قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
Screenshot_2017-11-15-21-00-01-1.png Screenshot_2017-11-15-21-00-20-1.png Screenshot_2017-11-15-21-00-33-1.png بهمن 20171114_211243.jpg
رويا

#پرسپوليس-عشقمه [درباره]
77
رويا
وضعيت: (آفلاين)
1136 پست
زن
امتياز: 8.5
ميانگين روز:1.47
ميانگين ماه:42.07
ميانگين سال:378.67
نام : رويا
حالت من : داغون
تولد : 0000-00-00
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
شهر : تهران
تحصیلات : دیپلم
سیگار : نمی کشم

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هفدهم تراژدی مرگ
سرهنگ خائن که الان به درجه سرداری رسیده بود از خبر چین های خود خبر دار شد که جونش در خطر است ، اما الان چه کاری باید می کرد ؟! کسی که پرونده قاتل رو به سرهنگ داده بود ، سرداری که در پشت این قضایا با تبهکاران بزرگ ، ارتباط مستقیم داشت ، از دزدیدن دکل نفتی ، تا اختلاس چندین هزار میلیارد دلاری ، سردار مصر بود که سریع تر باید قاتل شناسایی و مجازات شود ، اما همه این اصرار ها فقط از ترس جون خودش بود .
بعد از صحبت هایی که بین سردار و سرهنگ انجام شده بود سردار رضایت داد تا محافظ هایی در اطراف محل سکونت مستقر شده ، و اطراف رو زیر نظر بگیرند یک سال که بدون هیچ مورد مشکوکی گذشت .
اما گروه قاتل کار خود را ادامه می داد ، بررسی پرونده ها و ارتباط های سردار با دیگران همه بررسی می شد ، تمام افرادی که با سردار ارتباط داشتند بعد از پیگیری به صورت مرموز ناپدید شده بودند ، شب موعود فرار رسید .
سردار : سرهنگ فک کنم دیگه لازم نباشه کسی بخواد از این محل محافظت کنه اگه کسی می خواست کاری بکنه تا حالا کرده بود
سرهنگ : شاید اون ها منتظر همین باشن
سردار : فک نمی کنم اگه می خواستن کاری بکنن تا به امروز کلی فرصت داشتن
سرهنگ : ما باز تلاشمون برا محافظت از شما می کنیم
سرهنگ که با سردار در حال قدم زدن بود به سمت پارکی در حرکت بود چند محافظ پشت سر اونها در حرکت بودند چند لحظه بعد انگار محافظ ها عقب مونده باشن ، سردار کمی ترسیده بود ولی از حضور سرهنگ دلش قرص بود .
سرهنگ : اگه الان من همون قاتل بودم چه می کردی ؟
سردار : خنده ای سر داد تو قاتل ؟




۱۳۹۶/۰۸/۲۵
@poemsecom

کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل شانزدهم تراژدی مرگ
دوست صمیمی سرگرد که از این وضعیت بسیار ناراحت بود شروع به ادامه تحقیقات کرد اما نه به صورت قبل بلکه بسیار مخفی و محرمانه .
رقیق صمیمی سرگرد که خود نیز سرگرد بود ، به این نتیحه رسید که اعضا یکی از باند های مرتبط به قتل دوست خود با سرهنگ تبانی داشته .
سال ها گذشت ، سرگرد چندین نفر از بهترین افراد و دوستان خود رو داخل بازی وارد کرده بود اولین شخصی که وارد بازی شده بود ، قاتل اول داستان که یک مرد هرزه رو کشته بود .
سرگرد بعد پیدا کردن مدارک قتل و این که داستان چه و چگونه بوده تمامی مدارک رو از بین برد و قاتل ما فکر کرده بود که قتل بی عیب و نقصی انجام داده بوده .
امابه زودی با هم دوست شده بودند .
اما از بد روزگار سرگرد در یک محاصره ساختمون (فصل هشتم) توسط قاچاقچیان مواد مخدر کشته شد با این حال تیم با جدیت بیشتری شروع به کار کرده بود .
هدف آنها انتقام خون دوست هایشان و اجرای عدالت در کشور بود .
چندین روز گذشت هر روز پرونده های زیادی رو بررسی تا افراد مهم به قولی گنده های خلاف کار شناسایی کنن ، اما روند پرونده با دخالت افراد سودجو که می خواستند از این وضعیت سو استفاده کنن کار سخت و سخت تر می کرد برا همین شروع به تحقیق فوری راجب قتل های مشکوک به نام قاتل انجام دادند .
با شانسی که اورده بودند تونستن به زودی فرد سودجو رو شناسایی کنن (فصل یازدهم) و این پرونده این فرد رو بستن .
هنوز کار تیم قاتل ادامه داشت .
رئیس تیم بعد سرگرد چه کسی بود ؟



