قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
IMG-20171220-WA0000.jpg Screenshot_2017-12-12-19-13-18-1.png Screenshot_2017-12-11-11-21-18-1.png Screenshot_2017-12-13-19-54-30-1.png
رويا

#پرسپوليس-عشقمه [درباره]
77
رويا
وضعيت: (آفلاين)
1157 پست
زن
امتياز: 8.5
ميانگين روز:1.38
ميانگين ماه:39.9
ميانگين سال:385.67
نام : رويا
حالت من : داغون
تولد : 0000-00-00
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
شهر : تهران
تحصیلات : دیپلم
سیگار : نمی کشم

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

رويا
رويا
.
Screenshot_2017-11-10-20-37-47-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622498 توسط موبایل
رويا
رويا
.
IMG-20170907-WA0000.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622450 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
رويا
رويا
.
1499377253290030_thumb-1.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622449 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
هادی
هادی
گـــوش کــن !


صـــدای نـفـسـهـای پــایـیــز ، ایــن زیـبـاتـریـن فـصـل خــدا مـی آیــد . . .



نـگــرانـیـهـایــت را از بــرگ هــای درخـتـان آویــزان کـن ؛


چــنـد روز دیـگــر مـی ریــزنـد . . .


حــواســت کـجــاســت ؟!


یـک تــابـسـتـان دیـگــر هـم گــذشـت و هـیـچ مـعـجـزه ای نـشـد . . .


حــالا بـایــد دوبـاره بـه آمــدن پـایــیـز دل خــوش کـنـیـم . . .


پــایـیـزی خـوش رنـگ کـه زرد و نــارنـجــی نـبـاشــد ،


پــایـیـزی کـه دلــت نـگـیـرد و غـروبـش غـــم نـداشـتـه بـاشـد . . .


و در کــوچـه پــس کــوچــه هـایـش بـغـض نـبـاشـد . . .


پــایـیــزی کـه ،


مــهــر و آبـان و آذرش تــو را یـاد هـیـچ خــاطـره ی خـیـسی نـیـانـدازد


و دل کـنـدنـش آسـان تــر بـاشــد از دلـبـسـتـنـش . . .


یـک پــایـیــز دوســت داشـتـنـی کـه شــایــد مـــال مــن و تــو بـاشــد ،


مـیـمـانـیـم بـه امـیــد پـایـیــزی کـه نــه از فــاصـلـه خــبــری بــاشــد ،


نـه از درد ، نـه از زخــم ، نـه از جـنـگ و نـه از فـقـر . . .


بــه امــیـد پــایــیـزی کـه وقـتـی بـه آخــر رســیـد ،


جــوجــه ای از جــوجــه هــایـمـان کــم نـشــده بـاشــد . .

فیس بوک ایران
باز نشر توسط tofan94
reza1987
reza1987
نیا باران
پشیمان می شوی از آمدن،
زمین جای قشنگی نیست ،
در ناودانها گیر خواهی کرد،
من از جنس زمینم ،
خوب می دانم
، که اینجا جمعه بازار است
و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند
، در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند
، در اینجا فال حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند
نیــــــــــا باران زمین جای قشنگی نیست...
845821_mrUOV4OG.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622205 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل دهم تراژدی مرگ
روزها می گذشت از قاتل خبری نبود اما قاتل زنده بود همانند ماهی گیری قهار ساکن منتظر شکار خود بود .
نمایی متفاوت یک کاخ قدیمی مردی با ریش های بلند و کمی قوز کرده در حال نگاه به تالبو های قدیمی اما واقعا این طور نبود او اصلا به هیچ تابلویی نگاه نمی کرد .
او که بود و به دنبال چه چیزی بود ؟
چند لحظه بعد نماینده مجلس وارد کاخ شد چندین محافظ دور او را گرفته بودند بعد از چند لحظه از ورود نماینده ، دیگر اثری از آن پیر مرد نبود ، فقط عصای او که بسیار قدیمی بود در آنجا خود نمایی می کرد ، نماینده مجلس که عصا برایش جالب بود آن را برداشت نگاهی کرد و آن را سر جایش گذاشت ، بعد از اتمام کار نماینده به خانه خود رفت ، فردای آن روز صدای آژیر ممتدی کل فضای کوچه را پر کرده بود کلی مامور و ... برای کشف حقیقت به صحنه امده بودند ، مردم در تعجب که چه اتفاقی افتاده ، بعد از بازرسی کل ساختمان زیر تخت نماینده کاغذ های مربوط به قاتل پیدا شد مثل همیشه دلیل قتل چاپ شده بود ، بعد از تحقیقات و تماشای ویدئو ها تنها چیزی که بدست اوردن چهره یک پیرمرد بود که هم در نمایشگاه بود و هم در خانه نماینده مجلس دیده شده بود ، اما پلیس هیچ فردی با این مشخصات را نتوانست شناسایی کند .
قطعا قاتل آدم باهوشی بود
سرهنگ : سریعا پیگیری کنید ببینید کار قاتل یا پای شخص دیگه ای در میون
سروان : بله قربان




