قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
دوستت دارم هایت رابه کسی نگو...!
همه رانگه داربرای خودم
من جانم را
برای شنیدنشان کنارگذاشته ام...!

اطلاعات گروه

آی دی گروه 1497
نام گروه عشـــــقم گلی
دسترسی گروه گروه عمومی
پست ها 48476 پست
تعداد کاربر 312 کاربر
وضعیت شما عضو نیستید
صاحب گروه minagoli

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

عشـــــقم گلی

گروه عمومی · 312 کاربر · 48476 پست
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !

چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم...

عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد...
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم..

بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم...
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم...
4 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
عاشق نشدي زاهد،
ديوانه چه ميداني؟
در شعله نرقصيدي، پروانه چه ميداني؟
لبريز مي غمها،
شد ساغر جان من
خنديدي و بگذشتي، پيمانه چه ميداني؟
يك سلسله ديوانه،
افسون نگاه او
اي غافل از آن جادو، افسانه چه ميداني؟
من مست مي عشقم،
بس توبه كه بشكستم
راهم مزن اي عابد، ميخانه چه ميداني؟
عاشق شو و مستي كن، ترك همه هستي كن
اي بت نپرستيده،
بتخانه چه ميداني؟
تو سنگ سيه بوسي، من چشم سياهي را
مقصود يكي باشد،
بيگانه چه ميداني؟
دستار گروگان ده،
در پاي بتي جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه ميداني؟
ضايع چه كني شب را،
لب ذاكر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه ميداني؟
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
بتعداد آدمهای کره ی خاکی ،تفاوت فکر و نگرش وجود دارد
پس این را بپذیريم
کسی که تفکرش بامامتفاوت ست ، دشمن نیست
انسان دیگريست با دیدگاهى ديگر
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
عاشقم !
اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی
تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به راهی ..
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گنهِ پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را تنگ در آغوش بگیرم ...؟؟؟
ولی افسوس که تودگرافسانه ای
بیش نیستی دراین دل غبارالود من ؟؟؟
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
گاهی دلم میخواهد بگذارم و بروم بی هرچه آشنا

گوشه ی دوری گمنام

حوالی جایی بی اسم

گاهی واقعا خیال میکنم روی دست خدا مانده ام

خسته اش کرده ام.
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
چقدر خوشبختم
می‌توانم عکس سیاه و سفید تو را ببوسم
و باور کنم
که در آن سوی سواحل رؤیا
با تماس نابهنگام گرمایی به گونه‌ات
از خواب می‌پری ❤❤



یغما گلرویی
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
چقدر دل خوشی َم با شما فراوان است
ببار روی دلم ; فصل ,فصل باران است

ببار ! زندگی َم تشنه ی هم آغوشی ست
بغل قشنگ ترین اتفاق دوران است

نفس برای کشیدن کم آمده یعنی
مسیر زندگی َم رو به سمت پایان است

مرا به صرف غزل های عاشقانه ببر
غزل چکیده ی احساس عشق بازان است

بگیر دست مرا قصّه ی تب پاییز
که عشق حادثه ی روزهای آبان است

بگیر دست مرا , بگذران از این غربت
بیا شتاب کن این آخرین فراخوان است
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
صدا بزن مرا
مهم نیست به چه نامی
فقط میم مالکیت را
اخرش بگذار
میخواهم باور کنم
مال تو هستم
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
دنیاے مجازے ...

آدمو افسردہ میکنـہ...

بـہ خـصوص وقتے ...

دل ببنـدے و عادت کنے ...

بـہ افرادے کـہ...

مهــم نیست اگـہ نباشــے...
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
@dokhi1

✍بی تو اینجا که منم؛ سخت هوا بارانی است
دل جدا،ابر جدا، چشم جدا، بارانی است..

هی نگو پاییز است ،نگو معمول است!
چشم هایی که کویر است چرا بارانی است؟!

بی تو، عطار ترین شاعر این شهر گریخت!
و از آن لحظه ی غمگین،همه جا بارانی است!

گفتم آرام شوم باز کنم قرآن را
دیدم ای داد!”الف..لامِ”خدا بارانی است!

چتر بردار ، از آغاز غزل تا آخر!
اول و آخر هر قصه ی ما،بارانی است
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها
تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها

می روم چون ابر سرگردان به روی کوه و دشت
می روم تنها شوم شاید ببارم سال ها

کو زمین بایری تا مرهم دردم شود
من که از داغ دل خود، سوگوارم سال ها

بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم
سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها

خسته ام، این مرگ تدریجی امانم را برید
می شمارم روزهای آخرم را سال ها
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
توی رویایم بیا ، حتی بیا کابوس باش!
غرق کن در خود مرا ، یک شب تو اقیانوس باش

التماسم را ببین یک بار حتی نازنین
در دل تاریک شب مهتاب نه، فانوس باش!

یا که اصلاََ یک نفوذی باش، رسوایم بکن!
راضیم بفروشیَم، در خانه ام جاسوس باش

واژه های درد بدجوری به جانم زخم زد
پیش تو درمان چرا؟ درمانِ من، معکوس باش!

زندگی می کردمَت، رویای دور از دستهام
آه ای رویای من یک شب بیا ملموس باش

توی هر راهی که پیچیدم، تهش بن بست شد
تا خودت رفتن مرا بیراهه ای مخصوص باش

بخت برگشت از منو... اصلاً چه فرقی می کند
بختِ خوش باشی؟ بیا بر طالعم منحوس باش
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
بيا در حقِ خودت خوبي کن

“اگر” ها و “اي کاش” ها را فاکتور بگير،

مهره هاي “تقصير” و “قسمت” را دور گردن گذشته بنداز،

و گذشته را در گذشته رها کن …

باور کن “تو” و “خودت” دنيايي هستي از ناشناخته ها ي دنيا،

خودت را بشناس و کشف کن ...



☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
به حرمت کدام عشق مرا جواب میکنی؟
به خاطر کدام دل مرا کباب میکنی؟

که آمده به خلوتت شدم غریبه ی غریب
به جای تو چرا شما مرا خطاب میکنی؟

هزار نقشه بر سَرَم کنار عشق تو ولی
تمام نقشه ی مرا به شب بر آب میکنی

چه آمده به قلب تو چه زود بی وفاشدی
برای ردّ شدن ز من چرا شتاب میکنی؟

تو رفته ای ویاد تو هنوز مانده است به جا
به خاطرات تلخ عمر مرا عذاب میکنی

تمام خواهشم همین دگر به خواب من نیا
که کلبه ی خرابه را ز غم خراب میکنی

سوال ِاین سنگ صبور زتو فقط همین وبس
به خلوتت خدا را چطور به خواب میکنی؟؟؟
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
سلام رفقا
کیا انلاینن؟
صفحات: 1 2 3 4 5