۱۳۹۶/۰۸/۲۵
@poemsecom

کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل پانزدهم تراژدی مرگ
ده سال قبل
سرهنگ : سرگرد رو صدا کنید
چشم قربان
سرگرد سریعا خودش به اتاق سرهنگ رسونده بود نفس نفس زنان احترام نظامی گذاشت
سرهنگ : بفرما
پرونده ای جدید داریم که باید سریع حل بشه امیدوارم تو این پرونده هم مثل قبل بتونی پرونده رو به بهترین شکل رسیدگی کنی
سرگرد : بله قربان
پرونده قتل مشکوک یک حسابدار یک شرکت بزرگ بود ، سرگرد شروع به تحقیقات کرده بود و هر چه می گذشت به افراد بالا دست و همین طور بالا و .... می رسید ،
بعد چند وقت دوباره سرهنگ سرگرد رو صدا کرد
و دستور که پرونده رو بیخیال بشه اما سرگرد با اون که پرونده رو از اون گرفته بودن هنوز رو پرونده کار می کرد
زمان گذشت تحدید ها از طرف افراد مختلف شدید شد بالا دستی ها فشار آورده بودند و افراد مختلف تحدید که اگه تموم نکنی با جون خانواده خودت بازی کردی ، سرگرد تمام داستان و پرونده های خود رو برای دوست خود تعریف می کرد همچنین کلیه اسناد رو یک کپی ش رو به دوست خود می داد
چند روز بعد خونه سرگرد
صدای زنگ
در باز بود دوست سرگرد بعد از کلی زنگ و وقتی دید در باز به خونه سرگرد رفت اما با صحنه وحشتناکی رو به رو شده بود زن و بچه و خود سرگرد در خون خود غرق شده بودند خونه به شدت به هم ریخته بود قاتلین به دنبال چیزی بودند به احتمال زیاد به دنبال پرونده ها بودند .
سریعا خونه رو ترک و به پلیس تماس گرفته بود
اما خبری در هیچ جا از قتل سرگرد درمیان گذاشته نشد





۱۳۹۶/۰۸/۲۴
@poemsecom


کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط migmig77 و 2 سایر کاربران
Bahare_e_sabeq :|
Bahare_e_sabeq :|
یک الدنــگ بی سروپــا(آمدنــیوز) , یک عملیات ایذایی(بحث مــسکن مهــر) طراحی میگند
برای انحــراف افکــار عمــومی از خـدمات ســپاه و ارتـش در یـک منطقه کـردنشـین سُنــی نشین
و تمــام سـتاد و صـف رسـانه ای مــارا منحـرف ایـن بـازی مضـحک میکــند...
چـرا خُب؟ :/

کــرمانشـاه تسـلیت



فیس بوک ایران

فیس بوک ایران


[لینک]


فیس بوک ایران
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل چهاردهم تراژدی مرگ
فردای آن روز آدرسی که از طرف قاتل به آن اشاره کرده بود ، نمای ساختمانی بزرگ ، مامورین ویژه با دقت فراوان وارد ساختمان شدند ، کسی در دید رس نبود ، شاید افراد داخل ساختمان بودند ، بعد از بررسی کوتاهی در ها رو باز و همه وارد سختمان شده بودند ، داخل ساختمان ، یک خط قرمز راهی رو نشان میداد ، همه با نهایت احتیاط به سمت بالای ساختمان حرکت کردند ، همگی به آرامی در حرکت بودند ، اما اتفاق خاصی نیوفتاد ، در رو پشت بام رو باز کرده ، بعد چند دقیقه فقط یک دوربین آنجا بود
سرهنگ نزدیک دور بین شد با احیاط کامل دوربین رو وارسی کرد ، چیز خاصی در دوربین نبود ، نزدیک تر شد ، انگار صدایی ریز شنیده شد ، و بعد چند ثانیه صدای انفجاری بزرگ به گوش رسید ، از دوربین کاملا صحنه انفجار معلوم بود ، سرهنگ آروم عقب رفت و دستور داد موزایک ها رو بردارند ، زیر موزایک ها یک سوئیچ فشاری بود که با کوچکترین فشار فعال می شد ، و یک فرستنده ، اما چه چیزی منفجر شده بود ؟
زیر موزاییک ها نوشته بود ، فکر نمی کردم انقدر کم هوش باشید که به راحتی به من کمک کنید طبق معمول یک پازل دیگر ، داخل اون نوشته بود ، من از انچه که فکرشو می کنید به شما نزدیک هستم ، قاتل چه کسی می توانست باشد ؟
بعد از بررسی دقیق یک پروژه ساختمانی مسکونی بسیار بزرگ ، ساختمان مشکل امنیتی بسیار بزرگی داشته ، از همه جای ساختمون تا جایی که جا داشت زده بودند ، نشست کامل ساختمان با چندین بمب ساده دست ساز ، اطلاعات تکمیلی ساختمان و آقازاده هایی که در پروژه سهیم بودند در کنار مدارک پیدا شد ، تعداد کشته ها چندان مشخص نبود ، اما طبق خبر هایی که به گوش می رسید به خاطر جلسه ای فوری سازندگان در آن برج جمع شده بودند ، تنها اطلاعاتی که بدست آمده بود مردی ناشناس به آنها تماس گرفته بود و از آنها در خواست ملاقات کرده بود
آیا این قتل ها تمام شدنی نبود ؟
اصلا آیا تمام این قتل ها کار یک نفر بود ؟ مگر می شود یک نفر انقدر کار ها را منظم و بدون کوچکترین خطایی انجام دهد ؟ همه به اتفاق در ذهنشان این بود که کار یک گروه بزرگ بوده ، حتی شاید یک گروهک خارجی ، اما چرا این افراد افرادی که پرونده سیاهی در تاریخ زندگی خود داشته اند را به قتل رسانده بودند .




