قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
Screenshot_2017-11-15-21-00-01-1.png Screenshot_2017-11-15-21-00-20-1.png Screenshot_2017-11-15-21-00-33-1.png بهمن 20171114_211243.jpg
رويا

#پرسپوليس-عشقمه [درباره]
77
رويا
وضعيت: (آفلاين)
1136 پست
زن
امتياز: 8.5
ميانگين روز:1.47
ميانگين ماه:42.07
ميانگين سال:378.67
نام : رويا
حالت من : داغون
تولد : 0000-00-00
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
شهر : تهران
تحصیلات : دیپلم
سیگار : نمی کشم

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هفدهم تراژدی مرگ
سرهنگ خائن که الان به درجه سرداری رسیده بود از خبر چین های خود خبر دار شد که جونش در خطر است ، اما الان چه کاری باید می کرد ؟! کسی که پرونده قاتل رو به سرهنگ داده بود ، سرداری که در پشت این قضایا با تبهکاران بزرگ ، ارتباط مستقیم داشت ، از دزدیدن دکل نفتی ، تا اختلاس چندین هزار میلیارد دلاری ، سردار مصر بود که سریع تر باید قاتل شناسایی و مجازات شود ، اما همه این اصرار ها فقط از ترس جون خودش بود .
بعد از صحبت هایی که بین سردار و سرهنگ انجام شده بود سردار رضایت داد تا محافظ هایی در اطراف محل سکونت مستقر شده ، و اطراف رو زیر نظر بگیرند یک سال که بدون هیچ مورد مشکوکی گذشت .
اما گروه قاتل کار خود را ادامه می داد ، بررسی پرونده ها و ارتباط های سردار با دیگران همه بررسی می شد ، تمام افرادی که با سردار ارتباط داشتند بعد از پیگیری به صورت مرموز ناپدید شده بودند ، شب موعود فرار رسید .
سردار : سرهنگ فک کنم دیگه لازم نباشه کسی بخواد از این محل محافظت کنه اگه کسی می خواست کاری بکنه تا حالا کرده بود
سرهنگ : شاید اون ها منتظر همین باشن
سردار : فک نمی کنم اگه می خواستن کاری بکنن تا به امروز کلی فرصت داشتن
سرهنگ : ما باز تلاشمون برا محافظت از شما می کنیم
سرهنگ که با سردار در حال قدم زدن بود به سمت پارکی در حرکت بود چند محافظ پشت سر اونها در حرکت بودند چند لحظه بعد انگار محافظ ها عقب مونده باشن ، سردار کمی ترسیده بود ولی از حضور سرهنگ دلش قرص بود .
سرهنگ : اگه الان من همون قاتل بودم چه می کردی ؟
سردار : خنده ای سر داد تو قاتل ؟




۱۳۹۶/۰۸/۲۵
@poemsecom

کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل شانزدهم تراژدی مرگ
دوست صمیمی سرگرد که از این وضعیت بسیار ناراحت بود شروع به ادامه تحقیقات کرد اما نه به صورت قبل بلکه بسیار مخفی و محرمانه .
رقیق صمیمی سرگرد که خود نیز سرگرد بود ، به این نتیحه رسید که اعضا یکی از باند های مرتبط به قتل دوست خود با سرهنگ تبانی داشته .
سال ها گذشت ، سرگرد چندین نفر از بهترین افراد و دوستان خود رو داخل بازی وارد کرده بود اولین شخصی که وارد بازی شده بود ، قاتل اول داستان که یک مرد هرزه رو کشته بود .
سرگرد بعد پیدا کردن مدارک قتل و این که داستان چه و چگونه بوده تمامی مدارک رو از بین برد و قاتل ما فکر کرده بود که قتل بی عیب و نقصی انجام داده بوده .
امابه زودی با هم دوست شده بودند .
اما از بد روزگار سرگرد در یک محاصره ساختمون (فصل هشتم) توسط قاچاقچیان مواد مخدر کشته شد با این حال تیم با جدیت بیشتری شروع به کار کرده بود .
هدف آنها انتقام خون دوست هایشان و اجرای عدالت در کشور بود .
چندین روز گذشت هر روز پرونده های زیادی رو بررسی تا افراد مهم به قولی گنده های خلاف کار شناسایی کنن ، اما روند پرونده با دخالت افراد سودجو که می خواستند از این وضعیت سو استفاده کنن کار سخت و سخت تر می کرد برا همین شروع به تحقیق فوری راجب قتل های مشکوک به نام قاتل انجام دادند .
با شانسی که اورده بودند تونستن به زودی فرد سودجو رو شناسایی کنن (فصل یازدهم) و این پرونده این فرد رو بستن .
هنوز کار تیم قاتل ادامه داشت .
رئیس تیم بعد سرگرد چه کسی بود ؟



