قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
soheil

57
soheil
وضعيت: (آفلاين)
92 پست
امتياز: 542.05
ميانگين روز:0.07
ميانگين ماه:2.14
ميانگين سال:18.4
نام : soheil
تولد : 0000-00-00

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
soheil
soheil
سلام.یکی هست باهاش یکم دردو دل کنم
soheil
soheil
چرا همه فاز غمگین برداشتین؟
soheil
soheil
عجب فیس بی حالی
soheil
soheil
چه انتظاری از مــــردم داری؟
آنها حتی پشت سر خــــــــــــدا هم حرف می زنند...
1 امتیاز + مشاهده لایک
soheil
soheil
دنیا کوچکتر از آن است که گمشده ای را در آن یافته باشی
هیچکس اینجا گم نمیشود
آدمها به همان خونسردی که آمده اند
چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند
یکی در مه ... یکی در غبار ... یکی در باران.... یکی در باد و بیرحم ترینشان در برف.... آنچه بر جا می ماند رد پایی است و خاطرهایی که هر از گاه پس می زند مثل نسیم، پرده های اتاقت را....
1 امتیاز + مشاهده لایک
soheil
soheil
فیس بوک ایران
2 امتیاز + مشاهده لایک
``☂``امیر مدیر ارشد گروه بــــــــــــــاران ``☂`` عشقم دنیا
``☂``امیر مدیر ارشد گروه بــــــــــــــاران ``☂`` عشقم دنیا
یهویی عاشق این متن شدم…!

خدا زمین را آفرید
واختيارش راسپرد به 1+5

.

.
.

.
.
.
.
.

۱ محمد

۲ علی
۳ فاطمه
۴ حسن
۵ حسین
+
1عباس

اگه این پست +18. بود 300 نفر کپی میکردن ولی چون در مورد امام حسین ع هست کسی حاضر به کپی کردنش نیست!
خدایا:هر کی این پست راکپی کرد درد دلش رو رفع کن!
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ
4 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط 93melodi و 3 سایر کاربران
milad.fo
milad.fo
حتما بخووونید

زنجیر عشق

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﻤﯿﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺸﺖ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺯﻥ ﻣﺴﻨﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻥ ﺗﻮﯼ ﺑﺮﻑ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻭﻥ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﺩ . ﺍﺳﻤﯿﺖ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﮐﻤﮑﺘﻮﻥ ﮐﻨﻢ .ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻦ ﺭﺩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﯾﺴﺘﺎﺩ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻟﻄﻒ ﺷﻤﺎﺳﺖ .ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻻﺳﺘﯿﮏ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭﺏ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﻋﻘﺐ ﺭﻭ ﺑﺴﺖ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺷﺪ، ﺯﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
" ﻣﻦ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻡ؟ " ﻭ ﺍﺳﻤﯿﺖ ﺑﻪ ﺯﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ : " ﺷﻤﺎ ﻫﯿﭻ ﺑﺪﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ . ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ . ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩ . ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻡ .ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﻫﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯼ، ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﮑﻨﯽ .ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﺘﻢ ﺑﺸﻪ "!
ﭼﻨﺪ ﻣﺎﯾﻞ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺯﻥ ﮐﺎﻓﻪ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺗﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺭﺍﻫﺸﻮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻩ ﻭﻟﯽ ﻧﺘﻮﻧﺴﺖ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﻥ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺘﯽ ﺑﮕﺬﺭﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﻫﺸﺖ ﻣﺎﻫﻪ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺭﻭﯼ ﭘﺎ ﺑﻨﺪ ﻧﺒﻮﺩ. ﺍﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﺭﻭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻓﻬﻤﯿﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺷﻮ ﺑﯿﺎﺭﻩ ، ﺯﻥ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺳﻔﺮﻩ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺘﯽ ﺭﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ .ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺯﻥ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﺪ ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
"ﺷﻤﺎ ﻫﯿﭻ ﺑﺪﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ. ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩ، ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﻫﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯼ، ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﮑﻨﯽ . ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﺘﻢ ﺑﺸﻪ !
ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻥ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﭘﻮﻝ ﻭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
ﺍﺳﻤﯿﺖ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﻭ ﻫﺎ ﺟﻮﺭ ﺷﺪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ ...

ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ،
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ؛
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ،
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ

شما دوست عزیز، شما هم نگذار زنجیر عشق تمام شود و ادامه دهنده این راه باشید، راه عاشقی.
3 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط zarri و sara1379
milad.fo
milad.fo
میگن یه روز رضا شاه رفته بوده حرم عبدالعظیم برای زیارت یهو میبینه صدای هیاهو بلند شده میگه چه خبره. بهش میگن یه کورمادرزاد شفا پیدا کرده. دستور میده طرف رو بیارن. وقتی مرد رو میارن رضاشا بهش میگه تو کورمادرزاد بودی مرد جواب میده بله من کورمادرزاد بودم از ته دل از حضرت خواستم اونم من و شفا داد الان میبینم. رضاشاه میگه این شالی که من به کمرم بستم چه رنگیه؟ مرد جواب میده سبزه . رضاشاه فریاد میزنه 100ضربه شلاق به این پدرسوخته متقلب بزنید. مامور کناریش میگه قربان اینکه رنگ رو درست گفت. رضاشاه میگه بخاطر همینم میگم که شلاق بزنید چون کسی که کورمادرزاد بوده چطور رنگها رو تشخیص میده که این الان داره تشخیص میده.
رضاشاه بدبخت 70سال پیش میخواست یاد بده که نذارین به نام دین روتون سوار بشن و ازتون استفاده کنند و ...
اما نفهمیدیم... اینجا ایران است...
ملتی طلسم شده !
مغز بر باد رفته ، که تا کربلا پای پیاده راه می روند. اما از روی پل عابر پیاده رد نمی شوند.
3 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط sara1379
milad.fo
milad.fo
سه داستان کوتاه زیبا 3 ثانیه وقت میگیره :

○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○
روزى روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت ،
این یعنی ایمان...
○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○
كودك يك ساله اى را تصور كنيد زمانيكه شما اورابه هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند اورا خواهيد گرفت اين يعنى اعتماد...
○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○
هر شب ما به رختخواب ميرويم ما هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم با اين حال هر شب ساعت را براى فرداكوك ميكنيم اين يعنى اميد...
○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○
برايتان "ایمان ، اعتماد و امید به خدا" را آرزو ميكنم
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط sara1379
soheil
soheil
والیبال بردیم هووووووووووووووووووووو
1 امتیاز + مشاهده لایک
zahra jabbari
zahra jabbari
اینجا سرزمین واژه های وارونه است :

جایی که {گنج} {جنگ} میشود!

{درمان} {نامرد} {قهقه} {هق هق}!

اما {دزد} همان{دزد} است !

{درد} همان {درد} است!

{گرگ} همان {گرگ} است !

اری:

سرزمین واژ]ه های وارونه ،

سرزمینی که {من} {نم} زده است ،

{راه} کوهی {هار} شده ،

{روز} به {زور} میگذرد ،

{اشنا }را جز در{انشا} نمیبینی

و چه {سرد} است این {درس}زندگی!

و اینجاست که {مرگ} برایم {گرم} میشود..........

چرا که {درد} همان {درد} است!
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط sara1379
فاطمه
فاطمه
فیس بوک ایران
3 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط sara1379 و sheitoon
soheil
soheil
{-31-}
1 امتیاز + مشاهده لایک
♦مُـستَـاجِـر خُـدا♦
♦مُـستَـاجِـر خُـدا♦
قالَ لا عاصِمَ اليَومَ مِن اَمرِ اللّهِ اِلاّ مَن رَحِم
فیس بوک ایران
زنی با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد.
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد. منشی از او پرسید: نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟ زن جواب داد: نه، مهم نیست. وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد.
5 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط farhaneh و sara1379
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8