قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
image:402567 image:402460 image:402465 image:402463
ღ monaعزيزم ارمغان ღ

ღ monaعزيزم ارمغان ღ فرياد مي زند:
_
184
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
وضعيت: (آفلاين)
10044 پست
زن
امتياز: 60491.1
ميانگين روز:5.39
ميانگين ماه:159.43
ميانگين سال:1674
نام : ღ monaعزيزم ارمغان ღ
تولد : 1393-09-08
تاهل : f -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥

شعر من خوب بمان

می توانم من تو را
با نسیم سحری
بکشانم ببرم
در فرا روی(فراسوی) چمن زار خیال
اینقدر شعر بخوانم
که شوی مست خراب

و تو را باور هست ؟

نکند شعر مرا قاب کنی
بزنی بر سر دیوار گذرها ی محال
و فراموش کنی شاعری هم اینجا بود
که تو را داشت کمی باور عشق
شعر من خوب بمان

می فهمی ؟

زندگی جمله ای از فاصله هاست
زندگی خاص ترین بود در این نابود هاست
من به تو می نگرم
تو به من می نگری
کاش نیاید فردا
دل من دل نگران فردا است

و تو هم میدانی .



۱۳۹۶/۱۰/۰۸
@poemsecom
2 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
عشق من رو سوی فردا کرد و رفت
نامه های کهنه را تا کرد و رفت

خسته شد از من دلش طاقت نداشت
اشک چشمم مثل دریا کرد و رفت

از من و شادی من بیزار بود
گریه هایم را تماشا کرد و رفت

با حضورش غصه ها زخمی شدند
زخم غم ها را مداوا کرد و رفت

دل به زیر پای او فریاد زد
سر به سوی اسمان ها کرد و رفت

گفتمش چشم انتظارم تا ابد
انتظارم را چه زیبا کرد ورفت
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
دیدنت در زیر باران ، در خزان قسمت نشد
بودنم با عشق تو در این جهان قسمت نشد

عاشقم بودی و من هم بوده ام شیدای تو
عاشقم بودی ولی در این میان قسمت نشد

درد دوری از تو بد دردی شده ، در قلب من
چون خدا مایل نبود پس بی گمان قسمت نشد

بین مرگ و زندگی من مانده ام از غمت
بی تو اما از غمت با این و آن قسمت نشد

از غمت در زیر باران می شوم دلتنگ تو
دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد
2 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
دل بیادت چه کنم در تب وتاب است هنوز
خانه ی دل زفراق تو خراب است هنوز

مِهر تو همچو مسیحا ، بدمد روح به تن
گرچه اندیشه ی مِهرت چو سراب است هنوز

حسرت عشق تورا می خورم ای مَحرم راز
زین سبب جان و تنم غرق عذاب است هنوز

از غم و غصه ی هجران نرود دیده به خواب
دیده از شب به سحر بس که پُرآب است هنوز

شرح شبهای فراقت بنویسم من اگر
قصه هایم نه یکی ، چند کتاب است هنوز

کِی شود تا که ببینم رُخ زیبای ترا
نقشه ی دیدن تو ، نقش برآب است هنوز
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
شهرها پُر شده از عشق ، ولی مصنوعی
مثل دکّان پر از جنس ، ولی مرجوعی

همه قول و قرار و غزلها ،اجباریست
عاشقی ها ، همگی در اثر بیکاریست

همه چون شال فقط دست به گردن دارند
مثل قحطی زده ها میل به خوردن دارند

معنی عشق شده رفتن جای خلوت
بوسه هاشان همگی بارقه ای از شهوت

هرکجا مینگری جای هوس مشهود است
توی این شهر فقط راه خدا مسدود است

بگریزم من از این شهر و دگر رفتن را
بکنم پیشه ، نبینند دگر چون من را

بیدلی پیشه کنم خرقه زاهد تنگ است
دل من با همه ی خلق دگر در جنگ است
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ّره کج بود، نشد تا به دیارم برسم
فالِ من خوب نیامد که به یارم برسم

بی قراریِ رسیدن ، رّمق از پایم بُرد
نشد اخر، سرِساعت به قرارم برسم

شهریاری ، پُر از اندوه ثریا هستم
شاید آخر، سرِپیری به نِگارم برسم

استخوان سوزِ سیاهی زمستان شده ام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم

عشق ، هر روز دلم را به کناری می بَرد
عشق ، نگذاشت سرانجام به کارم برسم
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ما که رقصیدیم به هر سازی زدی ، ای روزگار
دل به تو بستیم و آخر دل شکستی ، روزگار