۱۳۹۶/۰۸/۱۵
@poemsecom

در حال تنظیم فصل یازدهم هستم به زودی در کانال و سایت میزارم
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل نهم تراژدی مرگ
آیا قاتل مرده بود ؟
پرونده قاتل تقریبا بسته شد
تا چند روز اخبار روزنامه و تلویزیون خبر انهدام تیم قاتل را اطلاع رسانی می کرد ، اما هیچ کس از مرگ قاتل خبر قطعی نداشت . فشار بالا دستی ها نیز بی تاثیر نبود ، آنها می خواستند سریع تر پرونده بسته شود .
مدتی گذشت اما خبری از قاتل نبود انگار خاموش شده بود شاید واقعا تو اخرین عملیات کشته شده بود ، همه در اضطراب بودند نکند خطایی کنند و دوباره قاتل بیاید و آن ها را به سرنوشت بقیه مبتلا کند چند وقت همه کار ها مرتب و منظم انجام می شد اما وقتی همه مطمئن شدند که دیگر قاتل نیست کم کم به صورت قبل برگشت .
بعضی ها که می خواستند بگویند هنوز قاتل زنده هست کاغذ هایی مانند کاغذ های قاتل چاپ می کردند و می نوشتند که قاتل در کمین است ، اما دیگر ترس قاتل تمام شده بود .
هیچ خبری از قاتل نبود ( حتی نویسنده خبری از وی نداشت )
بعد از یک هفته در شبکه های اجتماعی مرگی در امریکا با همین نشانه ها اتفاق افتاد همه این قتل را منتصب به قاتل ایرانی دادند ، نیروی های ویژه امریکا پیگر ما جرا بودند اما آن ها نیز نشانه ای از قاتل پیدا نکردند ، تنها نشانه ای که پیدا کردند همان مدل نوشته قاتل ایرانی بود . نیرو های امنیتی امریکا حراس داشتند تا اتفاقاتی که در ایران افتاد آنجا هم اتفاق بیوفتد .
آیا قاتل همان قاتل ایرانی بود ؟
یا کسی دیگر می خواست موضوع قتل را منحرف کند و جریان قتل را به گردن کسی دیگر بیندازد هنوز از قاتل در ایران نشان و خبری نبود .




۱۳۹۶/۰۸/۱۴
@poemsecom

در حال تنظیم فصل یازدهم هستم به زودی در کانال و سایت میزارم
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
یک فرهاد بودو یک بیستون عشقی !! تو را چه به فرهاد تو همین یک وجب خاک را بردار من تا ابد عاشقت میمانم .....
18809657_100289627240863_7494950615668228096_n.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622170 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
یاسین
یاسین
رویی همه روسرکارگذاشتی وخودت هم دررفتی
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622166 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هشتم تراژدی مرگ
بعد از گذشت چندین روز با تحقیقات پلیس سایبری محل ارسال اطلاعات شناسایی شد به یک خونه مربوط به یک ادم سابقه دار که با سند الان ازاد بود رسیدند ، پلیس خونه رو محاصره کرد.
سرگرد : ببینید داخل ساختمون چه خبر ؟
سرباز : داخل ساختمون پر ادم های مصلح چندین ماشین انگار تاز اومدن
سرگرد : به مر کز اطلاع بدید نیروی بیشتر لازمه
بعد جند دقیقه نیرو های جدید از راه رسیدند
سرگرد : سریعا خونه رو محاصره کنید
نیرو ها خیلی سریع دست به کار شدند کل ساختمان محاصره شده بود افراد داخل ساختمان متوجه سرباز ها شدند و آنها موضع گرفته و شروع به تیر اندازی کردتد تعدادی از سرباز ها زخمی و یک نفر کشته شد
سرگرد : این جا اوضاع خراب نیروی کمکی نیاز داریم
سرهنگ : تا چند دقیقه دیگه میرسن
سرگرد : زخمی ها مون زیاد شده یه نفرم کشته شده
سرهنگ : سعی کنید فقط زمان بخرید فعلا
سرگرد پشت بلندگو : پلیس همه جا رو محاصره کرده شما نمی تونید فرار کنید تسلیم شید در همین همین سرگرد توسط گلوله ای کشته شد
نیرو های کمکی بعد چند دقیقه رسیدند همه افراد داخل خونه به خاطر مقاومت که نشون داده بودند کشته شدند
سرهنگ خودش به ساختمان رسانده بود
کل ساختمون با مراقبت بازرسی شد اینترنت ماهواره ای که در حیاط نصب شده بود قطعا برای کار های خرابکارانه بود ، کلی مواد مخدر ، اسلحه ،دلار که احتمالا برای مبادله کالا بود ، یک سری اطلاعات محرمانه دیگر در انجا مشاهده شد ، در زیر زمین ساختمان یک سری کاغذ های چاپی مربوط به قاتل که کنار جنازه ها می گذاشت بود ، اما همه چی مشکوک بود ، روی آنها نوشته بود آنها به سزای خود رسیدند .