۱۳۹۶/۰۸/۲۲
@poemsecom
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mona2 و tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل سیزدهم تراژدی مرگ
بعد از کلی جستجو تنها یک نقطه رو تونستن پیدا کنن که با طرحی که در تکه پازل رسم شده بود همخونی داشت اما همون یک تیگه در آمریکا بود قاتل چه چیزی رو می خواست به پلیس برساند یک خانه بزرگ که متعلق به یک اختلاس گر میلیارد دلاری ایرانی بود که با خیال راحت در امریکا زنگی خودش می کرد
آیا قاتل می خواست به آمریکا سغر کند تا این فرد را بکشد ؟
برای محکم کاری کلیه پرواز ها ، کلیه خروجی مرزها به صورت بسیار امنیتی قرار گرفت اما هیچ اثری از فردی که دنبالش بودند نیافتند ، چندین نفر که می خواستن قاچاقی از مرز فرار کنن گرفته شد اما معلوم بود که اینها قاتل قصه ما نبودند .
چند ماه بعد یک قتل دیگر اتفاق افتاده بود
اما او چه کسی بود و ارتباط این دو فرد در چه بود ؟
سرهنگ که در خود زمزمه می کرد باید می دونستم اون به دنبال رابط این قضیه میره لیوانی که در دست داشت رو به دیوار کوبید ، اما این دفعه پای یکی از سران بلند پایه کشور در میان بود ، رییس جمهور اسبق ، قاتل برنامه دقیقی برای قتل چیده بود هیچ کدام از محافظ ها متوجه هیچ چیزی نشده بودند ، اما در کمال تعجب پیغام های قاتل در نزدیکی آنجا پیدا شده بود احتمالا قبل از آمدن آنها آنجا گذاشته شده بود .
هیچ دوربینی از آن قسمت فیلمی نگرفته بود
نشانه جدیدی نیز از قاتل به جا مانده بود و هدف جدید قاتل را مشخص می کرد اما یک نشانی ساده بیش نبود با یک تاریخ
نمایی از یک خواب
دوربین نمای یک اتاق رو نشون می داد یک مرد با لباس نظامی و کفش هایی که از تمیزی برق خاصی داشت و تصویر اطراف در اون منعکس می شد
سرگرد تو بیش از حد پات رو از گلیمت دراز تر کردی اگه همین جوری پیش بری جای ترفیع تنزل پیدا می کنی تو نیروی خوبی هستی اما داری همه چی خراب می کنی ، بار ها گفتم مقامات گفتن این پرونده بسته بشه ، این مسئله امنیت ملی رو به خطر میندازه ، با جون خودت بازی نکن