۱۳۹۶/۰۸/۲۵
@poemsecom

کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل پانزدهم تراژدی مرگ
ده سال قبل
سرهنگ : سرگرد رو صدا کنید
چشم قربان
سرگرد سریعا خودش به اتاق سرهنگ رسونده بود نفس نفس زنان احترام نظامی گذاشت
سرهنگ : بفرما
پرونده ای جدید داریم که باید سریع حل بشه امیدوارم تو این پرونده هم مثل قبل بتونی پرونده رو به بهترین شکل رسیدگی کنی
سرگرد : بله قربان
پرونده قتل مشکوک یک حسابدار یک شرکت بزرگ بود ، سرگرد شروع به تحقیقات کرده بود و هر چه می گذشت به افراد بالا دست و همین طور بالا و .... می رسید ،
بعد چند وقت دوباره سرهنگ سرگرد رو صدا کرد
و دستور که پرونده رو بیخیال بشه اما سرگرد با اون که پرونده رو از اون گرفته بودن هنوز رو پرونده کار می کرد
زمان گذشت تحدید ها از طرف افراد مختلف شدید شد بالا دستی ها فشار آورده بودند و افراد مختلف تحدید که اگه تموم نکنی با جون خانواده خودت بازی کردی ، سرگرد تمام داستان و پرونده های خود رو برای دوست خود تعریف می کرد همچنین کلیه اسناد رو یک کپی ش رو به دوست خود می داد
چند روز بعد خونه سرگرد
صدای زنگ
در باز بود دوست سرگرد بعد از کلی زنگ و وقتی دید در باز به خونه سرگرد رفت اما با صحنه وحشتناکی رو به رو شده بود زن و بچه و خود سرگرد در خون خود غرق شده بودند خونه به شدت به هم ریخته بود قاتلین به دنبال چیزی بودند به احتمال زیاد به دنبال پرونده ها بودند .
سریعا خونه رو ترک و به پلیس تماس گرفته بود
اما خبری در هیچ جا از قتل سرگرد درمیان گذاشته نشد





۱۳۹۶/۰۸/۲۴
@poemsecom


کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط migmig77 و 2 سایر کاربران
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-11-15-21-00-01-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623214 توسط موبایل
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-11-15-21-00-20-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623213 توسط موبایل
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-11-15-21-00-33-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623212 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
رويا
رويا
{-60-}
بهمن 20171114_211243.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623200 توسط موبایل
Bahare_e_sabeq :|
Bahare_e_sabeq :|
یک الدنــگ بی سروپــا(آمدنــیوز) , یک عملیات ایذایی(بحث مــسکن مهــر) طراحی میگند
برای انحــراف افکــار عمــومی از خـدمات ســپاه و ارتـش در یـک منطقه کـردنشـین سُنــی نشین
و تمــام سـتاد و صـف رسـانه ای مــارا منحـرف ایـن بـازی مضـحک میکــند...
چـرا خُب؟ :/

کــرمانشـاه تسـلیت



فیس بوک ایران

فیس بوک ایران


[لینک]


فیس بوک ایران
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
رويا
رويا
.
1510577504254151_thumb.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623194 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-11-14-09-03-39-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623193 توسط موبایل
3 امتیاز + مشاهده لایک
رويا
رويا
.
jokland-utmb4s9o73yjay.jpeg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623192 توسط موبایل
2 امتیاز + مشاهده لایک
رويا
رويا
.
Screenshot_2017-11-14-09-04-01-1.png
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623191 توسط موبایل
3 امتیاز + مشاهده لایک
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
.
كوردها گريه بلد نيستند... چون هشت سال مداوم، بيخانمان شدن و عزادار بودن رو بلد شدند، تا يك وجب مرزهاى غرب كشور جابجا نشه... همون مرزى كه از ديشب برخى ساكنين "زامبى" اش، براى اين مصيبت، در اقدامى قهرمانانه، شروع به ساخت جوك كردند و چه خنده هاى كثيفى كه نكردند... كوردها گريه را فراموش كرده اند چون قسمتى از روزمرگى شان شده...
✔️پى نوشت اول: ويدئوى دردناكى ديدم كه اون جناب فرمايش ميكردند؛ مردم كرمانشاه منتظر كمك دولت نباشند، خودشون دست بكار بشن! ... چون كوردها گريه بلد نيستند...
✔️پى نوشت دوم: در همه جاى دنيا، در چنين شرايط مشابهى، هواپيمايى، خدماتش رو رايگان ميكنه، تا مردم وحشتزده و آسيب ديده استفاده كنند... اما جالبه كه بدونيد؛ هواپيمايى ايران، ديشب قيمت بليت كرمانشاه رو به نهصدهزارتومان رسوند... حاشا به كلمه انسانيت... چون كوردها گريه بلد نيستند...
✔️پى نوشت سوم: نياز مبرم به آب آشاميدنى، خوراك، پتو، خون او مثبت، كمك هاى اوليه دارويى و پزشكى و... رو بيخيال... شما جوك نساز... كمك پيشكش... ما گريه بلدنيستيم...
✔️پى نوشت آخر: موسيقى كه روى تصاوير ميشنويد، لالايى اثر استاد مظهرخالقى است... چه دردناك... حيف كه كوردها گريه بلد نيستند...
__________________________
تسلیت
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623189 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
``☂``فرشته مدیر گروه بــــــــــــــاران ``☂`` .
واژه تسلیت چقدر آشناست
برای ملتی که دایم باید به خاطر نداشتن افراد دلسوز آن را سالی چندبار تکرار کند...

