قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
Screenshot_2017-11-15-21-00-01-1.png Screenshot_2017-11-15-21-00-20-1.png Screenshot_2017-11-15-21-00-33-1.png بهمن 20171114_211243.jpg
رويا

#پرسپوليس-عشقمه [درباره]
77
رويا
وضعيت: (آفلاين)
1136 پست
زن
امتياز: 8.5
ميانگين روز:1.47
ميانگين ماه:42.07
ميانگين سال:378.67
نام : رويا
حالت من : داغون
تولد : 0000-00-00
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
شهر : تهران
تحصیلات : دیپلم
سیگار : نمی کشم

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

یاسین
یاسین
رویی همه روسرکارگذاشتی وخودت هم دررفتی
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622166 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هشتم تراژدی مرگ
بعد از گذشت چندین روز با تحقیقات پلیس سایبری محل ارسال اطلاعات شناسایی شد به یک خونه مربوط به یک ادم سابقه دار که با سند الان ازاد بود رسیدند ، پلیس خونه رو محاصره کرد.
سرگرد : ببینید داخل ساختمون چه خبر ؟
سرباز : داخل ساختمون پر ادم های مصلح چندین ماشین انگار تاز اومدن
سرگرد : به مر کز اطلاع بدید نیروی بیشتر لازمه
بعد جند دقیقه نیرو های جدید از راه رسیدند
سرگرد : سریعا خونه رو محاصره کنید
نیرو ها خیلی سریع دست به کار شدند کل ساختمان محاصره شده بود افراد داخل ساختمان متوجه سرباز ها شدند و آنها موضع گرفته و شروع به تیر اندازی کردتد تعدادی از سرباز ها زخمی و یک نفر کشته شد
سرگرد : این جا اوضاع خراب نیروی کمکی نیاز داریم
سرهنگ : تا چند دقیقه دیگه میرسن
سرگرد : زخمی ها مون زیاد شده یه نفرم کشته شده
سرهنگ : سعی کنید فقط زمان بخرید فعلا
سرگرد پشت بلندگو : پلیس همه جا رو محاصره کرده شما نمی تونید فرار کنید تسلیم شید در همین همین سرگرد توسط گلوله ای کشته شد
نیرو های کمکی بعد چند دقیقه رسیدند همه افراد داخل خونه به خاطر مقاومت که نشون داده بودند کشته شدند
سرهنگ خودش به ساختمان رسانده بود
کل ساختمون با مراقبت بازرسی شد اینترنت ماهواره ای که در حیاط نصب شده بود قطعا برای کار های خرابکارانه بود ، کلی مواد مخدر ، اسلحه ،دلار که احتمالا برای مبادله کالا بود ، یک سری اطلاعات محرمانه دیگر در انجا مشاهده شد ، در زیر زمین ساختمان یک سری کاغذ های چاپی مربوط به قاتل که کنار جنازه ها می گذاشت بود ، اما همه چی مشکوک بود ، روی آنها نوشته بود آنها به سزای خود رسیدند .




۱۳۹۶/۰۸/۱۲
@poemsecom
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط migmig77 و 2 سایر کاربران
Reza 1987
Reza 1987
@tofan94
امروز روز توست…..روز میلادت
دنیا تبسم کرده است امروز با یادت
امروز بی شک اسمان ابی ترین ابیست
چرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیست
تولدت مبارک
امیدوارم سماور زندگیت همیشه بجوشه
و چایی عمرت حسابی دم بکشه
و قندون لحظه هات همیشه شیرین کامت کنه!

تولدت مبارک آبجیم. انشاالله همیشه زندگیت پر از اتفاقای قشنگ باشه {-35-}{-29-}
toptoop_irتولدت_مبارک.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622161 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط nasrin-6 و tofan94
رويا
رويا
تولدم مبارک {-44-}
Screenshot_2017-11-06-13-18-09-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622160 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
Reza 1987
Reza 1987
@tofan94
متن ترانه زیبای معین، تقدیم به ابجی رویا

