قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
مدیر گروه باران masoud

نه، نمی­توانم فرامشت کنم زخم های من، بی ح.. [درباره]
مدیر گروه باران masoud فرياد مي زند:
_
124
مدیر گروه باران masoud
وضعيت: (آفلاين)
5197 پست
مرد
ميانگين روز:2.77
ميانگين ماه:81.2
ميانگين سال:866.17
نام : مدیر گروه باران masoud
تولد : 1367/08/13
تاهل : m -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
سلام....
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40565852 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
فال‌مان هرچه باشد

باشد ...

حال‌مان را دریاب !

خیال‌کن حافظ را گشوده‌ای و می‌خوانی :

«مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید»

یا

«قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود»

چه فرق ؟

فال نخوانده‌ی تو

منم !
1 امتیاز + مشاهده لایک
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
1 امتیاز + مشاهده لایک
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
شب بخیر

بچه های عزیز !

شب بخیر

که خیلی دیر است !

به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید

که چه زیبا برق می زنند

به بمب افکن ها ، تانک ها نگاه کنید

هیچ بچه ی آمریکایی شانس شما را ندارد

آنها همه ی این چیزها را

فقط بر پرده ی سینما می بینند ،

بخوابید بچه ها !

و به یاد داشته باشید

جای شما در بهشت است

اما

چیزی بخورید و بنوشید

که صف محشر طولانی است و گرسنه تان خواهد شد .

بخواید بچه ها !

اما

یادتان نرود صورتتان را بشویید

فرشتگان

انتظار بچه های تمیز را می کشند

و هیچ در فکر دلتنگی مادر نباشید

آنها مرگ را ترجیح می دهند و زود نزد شما می آیند.

ما هم قول می دهیم

پای محسمه ی آزادی

گورهای ظریفی برای شما بسازیم

تا رهگذران و توریست ها

دسته گــُلی بر آن بگذارند و

با رضایت خاطر بخندند !
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
عکس می گیرم

از ضربات شعری

که بر من فرود آوردی

عکس می گیرم

از صبحی برفی در ملائی که تو تیربارانم کرده ئی

عکس می گیرم

...از صدای تو،

لبخندت،

شکستن آوازم

و نشان می دهم

به کسی که شعر مرا می خواند

و باریکه ئی از ابر

در حیرت لبخندش موج می زند

هی! شاخه های بریده ام که در آفتاب زمستانی آه می کشید

حضور پر شکایت ما

درخشش شاخه هاییست

که در آسمان تابستانی برق می زند

و برای دیدن مان ناگزیر است باغبان

سر به جانب آسمان چرخاند.
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
باران خزانی بر بام

باد

آكنده اندوه

تكه های بهار را كه در قلبم جا نهادی

كجا بگذارم؟
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
تن جامه ات سفيد است
پيكره ات سفيد است

خاطره ات سفيد است
منزلگاهت سياه.

تن پوش هامان سياه
پنجره هامان سياه

خاطره هامان سياه
ني ني چشمان سفيد.

چشم ها
خيره به درها

سفيد مي شود،
طره و گيسو

سفيد مي شود
پيكره هامان سفيد

خاطره هامان سفيد
منزلگاهان سياه.
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
نه نمی توانم فراموشت کنم
زخم های من بی حضور تو

از تسکین سرباز می زنند
بال های من

تکه تکه فرو می ریزند
بره های مسیح را می بینم که به دنبالم میدوند

ونشان فلوت تورا می پرسند
نه نمی توانم فراموشت کنم

خیابان ها بی حضور تو راههای آشکار جهنم اند
تو پرنده یی معصومی

که راهش را
در باغ حیا ط زندانی گم کرده است

تک صورتی ازلی بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه ی تابستانی

که گندم زاران رسیده در قدوم تو خم می شوند
آشیانه ی رودی از برف

که از قله های بهار فرو میریزد
نه
نمی توانم
نمی خواهم که فراموشت کنم.
تپه های خشکیده
از پله های تو بالا می آیند

تا به بوی نفس های تو درمان

شوند و به کوهستان باز گردند
ماه هزار ساله دست نوشته ی

آ خرش را برای تو می فرستد
تا تصحیحش کنی.