تسلیت برای نداشتن جاده مناسب،
تسلیت برای ریزش پل،
تسلیت برای سوختن بچه ها در مدرسه،
تسلیت برای حادثه قطار،
تسلیت برای زلرله،
تسلیت برای عدم بازسازی بافتهای فرسوده
تسلیت برای آتش سوزی،
تسلیت برای تشنگی و خشکیدگی سرزمینم،
تسلیت برای اسید پاشی،
تسلیت برای جوانان معتاد،
تسلیت برای فقر،
تسلیت برای نداشتن هزینه درمانی و مرگ به اجبار
تسلیت برای کشته شدن محیط بانان،
تسلیت برای دست فروشی زنان،
تسلیت برای پدیده ی گور خوابی
تسلیت برای کودکان کار
تسلیت برای نبود امکانات و تجهیزات آتشنشانی
تسلیت برای سربازان ...
و هزاران تسلیت دیگر...

ایرانم تسلیت
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40623188 توسط موبایل
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل چهاردهم تراژدی مرگ
فردای آن روز آدرسی که از طرف قاتل به آن اشاره کرده بود ، نمای ساختمانی بزرگ ، مامورین ویژه با دقت فراوان وارد ساختمان شدند ، کسی در دید رس نبود ، شاید افراد داخل ساختمان بودند ، بعد از بررسی کوتاهی در ها رو باز و همه وارد سختمان شده بودند ، داخل ساختمان ، یک خط قرمز راهی رو نشان میداد ، همه با نهایت احتیاط به سمت بالای ساختمان حرکت کردند ، همگی به آرامی در حرکت بودند ، اما اتفاق خاصی نیوفتاد ، در رو پشت بام رو باز کرده ، بعد چند دقیقه فقط یک دوربین آنجا بود
سرهنگ نزدیک دور بین شد با احیاط کامل دوربین رو وارسی کرد ، چیز خاصی در دوربین نبود ، نزدیک تر شد ، انگار صدایی ریز شنیده شد ، و بعد چند ثانیه صدای انفجاری بزرگ به گوش رسید ، از دوربین کاملا صحنه انفجار معلوم بود ، سرهنگ آروم عقب رفت و دستور داد موزایک ها رو بردارند ، زیر موزایک ها یک سوئیچ فشاری بود که با کوچکترین فشار فعال می شد ، و یک فرستنده ، اما چه چیزی منفجر شده بود ؟
زیر موزاییک ها نوشته بود ، فکر نمی کردم انقدر کم هوش باشید که به راحتی به من کمک کنید طبق معمول یک پازل دیگر ، داخل اون نوشته بود ، من از انچه که فکرشو می کنید به شما نزدیک هستم ، قاتل چه کسی می توانست باشد ؟
بعد از بررسی دقیق یک پروژه ساختمانی مسکونی بسیار بزرگ ، ساختمان مشکل امنیتی بسیار بزرگی داشته ، از همه جای ساختمون تا جایی که جا داشت زده بودند ، نشست کامل ساختمان با چندین بمب ساده دست ساز ، اطلاعات تکمیلی ساختمان و آقازاده هایی که در پروژه سهیم بودند در کنار مدارک پیدا شد ، تعداد کشته ها چندان مشخص نبود ، اما طبق خبر هایی که به گوش می رسید به خاطر جلسه ای فوری سازندگان در آن برج جمع شده بودند ، تنها اطلاعاتی که بدست آمده بود مردی ناشناس به آنها تماس گرفته بود و از آنها در خواست ملاقات کرده بود
آیا این قتل ها تمام شدنی نبود ؟
اصلا آیا تمام این قتل ها کار یک نفر بود ؟ مگر می شود یک نفر انقدر کار ها را منظم و بدون کوچکترین خطایی انجام دهد ؟ همه به اتفاق در ذهنشان این بود که کار یک گروه بزرگ بوده ، حتی شاید یک گروهک خارجی ، اما چرا این افراد افرادی که پرونده سیاهی در تاریخ زندگی خود داشته اند را به قتل رسانده بودند .




۱۳۹۶/۰۸/۲۲
@poemsecom
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2 و tofan94
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15