قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
patch2imageX1S9WUAT.jpg patch2imageUA7I30IP.jpg patch2imageCZ9EWS9Z.jpg photo_2017-07-09_01-43-48[1].jpg
maryam

14
maryam
وضعيت: (آفلاين)
491 پست
امتياز: 1630.4
ميانگين روز:0.64
ميانگين ماه:18.19
ميانگين سال:163.67
نام : maryam

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
maryam
maryam
*چوپان*

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.


مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟


چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی
*به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...*
هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد

*زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.*


خیلی زیباست

@
3 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
داستان واقعی و خیلی زیبایی که در پاکستان اتفاق افتاده :

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها است و شما میخواهید من ۱۶ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است ، دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود .

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی راشنید : بفرما داخل هرکه هستی ، در باز است …

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .
پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تاخستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری .

دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن شد ، درحالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود .
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هرازگاهی بین نمازهایش او را تکان میداد .

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت :
بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.
پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است .
ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا

دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟

پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند .
به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .
میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از الله خواسته ام که کارم را آسان کند .

دکترایشان در حالی که گریه میکرد گفت :

به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من بخدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند. و بسوی آنها روانه میکند.

وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند .
1 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
گاهي خدا با دست تو
دست ديگر بندگانش را ميگيرد
با زبان تو گره از كار بنده اي باز مي كند،وقتي دستي را به ياري ميگيري، بدان كه در آن زمان دست ديگر تو در دست خداست
4 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
میزان انسانیت یک فرد

ازنحوه ی برخورد او
با دیگرانی که
برای او هیچ کاری نکرده اند
مشخص میشود......

1 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
این داستان خیلی مرا تحت تاثیر قرار داده امیدوارم شما را هم تحت تاثیر قرار بده

خدای رحیم
زنی که صاحب فرزند نمی شد پیش پیامبر زمانش میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.

پیامبر وقتی دعا میکند و وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.

زن میگوید خدا رحیم است و میرود.

سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است. زن اینبار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.

سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش می بیند.

با تعجب از خدا می پرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد او که بدون فرزندخلق شده بود!!!؟
وحی میرسد:
هر بار گفتم فرزندی نخواهدداشت ،او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت.

رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم):
بنده اى نیست که به خداوند خوش گمان باشد مگر آنکه خداوند نیز طبق همان گمان با او رفتار کند.


بحارالانوارج٤٢ص٣٨٤
3 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
9
patch2imageX1S9WUAT.jpg
4 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
uu
patch2imageUA7I30IP.jpg
2 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
55
patch2imageCZ9EWS9Z.jpg
2 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
rr
photo_2017-07-09_01-43-48[1].jpg
2 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
مهم نیست اگر انسان برای کسی که دوستش دارد
غرورش را از دست بدهد اما فاجعه است اگر به خاطر حفظ غرور کسی را که دوست دارد از دست بدهد
4 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
دو دسته از مردم خوابشون نمیبره
اوناییی که مشکلات بزرگی دارن
اونایی که رویاهای بزرگی دارن
امیدوارم رویاهات بیدار نگهت داشته باشن
نه مشکلات
3 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
اگر از ترس نرسیدن به هدفت
دچار استرس شدی بدان که
هنوز هم به خودت
بیشتر از خدا اعتماد داری ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
٩ چيز که مانع ٩ چيز ديگر است:

بسیار مهم، لطفا با ذهن باز بخوانید

١. غرور، مانع يادگيری
٢. تعصب، مانع نوآورى
٣. کم رویی، مانع پيشرفت
٤. ترس، مانع ايستادن
٥. عادت کردن، مانع تغيير
٦. بدبينی، مانع شادی
٧. خودشيفتگی، مانع معاشرت
٨. شکايت، مانع تلاش گری
٩. خودبزرگ بينی, مانع محبوبيت
1 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
اشتباه در عسل ****قاضی شهر بدون رشوه کاری انجام نمیداد و با رشوه حق را ناحق می کرد. اتفاقا روزی ملا برای تصدیق سندی به حکم قاضی نیاز داشت. چند بار رفت و برگشت ولی نتیجه ای نگرفت. یک روز ظرفی عسل برای قاضی برد و امضا گرفت. روز بعد شخص دیگری برای قاضی خامه برد. قاضی دستور داد عسل را بیاورند تا با خامه میل کند. درِ کوزه را که باز کرد، دید به اندازه یک بند انگشت عسل است و بقیه اش گِل!
قاضی که فریب خورده بود عصبانی شد و دستور داد سند را از ملا بگیرند و به حضورش ببرند. پس از جستجوی فراوان، مُلا را یافتند و به او گفتند: قاضی گفته که در سند شما اشتباهی رخ داده است، آن را بیاور تا اصلاحش کنم! ملا گفت: به قاضی سلام برسانید و بگویید، اشتباه در سند نیست، در عسل است
1 امتیاز + مشاهده لایک
maryam
maryam
انسان که غرق شود،حتما میمیرد
چه در دریا ،چه در رویا
چه در دروغ، چه درگناه
چه در جهل، چه در انکار
چه در حسد، چه در بخل
چه در کینه، چه در انتقام
مواظب باشیم غرق نشویم
1 امتیاز + مشاهده لایک
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15