قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
IMG-20171220-WA0000.jpg Screenshot_2017-12-12-19-13-18-1.png Screenshot_2017-12-11-11-21-18-1.png Screenshot_2017-12-13-19-54-30-1.png
رويا

#پرسپوليس-عشقمه [درباره]
77
رويا
وضعيت: (آفلاين)
1157 پست
زن
امتياز: 8.5
ميانگين روز:1.38
ميانگين ماه:39.9
ميانگين سال:385.67
نام : رويا
حالت من : داغون
تولد : 0000-00-00
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
شهر : تهران
تحصیلات : دیپلم
سیگار : نمی کشم

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل ششم تراژدی مرگ
فردا آن روز ، هوا سرد بود صدای چند ماشین به گوش می رسید ، قاتل در یک اتاق مانند دراز کشیده بود ، صداها گویایی این بود که جلسه ای باید باشد ، صدای رئیس به گوش میرسید که می گفت از این به بعد من رئیس تیم هستم ، اما همه موافق نبودن ، بحث بالا گرفت ، تیر اندازی شدیدی شروع شد ، محافظ ها همه به محل تیر اندازی رفتند .
بعد چند ساعت یکی از نگهبان ها اومد گفت برو رئیس و خیلی از افراد مردن تو هم سریع تر برو تا پلیس ها نیومدن .
قاتل سوار یکی از ماشین ها شد و از اون جا فرار کرد ، نزدیک شهر ماشین رو ول کرد ، اثار شناسایی خود رو پاک کرد ، و پیاده به سمت شهر حرکت کرد ، بعد از چند ساعت خودش به مخفی گاه خود رسانده بود .
کمی بیشتر باید حواسش رو جمع می کرد
بعد از ساعتی در خواب عمیقی فرو رفت :
قاتل وارد اتاقی شد
سرهنگ : سرگرد بشین
قاتل : بفرمایید من راحت هستم
سرهنگ : متاسفانه شما دیگه نمی تونید رو این پرونده کار کنید
قاتل : ولی من همه عناصر این باند رو شناسایی کردم حالا که این همه مدرک پیدا شده می خواین همه رو به باد بدید
سرهنگ : سرگرد ، دستور از بالا اومده ، شما هم برای مدتی می تونی بری تعطیلات ، شکایات زیادی علیه شما هست اوضاع رو بد تر نکن ....
از خواب پرید ، این چندمین بار بود که این کابوس رو میدید .




۱۳۹۶/۰۸/۱۰
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل نهم در کانال ارسال شد
باز نشر توسط tofan94
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
...
2017-11-05-10-28-48--1773499163.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622112 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
دو سه خط وصف تو گفتن ، چه گناهی دارد ؟؟
در خیالات تو خفتن ، چه گناهی دارد؟؟

یک بغل ، خواب خوش و ناز در اغوش غزل
با تو گفتن ، وَ شنفتن ، چه گناهی دارد؟؟

مگر این نیست که من عاشق و همراه تو ام؟؟
هِی نگو وای تو و من ، چه گناهی دارد

زندگی قبل تو بگذشت و عزیزم با تو
باز هم صرف گذشتن ، چه گناهی دارد؟؟

از چه رو طعنه به چشمانِ خمارم زده ای؟؟
شب و روز مستِ تو گشتن ، چه گناهی دارد؟؟

دلبرم باز غزل رو به شکایت ها رفت
مگر این ساده دلِ من ، چه گناهی دارد؟؟
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
.
14907747.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622099 توسط موبایل
هادی
هادی
چند روز که نباشی؛
نبودنت،
عادی میشود !
حتی برای
خاص ترین آدم های زندگی ات ...

فیس بوک ایران
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-10-10-22-56-18-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622090 توسط موبایل
3 امتیاز + مشاهده لایک
رويا
رويا
چرا هیچکی نیس ؟
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40622088 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
تیام
تیام
می گویند نباید منتظر آدمِ رفته نشست اما...
من می دانم که یکی از همین شبها برمی گردی
با دسته گل یاس
می گویی: "ببخشید...ترافیک بود"
و من همان جا
همه ی این سالهای انتظار را می بخشم...
بگذار بگویند دیوانه ای؛
می دانم همین شب ها که کلید بیندازم
بوی یاس پیچیده درون خانه...
thumb_HamMihan-20162190747318294421479324283.1316.jpg
باز نشر توسط tofan94
★★   ... مهدی   .... ★★
★★ ... مهدی .... ★★
@mona2
@roonas31
@reza54321
@zxcvb
@tofan94


فیس بوک ایران












فیس بوک ایران


شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است
دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم
زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

که نشد بال زدو پرواز کرد
زندگی اجبار نیست

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است
تو عبور خواهی کرد

از همان پنجره ها
با همان بال و پر پروانه

به همان زیبایی
به همان آسانی

زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست
زندگی آسان است

بی نهایت باید شد تا آن را یا فت
زندگی ساده تر از امواج است

پس بیا تا بپریم
وتا شبنم آرامش صبح

تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم
تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم


{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}

{-35-}{-35-}{-35-}

{-35-}{-35-}

{-35-}
3 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط roonas31 و 3 سایر کاربران
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل پنجم تراژدی مرگ
زوزه باد شنیده می شد چندین نفر مصلح از ساختمون محافظت می کردن ، صدای قدم ها روی اهن ها و پله ها شنیده می شد ، ساعت کند میگذشت ، بعد چند دقیقه رئیس با غذا برگشت ، دست قاتل رو باز کرد ،
قاتل : نمی ترسی دست من باز کنی
رئیس : اگه زرنگ باشی این جا دست از پا خطا نمی کنی
قاتل : ولی چشمات چیز دیگه ای میگه
رئیس : رو همکاری با ما فکر کن من از ادمای بادل جراتی مثل تو خوشم میاد
قاتل : اون وقت چی به من میرسه
رئیس : خیلی بالاتر از اون چیزی که فکرش بتونی بکنی الان ما بزرگ ترین باند قاچاق کالا و... هستیم البته به لطف شما
قاتل : فک کنم شما می دونید من دنبال چی هستم
رئیس : اما پول فکر ادم ها رو عوض می کنه
قاتل : بله صد درصد پول حرف اول میزنه اما من باید فکر کنم
او چاره ای نداشت ، باید قبول می کرد ، یا بیهوده کشته می شد ، شب بسیار کند می گذشت ، زوزه باد شدید تر می شد ، آتیش چندان گرم نمی کرد ، کمی لرز بر اندامش افتاده بود ، شب قصد تموم شدن نداشت ، ارام ارام در خواب عمیقی فرو رفت .
رئیس : مواظب باشید فرار نکنه کسی که بتونه با اون همه محافظ ادم بکشه اثری از خودش جانزاره ادم خطر ناکی
این رو گفت و رفت داخل ماشین و از محل دور شد



۱۳۹۶/۰۸/۰۹
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل هفتم در کانال ارسال شد
باز نشر توسط yalda و tofan94
رويا
رويا
.
thumb_HamMihan-201523396315941043871466005817.4346.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621642 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
تیام
تیام
چه سرگردان است اين عشق
كه بايد نشاني اش را
از كوچه هاي بن بست گرفت!
photo_2012-11-26_09-23-59.jpg
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
نفس منه
۲۰۱۷۰۷۳۱_۲۱۴۵۱۸-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621640 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
تیام
تیام
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
photo_2012-11-26_09-19-13.jpg
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
.
1502391150811389_thumb.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621637 توسط موبایل
صفحات: 4 5 6 7 8