قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
IMG-20171220-WA0000.jpg Screenshot_2017-12-12-19-13-18-1.png Screenshot_2017-12-11-11-21-18-1.png Screenshot_2017-12-13-19-54-30-1.png
رويا

#پرسپوليس-عشقمه [درباره]
77
رويا
وضعيت: (آفلاين)
1157 پست
زن
امتياز: 8.5
ميانگين روز:1.38
ميانگين ماه:39.9
ميانگين سال:385.67
نام : رويا
حالت من : داغون
تولد : 0000-00-00
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
شهر : تهران
تحصیلات : دیپلم
سیگار : نمی کشم

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

رويا
رويا
.
1502963134139652_thumb.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621636 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
تیام
تیام
بيمارِ خنده هاي تو ام بيشتر بخند
باز نشر توسط tofan94
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
....
IMG_20171102_141602.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621632 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-11-02-17-18-26-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621630 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
نيما اخوان
نيما اخوان
گفته بودی به دلم قصه ی عشق نیست و
گفته بودی به آغوشم شعر چشمان ماه تو نیست
گفته بودی که از این پنجره ی عشق راه گریزی نیست
گفته بود که اگر شمع شوی
لاله به عاشقانه این همه چشم در چشم نگاه نیست
گفته بودی به سر زلف نگاه
گر ببارد باران خدا
خیسی خاک با عشق پرواز دعا ست
گفته بودی به فرشته که چقدر زیباست
این همه عاشقی فقط مخصوص خداست

شعر از نیمای کوچک قصه ها
1509543064591[1].jpg
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-09-07-20-04-45-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621419 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-11-02-08-08-36-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621418 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل چهارم تراژدی مرگ
ساختمون خراب اطراف اون مصالح ساختمونی که سال ها مونده بود خاک خورده بود به چشم می خورد مردی که نقابی به صورت داشت نزدیک شد ، اروم به قاتل گفت نترس ما کاری باهات نداریم ، من به صورت اتفاقی تو رو دیدم ، تو یکی از همکارای ما رو کشتی ، البته مهم نیست چون زیادی تو پر پای ما بود ، همون رئیس بانک می گم ، همون روز باهاش قرار داشتیم ، شانس اوردیم به موقع رسیدیم ، وگرنه احتمالا ما رو هم کشته بودی ، ازت خوشم اومده ، دل جرت زیادی داری ، قاتل ، اره دیگه خودت به این اسم معرفی می کنی
قاتل : من حرفی ندارم ترسی هم از مردن ندارم
رئیس : این که خوب می دونم ورگرنه تو الان این جا نبودی ، تو باید کنار ما باشی ادم بدرد بخوری هستی ، قطعا کسی که بتونه به راحتی ادم بکشه شناسایی نشه ، ادم بدرد بخوری ، ما کمکت می کنیم به اهدافت برسی
قاتل : در اضای اون چی از ما می خوای
ریئس : ما ؟
قاتل : بله ما ما گروه خودمون داریم برای قتل هامون کار هامون هم برنامه ریزی داریم
رئیس که کمی ترسیده بود سریعا دستور داد همه ساختمون رو زیر نظر بگیرن اما چیزی دیده نمی شد
قاتل : شروع کرد به خندیدن
رئیس : به جی می خندی ؟
قاتل : به این که شما تا انقدر از من می ترسید واقعا خنده دار نیست .




۱۳۹۶/۰۸/۰۷
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل هفتم در کانال ارسال شد
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda و tofan94
هادی
هادی
تمام آن چيزی که درباره‌ی تو در سرم هست ،
ده‌ها کتاب می شود ...

اما تمام چيزی که در دلم هست،
فقط دو کلمه است:

دوستت دارم . . .♥️

باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل سوم تراژدی مرگ
روز ها می گذشت او دیگر در کشتن تبحر پیدا کرده بود ، پلیس هنوز سرنخی از او پیدا نکرده بود ، بالا سر هر کسی که می کشت دلیل ان را هم می نوشت ، یکی به دلیل نزول دیگری به خاطر تولید مواد مخدر و ..... تعداد کشته ها بالا 100 نفر روزنامه ها سوژه خودشون پیدا کرده بودن و قتل ها رو تفسیر های مختلفی می کردن ، پلیس نیز سر در گم تر ، دها نفر قاتل دسگیر شدن که اصلا ربطی به این قضیه نداشتن
اخبار 20:30 قاتل زنجیره ای باز خبر ساز شد جسد رئیس یکی از بانک ها در منزل خود پیدا شد و همراه جنازه او اسناد زیادی مربوط به رشوه به چندین قاضی و افراد بالا دست دیگر اشکار شد این پرونده های محرمانه در فضای مجازی نیز پخش شد ، اما شخصی که اطلاعات رو منتشر کرده هنوز شناسایی نشده
تلوزیون خاموش شد
اما حالا باید چه کار می کرد هر چه جلو تر می رفت با دنیایی فاسد تر از آن که تصورش را می کرد رو به رو می شد
فردا ای اون روز وقتی در خیابون در حال قدم زدن بود یک ماشین مشکی جلوی اون پیچید
مردان ناشناس : سریع سوار شو
قبل از این که قاتل بخواد چیزی بگوید مرد ناشناس اون رو به داخل ماشین انداخت و سر اون رو پوشاند و او را به یک ساختمون خرابه بردند




۱۳۹۶/۰۸/۰۷
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
باز نشر توسط yalda و tofan94
رويا
رويا
.
1492377341106960_orig.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621414 توسط موبایل
رويا
رويا
.
1492380369425918_thumb.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621413 توسط موبایل
رويا
رويا
.
images-48.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621412 توسط موبایل
رويا
رويا
ب حس عجیبی با حال قریبی دلم تنگته/
1493359599824360_thumb.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40621411 توسط موبایل
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل دوم تراژدی مرگ
باران شدیدی می بارید ، هوا سرد وسعت دید بسیار پایین ، یکی از افراد نزول گیر معروف شهر رو زیر بارون دید از پشت خیلی اروم دنبالش کرد ، رفت درخونه ای رو زد یک خانوم در باز کرد
خانوم : سلام
نزول گیر : پول آماده کردی
خانوم : نه نتونستم
نزول گیر : می دونی که شرایط چیه
خانوم : من شوهر دارم
نزول گیر : تو از شرایط خبر داشتی
و به زور وارد خونه طرف شد و بعد یک ساعت خونه طرف ترک کرد یک چوب اون اطراف بود و برداشت و محکم زد تو سرش و فرار کرد کسی اون اطراف نبود ولی فردا که از محل رد می شد شنید که نزول گیر معروف شهر مرد
خیلی ها خوشحال بودن و شکر می کردن که نصل چنین ادمی از رو زمین کم شد با ترس لرز از خیابون رد شد و به خونه رفت
شب خواب عجیبی رو دید ، خواب دیده بود ادم های زیادی اون رو شونشون گذاشتن و تشویق می کنن همه خیلی خوشحال بودن و می گفتن کارت عالی بود از خواب بیدار شد و دوباره به خواب رفت .




۱۳۹۶/۰۸/۰۶
@poemsecom

فعلا تا فصل شیش نوشته شده
بقیه رو به زودی این جا هم میزارم اگه عجله دارید می تونید از کانال بخونید
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda و tofan94
صفحات: 5 6 7 8 9