قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
Screenshot_2017-11-15-21-00-01-1.png Screenshot_2017-11-15-21-00-20-1.png Screenshot_2017-11-15-21-00-33-1.png بهمن 20171114_211243.jpg
رويا

#پرسپوليس-عشقمه [درباره]
77
رويا
وضعيت: (آفلاين)
1136 پست
زن
امتياز: 8.5
ميانگين روز:1.47
ميانگين ماه:42.07
ميانگين سال:378.67
نام : رويا
حالت من : داغون
تولد : 0000-00-00
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
شهر : تهران
تحصیلات : دیپلم
سیگار : نمی کشم

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

هادی
هادی
تمام آن چيزی که درباره‌ی تو در سرم هست ،
ده‌ها کتاب می شود ...

اما تمام چيزی که در دلم هست،
فقط دو کلمه است:

دوستت دارم . . .♥️

باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل سوم تراژدی مرگ
روز ها می گذشت او دیگر در کشتن تبحر پیدا کرده بود ، پلیس هنوز سرنخی از او پیدا نکرده بود ، بالا سر هر کسی که می کشت دلیل ان را هم می نوشت ، یکی به دلیل نزول دیگری به خاطر تولید مواد مخدر و ..... تعداد کشته ها بالا 100 نفر روزنامه ها سوژه خودشون پیدا کرده بودن و قتل ها رو تفسیر های مختلفی می کردن ، پلیس نیز سر در گم تر ، دها نفر قاتل دسگیر شدن که اصلا ربطی به این قضیه نداشتن
اخبار 20:30 قاتل زنجیره ای باز خبر ساز شد جسد رئیس یکی از بانک ها در منزل خود پیدا شد و همراه جنازه او اسناد زیادی مربوط به رشوه به چندین قاضی و افراد بالا دست دیگر اشکار شد این پرونده های محرمانه در فضای مجازی نیز پخش شد ، اما شخصی که اطلاعات رو منتشر کرده هنوز شناسایی نشده
تلوزیون خاموش شد
اما حالا باید چه کار می کرد هر چه جلو تر می رفت با دنیایی فاسد تر از آن که تصورش را می کرد رو به رو می شد
فردا ای اون روز وقتی در خیابون در حال قدم زدن بود یک ماشین مشکی جلوی اون پیچید
مردان ناشناس : سریع سوار شو
قبل از این که قاتل بخواد چیزی بگوید مرد ناشناس اون رو به داخل ماشین انداخت و سر اون رو پوشاند و او را به یک ساختمون خرابه بردند




۱۳۹۶/۰۸/۰۷
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
باز نشر توسط yalda و tofan94
رويا
رويا
.
1492377341106960_orig.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621414 توسط موبایل
رويا
رويا
.
1492380369425918_thumb.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621413 توسط موبایل
رويا
رويا
.
images-48.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621412 توسط موبایل
رويا
رويا
ب حس عجیبی با حال قریبی دلم تنگته/
1493359599824360_thumb.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621411 توسط موبایل
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل دوم تراژدی مرگ
باران شدیدی می بارید ، هوا سرد وسعت دید بسیار پایین ، یکی از افراد نزول گیر معروف شهر رو زیر بارون دید از پشت خیلی اروم دنبالش کرد ، رفت درخونه ای رو زد یک خانوم در باز کرد
خانوم : سلام
نزول گیر : پول آماده کردی
خانوم : نه نتونستم
نزول گیر : می دونی که شرایط چیه
خانوم : من شوهر دارم
نزول گیر : تو از شرایط خبر داشتی
و به زور وارد خونه طرف شد و بعد یک ساعت خونه طرف ترک کرد یک چوب اون اطراف بود و برداشت و محکم زد تو سرش و فرار کرد کسی اون اطراف نبود ولی فردا که از محل رد می شد شنید که نزول گیر معروف شهر مرد
خیلی ها خوشحال بودن و شکر می کردن که نصل چنین ادمی از رو زمین کم شد با ترس لرز از خیابون رد شد و به خونه رفت
شب خواب عجیبی رو دید ، خواب دیده بود ادم های زیادی اون رو شونشون گذاشتن و تشویق می کنن همه خیلی خوشحال بودن و می گفتن کارت عالی بود از خواب بیدار شد و دوباره به خواب رفت .




