قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
کــــــــردهای فیس

فیس بوک ایران

اطلاعات گروه

آی دی گروه 704
نام گروه کـــــــــــردهای فیس
دسترسی گروه گروه عمومی
پست ها 73905 پست
تعداد کاربر 705 کاربر
وضعیت شما عضو نیستید
صاحب گروه 0

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

کاربران فعال امروز

کـــــــــــردهای فیس

گروه عمومی · 705 کاربر · 73905 پست

ارسالهای کـــــــــــردهای فیس

♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
{-23-}س ل ا م {-23-}
2 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
داستان واقعی و خیلی زیبایی که در پاکستان اتفاق افتاده :

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها است و شما میخواهید من ۱۶ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است ، دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود .

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی راشنید : بفرما داخل هرکه هستی ، در باز است …

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .
پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تاخستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری .

دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن شد ، درحالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود .
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هرازگاهی بین نمازهایش او را تکان میداد .

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت :
بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.
پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است .
ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا

دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟

پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند .
به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .
میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از الله خواسته ام که کارم را آسان کند .

دکترایشان در حالی که گریه میکرد گفت :

به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من بخدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند. و بسوی آنها روانه میکند.

وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند .
1 امتیاز + مشاهده لایک
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
س{-49-}
ل{-49-}
ا{-49-}
م{-49-}
4 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
گاهي خدا با دست تو
دست ديگر بندگانش را ميگيرد
با زبان تو گره از كار بنده اي باز مي كند،وقتي دستي را به ياري ميگيري، بدان كه در آن زمان دست ديگر تو در دست خداست
4 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
میزان انسانیت یک فرد

ازنحوه ی برخورد او
با دیگرانی که
برای او هیچ کاری نکرده اند
مشخص میشود......

1 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
این داستان خیلی مرا تحت تاثیر قرار داده امیدوارم شما را هم تحت تاثیر قرار بده

خدای رحیم
زنی که صاحب فرزند نمی شد پیش پیامبر زمانش میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.

پیامبر وقتی دعا میکند و وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.

زن میگوید خدا رحیم است و میرود.

سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است. زن اینبار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.

سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش می بیند.

با تعجب از خدا می پرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد او که بدون فرزندخلق شده بود!!!؟
وحی میرسد:
هر بار گفتم فرزندی نخواهدداشت ،او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت.

رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم):
بنده اى نیست که به خداوند خوش گمان باشد مگر آنکه خداوند نیز طبق همان گمان با او رفتار کند.


بحارالانوارج٤٢ص٣٨٤
3 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
9
patch2imageX1S9WUAT.jpg
4 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
مهم نیست اگر انسان برای کسی که دوستش دارد
غرورش را از دست بدهد اما فاجعه است اگر به خاطر حفظ غرور کسی را که دوست دارد از دست بدهد
4 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
دو دسته از مردم خوابشون نمیبره
اوناییی که مشکلات بزرگی دارن
اونایی که رویاهای بزرگی دارن
امیدوارم رویاهات بیدار نگهت داشته باشن
نه مشکلات
3 امتیاز + مشاهده لایک
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
گروه تلگرامی دوستان فیس ایران
لینک
https://t.me/joinchat/BN0TKxErzycenzF2jM-YCQ
IMG_20180423_204447_056.jpg
5 امتیاز + مشاهده لایک
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
{-29-}
IMG_20180511_010727_313.jpg
5 امتیاز + مشاهده لایک
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
{-29-}
IMG_20180511_010824_818.jpg
3 امتیاز + مشاهده لایک
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
{-29-}
IMG_20180511_010715_425.jpg
3 امتیاز + مشاهده لایک
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
{-35-}
IMG_20180511_010455_568.jpg
4 امتیاز + مشاهده لایک
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
{-35-}
IMG_20180511_005936_135.jpg
3 امتیاز + مشاهده لایک
صفحات: 2 3 4 5 6