قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
فرهاد

هرچی بگی حق داری اصلا هرچی تو بگی [درباره]
فرهاد فرياد مي زند:
_
66
فرهاد
وضعيت: (آفلاين)
714 پست
مرد
ميانگين روز:0.44
ميانگين ماه:12.75
ميانگين سال:119
نام : فرهاد
تولد : 1366/12/06
تاهل : m -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
فرهاد
فرهاد
دوستای خوبم از همتون خداحافظی میکنم ببخشید اگه اذیتتون کردم حرفی زدم ناراحت شدین شوخی کردم یوقت بی احترامی کردم خلاصه ناخواسته بوده خدایی همتونو دوست دارم به دلایلی دیگه فیس نمیام ایشالا خوب و خوشو سرحال باشید همیشه .یا علی
@spring
فرهاد
فرهاد
دوستای خوبم از همتون خداحافظی میکنم ببخشید اگه اذیتتون کردم حرفی زدم ناراحت شدین شوخی کردم یوقت بی احترامی کردم خلاصه ناخواسته بوده خدایی همتونو دوست دارم به دلایلی دیگه فیس نمیام ایشالا خوب و خوشو سرحال باشید همیشه .یا علی
@spring
فرهاد
فرهاد
دوستای خوبم از همتون خداحافظی میکنم ببخشید اگه اذیتتون کردم حرفی زدم ناراحت شدین شوخی کردم یوقت بی احترامی کردم خلاصه ناخواسته بوده خدایی همتونو دوست دارم به دلایلی دیگه فیس نمیام ایشالا خوب و خوشو سرحال باشید همیشه .یا علی
@yasna2013
فرهاد
فرهاد
دوستای خوبم از همتون خداحافظی میکنم ببخشید اگه اذیتتون کردم حرفی زدم ناراحت شدین شوخی کردم یوقت بی احترامی کردم خلاصه ناخواسته بوده خدایی همتونو دوست دارم به دلایلی دیگه فیس نمیام ایشالا خوب و خوشو سرحال باشید همیشه .یا علی
@amirhosiny
فرهاد
فرهاد
دوستای خوبم از همتون خداحافظی میکنم ببخشید اگه اذیتتون کردم حرفی زدم ناراحت شدین شوخی کردم یوقت بی احترامی کردم خلاصه ناخواسته بوده خدایی همتونو دوست دارم به دلایلی دیگه فیس نمیام ایشالا خوب و خوشو سرحال باشید همیشه .یا علی
@roonas31
1 امتیاز + مشاهده لایک
فرهاد
فرهاد
دوستای خوبم از همتون خداحافظی میکنم ببخشید اگه اذیتتون کردم حرفی زدم ناراحت شدین شوخی کردم یوقت بی احترامی کردم خلاصه ناخواسته بوده خدایی همتونو دوست دارم به دلایلی دیگه فیس نمیام ایشالا خوب و خوشو سرحال باشید همیشه .یا علی
فرهاد
فرهاد
فیس بوک ایران
فرهاد
فرهاد
فیس بوک ایران
فرهاد
فرهاد
فیس بوک ایران
فرهاد
فرهاد
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به آن مي خند
فرهاد
فرهاد
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده !! "
فرهاد
فرهاد
خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

« هميشه»
فرهاد
فرهاد
ديروز را سوزانديم براي امروز ؟ امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها
فرهاد
فرهاد
فیس بوک ایران
فرهاد
فرهاد
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15