۱۳۹۶/۰۸/۲۱
@poemsecom
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل دوازدهم تراژدی مرگ
سرهنگ : محافظ
تصویر اتاقی رو نشون میداد داخل بیمارستان نظامی ، محافظ بر روی تخت که تازه از اتاق عمل بیرون امده و تازه به هوش آمده بود ، سرم که به او وصل بود در حال تمام شدن سرهنگ بالای سر او بود منتظر جواب دادن به سوالات .
سرهنگ : می تونی به سوالات جواب بدی ؟
محافظ : به آرامی گفت بله
سرهنگ : تونستی قاتل رو ببینی ؟
محافظ : خیر چهره او قابل تشخیص نبود لباسی کاملا مشکی به تن داشت همه چی در یک لحظه اتفاق افتاد همه جا رو دود گرفته بود یک آن درد شدیدی رو حس کردم و دیگه هیچ چیز متوجه نشدم .
چیزی که معلوم بود قاتل قصد کشتن محافظ را نداشت چون تیر به جای حساسی نخورده بود .
این اولین بار بود که قاتل دیده شده بود فردی با هیکل متوسط اما قاتل چه کسی بود ، جمله ای که قاتل به محافظ گفته بود ، میجنگم تا پای جان ، در گوش محافظ می پیچید .
با اون که سیستم امنیتی جلوی همه خبرها رو گرفته بود اما خبر همه جا منتشر شد
قتل بزرگترن قاچاقچی مواد مخدر که چند روزی با رشوه های زیاد به صورت موقت و همراه با محافظ آزاد شده بود .
بر خلاف همیشه در کنار قاتل یک تکه پازل مانند قرار گرفته بود بر روی آن نوشته بود آگر می خواهید مرا بدست بیاورید ، باید این پازل را حل کنید .
بر روی پازل که یک طرحی مانند گل و شاید هم نقشه ای از محل قاتل بود نقاشی شده بود قاتل با این کار چه چیزی را می خواست به پلیس بفهماند .




۱۳۹۶/۰۸/۱۹
@poemsecom
باز نشر توسط tofan94
هادی
هادی
گـــوش کــن !


صـــدای نـفـسـهـای پــایـیــز ، ایــن زیـبـاتـریـن فـصـل خــدا مـی آیــد . . .



نـگــرانـیـهـایــت را از بــرگ هــای درخـتـان آویــزان کـن ؛


چــنـد روز دیـگــر مـی ریــزنـد . . .


حــواســت کـجــاســت ؟!


یـک تــابـسـتـان دیـگــر هـم گــذشـت و هـیـچ مـعـجـزه ای نـشـد . . .


حــالا بـایــد دوبـاره بـه آمــدن پـایــیـز دل خــوش کـنـیـم . . .


پــایـیـزی خـوش رنـگ کـه زرد و نــارنـجــی نـبـاشــد ،


پــایـیـزی کـه دلــت نـگـیـرد و غـروبـش غـــم نـداشـتـه بـاشـد . . .


و در کــوچـه پــس کــوچــه هـایـش بـغـض نـبـاشـد . . .


پــایـیــزی کـه ،


مــهــر و آبـان و آذرش تــو را یـاد هـیـچ خــاطـره ی خـیـسی نـیـانـدازد


و دل کـنـدنـش آسـان تــر بـاشــد از دلـبـسـتـنـش . . .


یـک پــایـیــز دوســت داشـتـنـی کـه شــایــد مـــال مــن و تــو بـاشــد ،


مـیـمـانـیـم بـه امـیــد پـایـیــزی کـه نــه از فــاصـلـه خــبــری بــاشــد ،


نـه از درد ، نـه از زخــم ، نـه از جـنـگ و نـه از فـقـر . . .


بــه امــیـد پــایــیـزی کـه وقـتـی بـه آخــر رســیـد ،


جــوجــه ای از جــوجــه هــایـمـان کــم نـشــده بـاشــد . .

فیس بوک ایران
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل دهم تراژدی مرگ
روزها می گذشت از قاتل خبری نبود اما قاتل زنده بود همانند ماهی گیری قهار ساکن منتظر شکار خود بود .
نمایی متفاوت یک کاخ قدیمی مردی با ریش های بلند و کمی قوز کرده در حال نگاه به تالبو های قدیمی اما واقعا این طور نبود او اصلا به هیچ تابلویی نگاه نمی کرد .
او که بود و به دنبال چه چیزی بود ؟
چند لحظه بعد نماینده مجلس وارد کاخ شد چندین محافظ دور او را گرفته بودند بعد از چند لحظه از ورود نماینده ، دیگر اثری از آن پیر مرد نبود ، فقط عصای او که بسیار قدیمی بود در آنجا خود نمایی می کرد ، نماینده مجلس که عصا برایش جالب بود آن را برداشت نگاهی کرد و آن را سر جایش گذاشت ، بعد از اتمام کار نماینده به خانه خود رفت ، فردای آن روز صدای آژیر ممتدی کل فضای کوچه را پر کرده بود کلی مامور و ... برای کشف حقیقت به صحنه امده بودند ، مردم در تعجب که چه اتفاقی افتاده ، بعد از بازرسی کل ساختمان زیر تخت نماینده کاغذ های مربوط به قاتل پیدا شد مثل همیشه دلیل قتل چاپ شده بود ، بعد از تحقیقات و تماشای ویدئو ها تنها چیزی که بدست اوردن چهره یک پیرمرد بود که هم در نمایشگاه بود و هم در خانه نماینده مجلس دیده شده بود ، اما پلیس هیچ فردی با این مشخصات را نتوانست شناسایی کند .
قطعا قاتل آدم باهوشی بود
سرهنگ : سریعا پیگیری کنید ببینید کار قاتل یا پای شخص دیگه ای در میون
سروان : بله قربان




