar77

عاشق موسیقی ونوازنده ویولن/دختر مهربون و با .. [درباره]
bahaar77 فرياد مي زند:
_
22
bahaar77
وضعيت: (آفلاين)
391 پست
زن
امتياز: 754
ميانگين روز:0.25
ميانگين ماه:7.38
ميانگين سال:78.2
نام : bahaar77
تولد : 1377/10/01
تاهل : f -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
bahaar77
bahaar77
گـــرگ هــا هــرگـز گــریـه نمـیکـننـد . . . امــا وقـتـی زخـــمـی مـیـشـونـد بــر فــراز بـلــنـد تـریـن کــوه هــا مـیــرونـد و دردنــاک تــرین زوزه هــا را مــی کـشــنـد . . .
bahaar77
bahaar77
دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،

اونوقت دلش میشکنه ...
bahaar77
bahaar77
دیوانه ترم میکند...
وقتی به لبهایم چشم میدوزی و پیشانیم را میبوسی...
bahaar77
bahaar77
برای هرزگی هزار راه هست
اما هیچکدام
به اندازه ی تظاهر به پاکدامنی کثیف نیست....
bahaar77
bahaar77
شــک نکــــن ...!

" آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ,

" گذشتــــه ام " جلویــــش زانــو بزنــــد ...!

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,

آنـــقـــدر خوشبخت می کنــــم کـــــه ,

به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی به خودت "لعنـــت " بفـــرستـی..
bahaar77
bahaar77
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam'
ki mano yadesheeeeeeee??????
wow cheghad karbare jadiiiiid
bahaar77
bahaar77
یک شبی مجنون نمـــــازش را شکست


بی وضـــــــــــــو در کوچه لیلی نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کـــــــــــــــــرده بود


گفت یا رب از چه خوارم کــــــــــــرده ای


بـــــــــــــــــر صلیب عشق دارم کرده ای


خسته ام زین عشـــــــق دل خونم مکن


مــــــــــــــــن که مجنونم تو مجنونم نکن


مـــــــــــــــــــــرد این بازیچه دیگر نیستم


این تـــــــــــــو و لیلای تــــــو من نیستم


گفـــــــــــــت ای دیــــــــوانه لیلایت منم


در رگت پیــــــــــــــــدا و پنهانــــــت منم


ســـــــــــــــــــــالها با جور لیلا ساختی


مـــــــــــــــــــن کنارت بودم و نشناختی


عشــــــــــــــــــق لیلی در دلت انداختم


صــــــــــــد قمار عشـــــــق یکجا باختم


کــــــــردمت آواره صحــــــــــــــرا ، نشد


گفتم عاقل میشوی امـــــــــــــــــا نشد
bahaar77
bahaar77
ای نگاهــــت نخی از مخـــــــمل و از ابریشم


چند وقتیست که هر شب به تو می اندیشم


به تو ، آری به تو ، یعنی به همان منـــظر دور


به همان ســــبز صميمي ، به همان باغ بلور


به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری


که ســـــــــراغش ز غزلهای خودم می گیری


به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تـــــــــــــــــو


به خموشی ، به تماشا ، به شـــــکیبایی تو


به نفســــهای تو در سایه ي سنگین سکوت


به ســـــخنهای تو با لهجه ي شیرین سکوت


شــــبحی چند شبی آفت جانم شده است


اول نام کســــــــــــــی ورد زبانم شده است


در من انگار یکــــــــــی در پی انکار من است


یک نفر مثــــــل خودم عاشق دیدار من است


یک نفر ســاده ، چنان ساده که از سادگیش


می شود یک شـــــــبه پی برد به دلدادگیش


یک نفر ســبز ، چنان سبز که از سرسبزیش


میتوان پل زد از احــــساس خدا تا دل خویش


آه ای خواب گـرانسنگ سبکبار شــــــــــــده


تو که بــــــــــــــــر روح من افتاده و آوار شده


آه ای بی رنگ تـــــر از آینه یک لحظه بایست


راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست ؟


اگر این حادثه هـــــــــر شبه تصویر تو نیست


پس چرا رنگ تـــــــــو و آینه اینقدر یکیست ؟


آری آن سایه که شـــب آفت جانم شده بود


آن الفبا که هــــــــــــــمه ورد زبانم شده بود


اینک از پشــــــــــت دل آینه پیدا شده است


خود تماشــا گه این خیل تماشا شده است


آن الــــــــــــــــفبای دبستانی دلخواه ؛ تویی


عشق مــن ، آن شبح شاد شبانگاه ؛ تویی


حتم دارم که تویی آن شـــــــــــبح آینه پوش


عاشقی جرم قشنگیست ، به انکار مـکوش
bahaar77
bahaar77
هر بامداد آهویی از خواب بر میخیزد و میداند که از تند ترین شیر

باید تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد

هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد و میداند ار تند ترین آهو

باید تند تر بدود ، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد

فرقی ندارد آهو باشی یا شیر ، آفتاب که برمیآید آماده دویدن باش . . .
bahaar77
bahaar77
به جرم وسوسه،

چه طعنه ها که نشنیدی حوا ...!

پس از تو ،

همه تا توانستند آدم شدند ...!!!

چه صادقانه حوا بودی ؛

و چه ریاکارانه آدمیم ...
bahaar77
bahaar77
پدر آمد از راه
دست هایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر…
سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت
سفره قلبش را
... ... بار دیگر گسترد!
بچه ها آن شب هم
مثل دیگر شبها
یک شکم سیر محبت خوردند

به فکر کودکان گرسنه هم باشیم
bahaar77
bahaar77
عمق فاجعه را دلقکـــی فهمید

که به زور جلوی گــریه اش را گرفت

تا گـریم خــنده اش پاک نشود...
bahaar77
bahaar77
من

برای دوست داشتنت

مدت هاست آماده ام

اما

امان از تو

همیشه دیر حاضر می شوی...
bahaar77
bahaar77
ازدستش عصبانی هستی
هرچی باهات حرف میزنه خودتو به نشنیدن میزنی
بعد صدات میکنه چندین بار
نگاهش نمی کنی فقط بهش میگی که باهاش قهری
بلند میشه ازپشت بغلت میکنه توچشمات نگاه میکنه اولش خیلی جدی اما وسطاش خندش میگیره و میگه
توغلط میکنی بامن قهرکنی
ازلحن صداش خندت میگیره
همین برای خوشبخت بودن کافیه اینکه بهت نشون میده طاقت نداره صداتو نشنوه
bahaar77
bahaar77
دنیای واقعی اینجاس


دنیای مجازی اون بیرون!!

که همه با نقابن! همه تو قیافن!!!

دنیای واقعی اینجاس ...

همه بی ریا و خاکی ، کسی زخماشو نمی پوشونه...

کسی اشکاشو پاک نمیکنه ، کسی بغضشو قورت نمیده...


دیدی؟!

دنیای واقعی همینجاس!
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15