خوب بودم پس چرا کاتب برایم بد نوشت
کِی روا باشد جوابم با بدی ، ای روزگار

فارغ التحصیل دانشگاه درد و غصه ام
بَهر شاگردت عجب سنگ تمامی ، روزگار

گر برای دیگران مثل بهاران سرسبز
بَهر من پاییزی و فصل خزانی ، روزگار

میکنم دل خوش به هر چیزی ، حسودی میکنی
مثل رهزن میزنی ، بر خنده ام چنگ روزگار

کاش میگفتی زِآزارم چه حاصل می شود
وای عجب بی معرفت ، اهل جفایی روزگار

چون پرنده ، با چه شوقی لانه برهم میزنم
دستِ بی رحمت کند خانه خرابم ، روزگار
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
دیدنت در زیر باران ، در خزان قسمت نشد
بودنم با عشق تو در این جهان قسمت نشد

عاشقم بودی و من هم بوده ام شیدای تو
عاشقم بودی ولی در این میان قسمت نشد

درد دوری از تو بد دردی شده ، در قلب من
چون خدا مایل نبود پس بی گمان قسمت نشد

بین مرگ و زندگی من مانده ام از غمت
بی تو اما از غمت با این و آن قسمت نشد

از غمت در زیر باران می شوم دلتنگ تو
دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
پندها دادم به دل ، اما دلم عاقل نشد
هیچکس مانند او دلداده بیدل نشد

گفتم ای دل ، عشق را پنهان کن و نشکن غرور
شانه بالا کرده بر من ارزشی قائل نشد

بارها دادم نشانش سبزه و جوی و چمن
لیک او جز روی تو بر دیگری مایل نشد

خواستم تا پرده ای سنگین کشم بر روی عشق
هیچ ابری طلعتِ خورشید را حائل نشد

گفته بودی کن حذر از آتش سوزان عشق
خواستم اما به چشمانت قسم حاصل نشد
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد ، صیاد رفته باشد

آه از دَمی که تنها ، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم ، چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه ، ازبیستون نیامد
شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت ، یا ربّ حلال بادا
صیدی که از کمندت ، آزاد رفته باشد

از آهِ دردناکی ، سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گردِ دام زلفت
با صد امیدواری ، ناشاد رفته باشد

پُر شور از حزین است ، امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد ، فرهاد رفته باشد
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
@{-41-}


حق نداری به کسی دل بدهی ، الاّ من
پیشِ روی تو دوراه است ، فقط من یا من

عاشقم دست خودم نیست به هم می ریزم
که تو هم با بقیه خوب باشی و هم با من

لااقل عاشق من هم نشدی عاقل باش
لطفا آلوده نکن ، سهم منست آن دامن

اعتباری به تو و قول و قسمهای تو نیست
باورت کردم از ساده دلی ، اما من

مثل یک شاخه طوفان زده در پاییزم
با شکوفا شدنت می روم از اینجا من

هیچ وقت نوبت تنهایی من با تو نشد
کمتر از سقف و در و پنجره ام آیا من

دیر می آیی و با خاطره ها می میرم
بی تو در دورترین منطقه دنیا من
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
عاشقی کردن به هر دینی رواست
چونکه عاشق از همه عالم جداست

آنکه در بتخانه هم معشوقه بیند
سرزنش بر او نمودن هم خطاست

او که در میخانه می جوید نگار
در دلش میخانه ای از او به پاست

اوکه چون دیوانه می گردد بگوید
هرکجا یارم نشیند با صفاست

آتشی در سینه ام گر او نهاد
من بسوزم چونکه آن آتش دواست

عاشقی را پیشه کردم تا بگویم
عمر ما بی عاشقی باد هواست

گرچه عاشق دین و ایمانش بداده
آنچه او دارد همانا از خداست

عاشقی کردن برای عاشقیست
غیر این هر آنچه گویم بر خطاست
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
IMG_20171228_171310_114.jpg
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
در هوایت ، مثل یک مرغِ مهاجر می شوم
هر کجا باشی ، کنارِ تو مجاور می شوم

می شوم تبعیدیِ تکفیریِ لبخندهات
آخرش روزی به عشقِ تو مسافر می شوم

ریخته بر شانه ات گیسویی از جنسِ غزل
با چنین وضعی که داری باز شاعر می شوم

برضریحِ چشم هایت ، پنجه افکنده دلم
کَم کَمَک دارم در این محدوده زائر می شوم

یک اشاره از نگاهِ پر نهیبت کافی است
امر کن ، در محضرت با شوق ، حاضر می شوم

خواستم پیدا کنم مثلِ تو را هرگز نشد
با تو هی درگیرِ تاریخ معاصر می شوم

ای الهه ، ای صنم ، ای عشق ، من با خنده ات
عاشقِ پروردگارِ حیِّ قادر می شوم
صفحات: 8 9 10 11 12