۱۳۹۶/۰۸/۱۲
@poemsecom
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط migmig77 و 2 سایر کاربران
reza1987
reza1987
@tofan94
امروز روز توست…..روز میلادت
دنیا تبسم کرده است امروز با یادت
امروز بی شک اسمان ابی ترین ابیست
چرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیست
تولدت مبارک
امیدوارم سماور زندگیت همیشه بجوشه
و چایی عمرت حسابی دم بکشه
و قندون لحظه هات همیشه شیرین کامت کنه!

تولدت مبارک آبجیم. انشاالله همیشه زندگیت پر از اتفاقای قشنگ باشه {-35-}{-29-}
toptoop_irتولدت_مبارک.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622161 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط nasrin-6 و tofan94
رويا
رويا
تولدم مبارک {-44-}
Screenshot_2017-11-06-13-18-09-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622160 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
reza1987
reza1987
@tofan94
متن ترانه زیبای معین، تقدیم به ابجی رویا

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ ...
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ ...
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار ...
تو با خنده ای نوشتی: هم قفس خدا نگهدار ...
بنویس مهلت موندن یه نفس بود ...
سهم من از همه دنیا یه قفس بود ...
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم ..
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم ...
من که تو بن بست غربت، زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم، با دلی از گریه لبریز ...
شب عاشقونه ی من که حروم شد ...
مهلتی بودن با تو که تموم شد ...
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم ...
بنویس مهلت موندن یه نفس بود ...
سهم من از همه دنیا یه قفس بود ...
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم ...
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم ...
image_id849_n20141002_001.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622149 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هفتم تراژدی مرگ
بعد از یک ماه تلاش توانسته بود یکی از بزرگ ترین باند های مواد مخدر رو شناسایی کند ، همین طور که درحال خوردن پیتزا دست ساز خود بود ، با دوربین شکاری محل رفت امد اعضای باند رو رسد می کرد ، منتظر یک فرست مناسب بود ، تفنگ روی پایه ها خود میزون بود لحظه مورد نظر رسیده بود سریع دست به کار شد ، دوربین روی سر رئیس باند میزون شده بود کار سختی بود یک میل جا به جا شدن کار خراب می کرد اما یک آن دختری به سمت رئیس دوید ، یک لحظه دستش لرزید تیر به درخت خورد .
با اون که کسی متوجه نشد ، اما فورا از اون جا رفت ، تا اوضاع اروم بشه ، هنوز پلیس به دنبال او بود ، حتی خلاف کار ها نیز به دنبال او بودند ، او دائما مخفی گاه خود را عوض می کرد با این حال همیشه ترس شناسایی با او بود .
سرهنگ : ماجرای این قتل ها چ شد
سرگرد : هنوز هیچ نشونه ای نداریم حتی نوشته ها که به جا می زاره هیچ رد اثری نداره کلیه افراد ما در حال پیگیری هستن
سرهنگ : از بالا خواستن که سریع تر این موضوع رسیدگی بشه و عاملین این قضیا سریعا به مجازات خود برسن مرگ قاضی بالا دستی ها رو نگران کرده مقامات خیلی نگران هستند .
سرگرد : ما تمام تلاشمون رو می کنیم به تمام نیرو ها دستور دادیم تا کوچکترین خبر رو به ما ابلاغ کنن
صدای زنگ : سرگرد سریعا خودت به ادرسی که فکس شد برسون رئیس بانک مرکزی کشته شد این قضیه سکرت بمونه خبرنگارا مطلع نشن
سرگرد خودشو به سرعت به ادرس رسانده بود
در پیغامی که از قاتل پیدا شده بود نوشته شده بود نتیجه بی علالتی و ... همین است جای این که مجرمان را بگیرید از انها محافظت می کنند ، حال که چنین گونه است من قانون را جاری خواهم ساخت همراه با جنازه ها یک کامیون مواد مخدر پیدا شد که همه انها به صورت مخفیانه از انجا خارج شد
اما غافل از این که فیلم تمام اتفاقات به صورت انلاین در حال پخش هست




۱۳۹۶/۰۸/۱۱
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل نهم در کانال ارسال شد
باز نشر توسط tofan94
صفحات: 3 4 5 6 7