۱۳۹۶/۰۸/۰۶
@poemsecom

فعلا تا فصل شیش نوشته شده
بقیه رو به زودی این جا هم میزارم اگه عجله دارید می تونید از کانال بخونید
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda و tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل اول تراژدی مرگ
صبح دیر از خواب بیدار شده بود ، طبق معمول تا دیر وقت پای سیستم بود ، کلافه از مشکلاتی که رفع نمی شد ، خسته از همه جا صورتش ابی مختصر زد و با بیحوصلگی تمام چند لقمه نانی همراه با چایی خورد ، ذهنش در حال سوت کشیدن و قل قل کردن بود ، درحال یاد اوری خوابی که دیده بود ، چایی رو نصفه نیمه رها کرد ، از این رو سه چهار بار از اشپزخانه به اتاق خواب و دوباره به اشپزخانه رفته بود ، و باز این راه رو چند بار دیگر رفت ، و هر بار یادش می رفت که چه کاری باید می کرد .
دنبال چیزی بود راهی برای خلاصی از این همه فکر ها ، فکرش دائم به این ور و آن ور می رفت تا به فکر تراژدی برای مرگ افتاد ، هزار یک فکر در ذهنش نقش بست .
" لعنت به این زندگی برای چی این همه باید زندگی کرد برای جی چه کشکی چه دوغی"
این را گفت شروع کرد با موهاش ور رفتن به فکر این که چه راهی برای تراژدی خود پیدا کند ، از روی میز شونه ای برداشت و شروع کرد به شونه کردن موهاش چنان شونه رو محکم می کشد صدای شونه کاملا واضح به گوش می رسید ،دستانش را روی گردنش چفت کرد ، اما فشاری که باید شاید نمی توانست وارد کند ، راح حلی درد ناک و سخت ، راه های زیادی رو پشت سر گذاشت ، اما نتوانست انجام دهد ، به نظر او باید مرگش یک باز تابی می داشت ، با بی حوصلگی از خونه بیرون رفت تا ایده ای به ذهنن خطور کند .



۱۳۹۶/۰۸/۰۴
کانال تلگرام
@poemsecom


تا فصل دوازدهم این داستان نوشته شده برای خوندن به کانل ما
یا به گروه داستان مراجعه نمایید
اگه نقد یا نظری راجب روند داستان داشتید ممنون میشم تو نظرات ارسال کنید {-35-}
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda و tofan94
رويا
رويا
من همانم که شروعش کردی .نکند دل بکنی بی سروسامان بشوم....
1480786746959086_thumb.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621176 توسط موبایل
رويا
رويا
.
امیرعل 20170701_222504.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621175 توسط موبایل
Reza 1987
Reza 1987
همسفر تنها نرو ... بذار تا با هم بریم
سرنوشتمون یکی ... هردومون مسافریم
تازه از راه رسیدم ... هنوزم خسته ی راه
همسفر تنها نرو ... بذار تا منم بیام
سخته دل کندن از این شهر و دلبستگی ها
موندم از خونه جدا، با همه خستگی هام ...
جون به لبهام رسیده، تا به کی دربدریم؟
گرد غربت رو تنم، که بازم باید بریم ...
بذار تا خستگی از این تن خسته بره ...
سخته دلبستگی از شهر دلبسته بره ...
اگه بذاری بیام، من میشم سنگ صبور ...
گوش به قصه هات میدم، شهر غربت راه دور ...
همسفر تنها نرو ... بذار تا با هم بریم
سرنوشتمون یکی ... هردومون مسافریم
تازه از راه رسیدم ... هنوزم خسته ی راه
همسفر تنها نرو، بذار تا منم بیام ...
سخته دل کندن از این شهر و دلبستگی هام ...
موندم از خونه جدا با همه خستگی هام ...
1434353328600320_thumb.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40620962 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
@khakestari تبریک میگم برد پرسپولیس و بهت
1494257398374468_thumb.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40620952 توسط موبایل
رويا
رويا
.
images-129-1.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40620951 توسط موبایل
رويا
رويا
نمیره بیرانود بازم گل کاشت
1491452525581495_orig.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40620949 توسط موبایل
صفحات: 3 4 5 6 7