نه نمی توانم فراموشت کنم
قزل الایی عصیانگری که

به چشمه ی خود باز میرود
خونین شده در رودها که به

جانب دریاها روان است.
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
می‌نویسم چنان زیبایی

که صخره‌ها سر راهت آب می‌شوند

تا با تو راهی دریا شوند

کرجی‌ها به صخره پناه می‌برند

تا پیشت بمانند و

به بستر دریا نیفتند

می‌نویسم چنان زیبایی

که تمامی آب‌ها دهانه دریا جمع می‌شوند

تا ورود تو را ببینند...

ای رود

انگشتت را به من بده

به ساحل شعرهای من قدم نه

نمی‌توانم از تو چنان بگویم که دفتر اشعارم‌تر شود

انگشتت را به من بده

بر پله‌های دفتر من قدم نه

می‌خواهم گل‌هایی در شعرم بروید

که کرک ملتهبش را زیر سر انگشتانم حس کنی
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
تو شبیه پرستوها هستی
وقتی با کوچ بی‌هنگامی بهار را به خانه‌ام می‌آوری
وقتی با کوچ بی‌هنگامی بهار را از خانه‌ام می‌بری

بخوان
با هر زبانی که عاشقانه‌تر است
آهنگین‌تر است
و واج‌های صمیمی‌تری دارد
بخوان
حتی اگر شده اندازۀ پنجره‌ای
که بیش از حوصلۀ بهار بسته مانده‌ست
آنقدر بسته مانده‌ست
که اسمش را گذاشته‌اند دیوار.
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
از دستهای گرم تو

کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر، ای
خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
***
رنگ ها در رنگ ها دویده،
ای مسیح مادر ، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
***
چشمه ساری در دل و
آبشاری در کف،
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی که توئی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
از ماه
لکه ای بر پنجره مانده است
از تمام آب های جهان
قطره ای بر گونه ی تو
و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند
که خون خشک شده
دیگر نام یک رنگ است

از فیل ها
گردنبندی بر گردن هایمان
و از نهنگ
شامی مفصل بر میز
فردا صبح
انسان به کوچه می آید
و درختان از ترس
پشت گنجشک ها پنهان می شوند
1 امتیاز + مشاهده لایک
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
مسیر خانه ات را

از حافظه ی کفش هایم پاک کرده ام

غمگین نباش !

خودت هم می دانی

همیشه عکس تکی ِ تو زیباتر بود
زیبایی تو و خستگی این دیوار

که به هر حال به من تکیه داده است

دلم گرفته

درست مثل لک لکی

که بال هایش را برای کوچ امتحان می کند

دلم گرفته و می دانم

این هواپیما هیچ وقت

بر دریاچه ای فرود نمی آید

دلم گرفته و

باز نمی شود

در این قوطی

سرانجام

قرص ها را خواهم خورد...
2 امتیاز + مشاهده لایک
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
هر صبح

از خواب می پرم

عجله می کنم

دلفین های آبی را بـه موهایم می زنـم

جای ِ لب هایت را بـر لب هایم صـورتی می کنـم

مـیـز را می چینم

صدایـت می زنـم

بعـد بـه یـاد می آورم

از پـاییز بـه بعد

دیگر نبوده ای و من

هر صبح از خواب پریده ام

عجله کرده ام

دلفین هـای ِ آبی را بـه مـوهایم زده ام

جای ِ لب هایت را بـر لـب هایـم صورتی کـرده ام

میز را چیده ام و بعد

صدایت زده ام...
مدیر گروه باران masoud
مدیر گروه باران masoud
گاه یاد همان چند ستاره‌ی دور که می‌افتم
می‌آیم نزدیک شما
برخاستنِ دوباره‌ی باران را تمرین می‌کنم
اما باد می‌آید
و من گاهی اوقات حتی
بدترین آدم‌ها را هم دوست می‌دارم.
دیگر کسی از من سراغ آن سالهای یقین و یگانگی را نمی‌گیرد
سرم را کنار همسرم می‌گذارم و می‌میرم
در انجماد این دیوارها
دیگر یادآورد هیچ آسمانی میسر نیست.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15