reza
on 25 تیر, 1398
61 نمایش ها
می‌بینم صورتمو تو آینه ... با لبی خسته میپرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی میخواد ؟؟؟
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟؟؟
باورم نمیشه هر چی میبینم ... چشامو یه لحظه رو هم میذارم ،
به خودم می‌م که این صورتکه ... میتونم از صورتم ورش دارم!
میکشم دستمو روی صورتم ... هر چی باید بدونم دستم میگه،
منو توی آینه نشون میده ... میگه: این تویی، نه هیچ کس دیگه!
جای پاهای تموم قصه‌ها ... رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،
مونده روی صورتت تا بدونی ... حالا امروز چی ازت مونده به جا!
آینه میگه: تو همونی که یه روز ... میخواستی خورشیدو با دست بگیری،
ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده ... داری بیصدا تو قلبت میمیری!
میشکنم آینه رو تا دوباره ... نخواد از گذشته‌ها حرف بزنه!
آینه میشکنه هزار تيکه میشه ... اما باز تو هر تيکه‌ش عکس منه!
عکسا با دهن‌کجی بهم می‌گن ... چشم امید رو ببر از آسمون!
روزا با هم دیگه فرقی ندارن ... بوی کهنگی می‌دن تمومشون!
اندازه: 400 x 399
سایز فایل: 79.59 کیلوبایت
7 کاربر از این خوشم آمد
ارشان مختاری
لایکی
1
1
25 تیر, 1398
مینا
اینه رو عوض کن شکسته
25 تیر, 1398
reza
لاییییک به وجودت داداش گلم. مرررسی
26 تیر, 1398
reza
مرسی از حضورت مینا خانم. خخخ نه همین خوبه
1
1
26 تیر, 1398