قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
image:402567 image:402460 image:402465 image:402463
ღ monaعزيزم ارمغان ღ

ღ monaعزيزم ارمغان ღ فرياد مي زند:
_
184
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
وضعيت: (آفلاين)
10044 پست
زن
امتياز: 60491.1
ميانگين روز:5.39
ميانگين ماه:159.43
ميانگين سال:1674
نام : ღ monaعزيزم ارمغان ღ
تولد : 1393-09-08
تاهل : f -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
چه حال ناخوشی دارم،پُر از تشويشِ تقديرم
هراسِ مرگ را دارم،ولی از زندگی سيرم

ميان سرنوشتِ خود،غريب و خانه بر دوشم
به شوقِ شهرتی بيجا،دچار رنجِ تزويرم

نگاهم ميکند دنيا،به حالم سخت ميخندد
که من در فکر آزادی،ولی او کرده زنجيرم

ندارم چاره ای اما،درونم خلوتی دارم
تمام غوره هايم را،بدانجا آب ميگيرم

منی که زندگی با او،سرِ جنگی عبث دارد
چه ميداند که من هر روز،هزاران بار ميميرم

کجا رفت آن نگار من،خيالش،من که خوشحالم
نميداند که بعد از او،چه بی اندازه دلگيرم
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!
خنده‌هایت هم که...واویلا، نمی‌دانم چرا!

این‌غزل‌مقدارناچیزیست ازوصف تو که
واژه می‌بخشی به این رؤیا، نمی‌دانم چرا!

دلبرِ بی‌نقصِ من، فرهادِ مجنونِ توام
بهتر از شیرینی و لیلا، نمی‌دانم چرا!

هیچ می‌دانی خودت زیباترین شعر منی
قالبی بی‌نام و پُر معنا، نمی‌دانم چرا!

با وجود این همه بی‌خابی و رنج و غزل
شاعرم، دیوانه‌ام، اما نمی‌دانم چرا!
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
دانی که نِگاهی به نگاهَت نِگران است؟!
در مرگ دلم پای خیالت به میان است؟!

در شعر، پریشان نظران جای ندارند
زیبایی چشمان تو معیار بیان است

با دیدن تو رنگ ز رخسار جهان رفت
این دیدنت انگار که تکرار خزان است

ای عشق کمی شعر بخوان مست شوم من
آوای تو مستانه تر از صوت اذان است

زیباتر از آنی که ز وصفت به درآیم
نور نگهت مرجع اشعار گران است

در هر نفسم باز بخوان راز دلم را
این شعر پر از حرف دل و سرّ نهان است

سلامممممممم{-41-}
1 امتیاز + مشاهده لایک
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥


گنج طلسم فصل دوم
سکانس اول
ده سال قبل خانواده ای برای گردش به صورت اتفاقی وارد محلی شده بودند که طلسم عجیبی در آن ایجاد شده بود وقتی یکی از اعضا خانواده به نام هری به دنبال هیزم رفته بود وارد منطقه ای ممنوع شده بود که خود نیز متوجه این امر نشده بود هری چند دزد را دید که می خواستند که گنجی که در داخل کوهی در آن نزدیکی مخفی شده بود رو خارج کنند ، بر روی ورودی کوه نوشته بود کسانی که برای دزدی به این منطقه بیایند دچار عذاب سختی خواهند شد ، بعد از دست زدن یکی از افراد به اون طلا ها کوه ریخت و طوفان عجیبی شروع به وزیدن کرد معلوم نشد چه بلایی سر دزدها اومد و ....
لویی : کاش می شد دوباره به همون منطقه بریم اگه از شهر تقاضای پول کنیم یا هر چیزی شاید شهر قبول کنه این جوری ایزابل هم خوب می شه
هری : برای بار دهم میگم نه ، اون دفعه شانس اوردیم که تونستیم از اون جا بیرون بیایم یادت رفته چه اتفاقاتی افتاد در ضمن این در حد یک توهم شاید چیزی که بخواهیم رو نتونیم بدست بیاریم ، سری قبل ما دنبال چیزی نبودیم که تونستیم از اون جا خارج بشیم ،
هری که روی صندلی راحتی خود تاب می خورد شروع کرد به خوندن روزنامه
لویی : تو دل خود گفت بالاخره من یه روز می رم مطمئنم که می تونم اون جا رو پیدا کنم اما دست تنها که نمی شه باید ایزابل با خودم ببرم آره همین درسه شاید شهر به تقاضای ما گوش کرد و حال ایزابل رو خوب کرد ، باید راهی پیدا کنم تا بدون دردسر وارد شهر بشیم .
این گفت و از نردبانی که از طناب درس شده بود بالا رفت و وارد اتاقش شده بود ، البته یه راه پله برای رفتن به بالا هم بود اما اون معمولا از اون استفاده نمی کرد .
از اتاق لویی ستاره ها به خوبی معلوم بود کار هر شبش این بود که به ستاره ها خیره بشه و فکراش بررسی کنه .