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ ...
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ ...
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار ...
تو با خنده ای نوشتی: هم قفس خدا نگهدار ...
بنویس مهلت موندن یه نفس بود ...
سهم من از همه دنیا یه قفس بود ...
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم ..
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم ...
من که تو بن بست غربت، زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم، با دلی از گریه لبریز ...
شب عاشقونه ی من که حروم شد ...
مهلتی بودن با تو که تموم شد ...
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم ...
بنویس مهلت موندن یه نفس بود ...
سهم من از همه دنیا یه قفس بود ...
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم ...
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم ...
image_id849_n20141002_001.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622149 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هفتم تراژدی مرگ
بعد از یک ماه تلاش توانسته بود یکی از بزرگ ترین باند های مواد مخدر رو شناسایی کند ، همین طور که درحال خوردن پیتزا دست ساز خود بود ، با دوربین شکاری محل رفت امد اعضای باند رو رسد می کرد ، منتظر یک فرست مناسب بود ، تفنگ روی پایه ها خود میزون بود لحظه مورد نظر رسیده بود سریع دست به کار شد ، دوربین روی سر رئیس باند میزون شده بود کار سختی بود یک میل جا به جا شدن کار خراب می کرد اما یک آن دختری به سمت رئیس دوید ، یک لحظه دستش لرزید تیر به درخت خورد .
با اون که کسی متوجه نشد ، اما فورا از اون جا رفت ، تا اوضاع اروم بشه ، هنوز پلیس به دنبال او بود ، حتی خلاف کار ها نیز به دنبال او بودند ، او دائما مخفی گاه خود را عوض می کرد با این حال همیشه ترس شناسایی با او بود .
سرهنگ : ماجرای این قتل ها چ شد
سرگرد : هنوز هیچ نشونه ای نداریم حتی نوشته ها که به جا می زاره هیچ رد اثری نداره کلیه افراد ما در حال پیگیری هستن
سرهنگ : از بالا خواستن که سریع تر این موضوع رسیدگی بشه و عاملین این قضیا سریعا به مجازات خود برسن مرگ قاضی بالا دستی ها رو نگران کرده مقامات خیلی نگران هستند .
سرگرد : ما تمام تلاشمون رو می کنیم به تمام نیرو ها دستور دادیم تا کوچکترین خبر رو به ما ابلاغ کنن
صدای زنگ : سرگرد سریعا خودت به ادرسی که فکس شد برسون رئیس بانک مرکزی کشته شد این قضیه سکرت بمونه خبرنگارا مطلع نشن
سرگرد خودشو به سرعت به ادرس رسانده بود
در پیغامی که از قاتل پیدا شده بود نوشته شده بود نتیجه بی علالتی و ... همین است جای این که مجرمان را بگیرید از انها محافظت می کنند ، حال که چنین گونه است من قانون را جاری خواهم ساخت همراه با جنازه ها یک کامیون مواد مخدر پیدا شد که همه انها به صورت مخفیانه از انجا خارج شد
اما غافل از این که فیلم تمام اتفاقات به صورت انلاین در حال پخش هست




۱۳۹۶/۰۸/۱۱
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل نهم در کانال ارسال شد
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل ششم تراژدی مرگ
فردا آن روز ، هوا سرد بود صدای چند ماشین به گوش می رسید ، قاتل در یک اتاق مانند دراز کشیده بود ، صداها گویایی این بود که جلسه ای باید باشد ، صدای رئیس به گوش میرسید که می گفت از این به بعد من رئیس تیم هستم ، اما همه موافق نبودن ، بحث بالا گرفت ، تیر اندازی شدیدی شروع شد ، محافظ ها همه به محل تیر اندازی رفتند .
بعد چند ساعت یکی از نگهبان ها اومد گفت برو رئیس و خیلی از افراد مردن تو هم سریع تر برو تا پلیس ها نیومدن .
قاتل سوار یکی از ماشین ها شد و از اون جا فرار کرد ، نزدیک شهر ماشین رو ول کرد ، اثار شناسایی خود رو پاک کرد ، و پیاده به سمت شهر حرکت کرد ، بعد از چند ساعت خودش به مخفی گاه خود رسانده بود .
کمی بیشتر باید حواسش رو جمع می کرد
بعد از ساعتی در خواب عمیقی فرو رفت :
قاتل وارد اتاقی شد
سرهنگ : سرگرد بشین
قاتل : بفرمایید من راحت هستم
سرهنگ : متاسفانه شما دیگه نمی تونید رو این پرونده کار کنید
قاتل : ولی من همه عناصر این باند رو شناسایی کردم حالا که این همه مدرک پیدا شده می خواین همه رو به باد بدید
سرهنگ : سرگرد ، دستور از بالا اومده ، شما هم برای مدتی می تونی بری تعطیلات ، شکایات زیادی علیه شما هست اوضاع رو بد تر نکن ....
از خواب پرید ، این چندمین بار بود که این کابوس رو میدید .




۱۳۹۶/۰۸/۱۰
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل نهم در کانال ارسال شد
باز نشر توسط tofan94
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
...
2017-11-05-10-28-48--1773499163.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622112 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
دو سه خط وصف تو گفتن ، چه گناهی دارد ؟؟
در خیالات تو خفتن ، چه گناهی دارد؟؟

یک بغل ، خواب خوش و ناز در اغوش غزل
با تو گفتن ، وَ شنفتن ، چه گناهی دارد؟؟

مگر این نیست که من عاشق و همراه تو ام؟؟
هِی نگو وای تو و من ، چه گناهی دارد

زندگی قبل تو بگذشت و عزیزم با تو
باز هم صرف گذشتن ، چه گناهی دارد؟؟

از چه رو طعنه به چشمانِ خمارم زده ای؟؟
شب و روز مستِ تو گشتن ، چه گناهی دارد؟؟

دلبرم باز غزل رو به شکایت ها رفت
مگر این ساده دلِ من ، چه گناهی دارد؟؟
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
.
14907747.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622099 توسط موبایل
هادی
هادی
چند روز که نباشی؛
نبودنت،
عادی میشود !
حتی برای
خاص ترین آدم های زندگی ات ...

فیس بوک ایران
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-10-10-22-56-18-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622090 توسط موبایل
3 امتیاز + مشاهده لایک
رويا
رويا
چرا هیچکی نیس ؟
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622088 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
تیام
تیام
می گویند نباید منتظر آدمِ رفته نشست اما...
من می دانم که یکی از همین شبها برمی گردی
با دسته گل یاس
می گویی: "ببخشید...ترافیک بود"
و من همان جا
همه ی این سالهای انتظار را می بخشم...
بگذار بگویند دیوانه ای؛
می دانم همین شب ها که کلید بیندازم
بوی یاس پیچیده درون خانه...
thumb_HamMihan-20162190747318294421479324283.1316.jpg
باز نشر توسط tofan94
صفحات: 1 2 3 4 5