۱۳۹۶/۰۸/۲۵
@poemsecom


@poemse

کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2
امیر فدایی
امیر فدایی
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2
رويا
رويا
بفرمایید شام
20171129_180748.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40626149 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
♥مدیرگروه کردهای فیس ♥ROONAS
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هجدهم تراژدی مرگ
سرهنگ : هر کسی می تونه قاتل باشه و قانون رو تو این بی قانونی اجرا کنه .
سردار : بسه شوخی نکن تو این چند وقت شبا از ترس این قاتل خوابم نمی بره تو دیگه ترسناک ترش نکن اون اگه می خواست بکش تاحالا کشته بود ، احتمالا از دنیا رفته .
سرهنگ : شاید ، سرهنگ تفنگی رو از پشت بیرون کشید ، و بر روی سر سردار گذاشت ، گفت فکرش نمی کردی که قاتل من باشم ، چیدن ماه دارم به این روز فکر می کنم که شر تو رو چطور از این دنیا کم کنم ، یک گلوله به پای سردار زد ، هیچ وقت سرگرد رو یادم نمیره ، تو باعث مرگش شدی ، تو شرافتت رو فروختی تا به این درجه برسی .
سردار که از درد به خودش می پیچید ، خواهش و التماس که من رو نکش، هر چی بخوای بهت می دم اما تیر دوم به اون یکی پاش اصابت کرد ، سردار از درد شدید بیهوش شده بود ، وقتی بهوش آمد خودش رو در اتاقی پیدا کرد زخم ها بسته شده بود ، سرهنگ بالای سرش بود .
سرهنگ : شماره افرادی رو که می گیرم بهشون می گی فورا خودشون به این آدرس برسونن وگرنه به بد ترین شکل کشته می شی .
سردار : با این کار به چی می خواهی برسی .
سرهنگ : اونش دیگه به خودمون مربوط .
فردای اون روز تعداد زیادی از خلافکاران ، اختلاس گران در یک ساختمون بزرگ قدیمی جمع شده بودند ، همه منظر حضور سردار بودند ، که سردار با ویلچری وارد شد ، سرهنگ ، اون رو به داخل اورد ، یک لحظه سردار با اشاره چیزی گفت همه تفنگ ها رو بیرون اوردن ، ، سرهنگ که اصلا توقع چنین بر خوردی رو نداشت بعد چند لحظه نقش زمین شده بود ، در آخرین لحظه سرهنگ دکمه بمبی که زیر ویلچر بود رو زده بود کل ساختمون در لحظه ای منفجر شده بود



۱۳۹۶/۰۹/۰۲
@poemsecom

کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94 و mona2
mahdi
mahdi
1511276744813129_thumb.jpg
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
مواظب باش
اینجا فضاى مجازى است
نکند در عمق تنهاییت
چمدان دل‌ تنگیهایت را
به نغمه‌ نغمه‌های پوچ و غيرحقيقى ببندی
يادت باشداينجا هر که هر چه می‌خواهد
می‌ تواند باشد
قاضی، وکیل، نویسنده، شاعر
هنرپیشه، خواننده، مشاور، دکتر، متخصص ،استاد
اينجا حتى آدمها به راحتى تغيير جنسيت مى دهند
زنها مرد مى شوند و مردها زن
اما تو باور نکن
قشنگی‌‌های اینجا فقط در همان چهار چوب
بى اساس خودشان قشنگ هستند
نکند خودت را آنقدر درگیر کنی‌
که همهٔ عمر زل بزنی‌ به گوشیت

آسمان فرصت پرواز بلندی است ولی....
قصه این است چه اندازه کبوتر باشی....
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
همیشه از جاده های عاشقی
با "سرعت مجاز" عبور کنید ،
اگر دوستن داشتن های بی اندازه تان ، شما را به انحراف از مسیر می کشاند، سریعا از راست برانید !
"محبت" 'گردنه پر پیچ و خمی است ،در فراز و نشیب هایش ، لطفا با دنده سنگین حرکت کنید !
میان تعویضِ قلب هایتان با هم ،
گاهی هم یادتان باشد :

"دیر رسیدن ، بهتر از هرگز نرسیدن است ...!"
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
عادت می کنیم
به خوبی های پشت سر هم
به دوستت دارم های بیش از حد
به مهربانی ها
وقتی یک چیزی پشت سر هم اتفاق افتاد
دیگر مثل اولین بار نیست
شیرینی اش را از دست می دهد...

ما آدم ها یاد گرفته ایم که عادت کنیم...
به اشیاء، به آدم ها، به رفتار ها
فرقی نمی کند
هر چیزی را زیاد داشته باشی
تبدیل می شود به یکی از روزمره هایت

میانِ عاشقی کردن هایتان؛
حواستان باشد که روزی سرتان به همان سنگی نخورد
که یک عمر برای او به سینه میزدید!


رفتن آدم ها؛
این روزها عادی شده،
حواستان باشد ...
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
آخرش همه زير اين خاكها
آرام خواهيم گرفت

مايى كه روى اين خاكها آرامش را
از هم ميگيريم!!

هر گاه از خوشبختي کساني که دوستمان ندارند
خوشحال شديم
و براي تحقير نشدن ديگري از حق خود گذشتيم
هرگاه شادي را به کسي که آن را از ما گرفته هديه داديم
و کمتر رنجيديم و بيشتر بخشيديم
هرگاه اولين انديشه ما براي رويارويي با دشمن انتقام نبود
هرگاه بالاترين لذت ما شاد کردن ديگران بود و دوست داشتن را آموختيم
هرگاه همه چيز بوديم و گفتيم: "هيچ نيستيم"
آنگاه احساس بزرگي خواهيم کرد..
.
بزرگ باشيم
بزرگ شدن را تمرين کنيم
بعد بزرگ شدن را تعليم دهيم.
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
به ما یاد ندادن خودمون باشیم

فقط ازمون خواستن بهترین باشیم

بهترین ماشین
بهترین خونه
زیباترین صورت
ایده آل ترین اندام
منطقی ترین ازدواج
بی نقص ترین رابطه
بالاترین نمره
میلیونی ترین درآمد
محبوب ترین
...

یه روزکه زیر بار این همه "ترین" له شدیم

شاید اون موقع بقیه بفهمن
"خودت" بودن بهتر از "ترین" بودنه .

انقد زور نگید به آدما...
1 امتیاز + مشاهده لایک
صفحات: 13 14 15 16 17