۱۳۹۶/۰۸/۱۵
@poemsecom

در حال تنظیم فصل یازدهم هستم به زودی در کانال و سایت میزارم
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل نهم تراژدی مرگ
آیا قاتل مرده بود ؟
پرونده قاتل تقریبا بسته شد
تا چند روز اخبار روزنامه و تلویزیون خبر انهدام تیم قاتل را اطلاع رسانی می کرد ، اما هیچ کس از مرگ قاتل خبر قطعی نداشت . فشار بالا دستی ها نیز بی تاثیر نبود ، آنها می خواستند سریع تر پرونده بسته شود .
مدتی گذشت اما خبری از قاتل نبود انگار خاموش شده بود شاید واقعا تو اخرین عملیات کشته شده بود ، همه در اضطراب بودند نکند خطایی کنند و دوباره قاتل بیاید و آن ها را به سرنوشت بقیه مبتلا کند چند وقت همه کار ها مرتب و منظم انجام می شد اما وقتی همه مطمئن شدند که دیگر قاتل نیست کم کم به صورت قبل برگشت .
بعضی ها که می خواستند بگویند هنوز قاتل زنده هست کاغذ هایی مانند کاغذ های قاتل چاپ می کردند و می نوشتند که قاتل در کمین است ، اما دیگر ترس قاتل تمام شده بود .
هیچ خبری از قاتل نبود ( حتی نویسنده خبری از وی نداشت )
بعد از یک هفته در شبکه های اجتماعی مرگی در امریکا با همین نشانه ها اتفاق افتاد همه این قتل را منتصب به قاتل ایرانی دادند ، نیروی های ویژه امریکا پیگر ما جرا بودند اما آن ها نیز نشانه ای از قاتل پیدا نکردند ، تنها نشانه ای که پیدا کردند همان مدل نوشته قاتل ایرانی بود . نیرو های امنیتی امریکا حراس داشتند تا اتفاقاتی که در ایران افتاد آنجا هم اتفاق بیوفتد .
آیا قاتل همان قاتل ایرانی بود ؟
یا کسی دیگر می خواست موضوع قتل را منحرف کند و جریان قتل را به گردن کسی دیگر بیندازد هنوز از قاتل در ایران نشان و خبری نبود .




۱۳۹۶/۰۸/۱۴
@poemsecom

در حال تنظیم فصل یازدهم هستم به زودی در کانال و سایت میزارم
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هشتم تراژدی مرگ
بعد از گذشت چندین روز با تحقیقات پلیس سایبری محل ارسال اطلاعات شناسایی شد به یک خونه مربوط به یک ادم سابقه دار که با سند الان ازاد بود رسیدند ، پلیس خونه رو محاصره کرد.
سرگرد : ببینید داخل ساختمون چه خبر ؟
سرباز : داخل ساختمون پر ادم های مصلح چندین ماشین انگار تاز اومدن
سرگرد : به مر کز اطلاع بدید نیروی بیشتر لازمه
بعد جند دقیقه نیرو های جدید از راه رسیدند
سرگرد : سریعا خونه رو محاصره کنید
نیرو ها خیلی سریع دست به کار شدند کل ساختمان محاصره شده بود افراد داخل ساختمان متوجه سرباز ها شدند و آنها موضع گرفته و شروع به تیر اندازی کردتد تعدادی از سرباز ها زخمی و یک نفر کشته شد
سرگرد : این جا اوضاع خراب نیروی کمکی نیاز داریم
سرهنگ : تا چند دقیقه دیگه میرسن
سرگرد : زخمی ها مون زیاد شده یه نفرم کشته شده
سرهنگ : سعی کنید فقط زمان بخرید فعلا
سرگرد پشت بلندگو : پلیس همه جا رو محاصره کرده شما نمی تونید فرار کنید تسلیم شید در همین همین سرگرد توسط گلوله ای کشته شد
نیرو های کمکی بعد چند دقیقه رسیدند همه افراد داخل خونه به خاطر مقاومت که نشون داده بودند کشته شدند
سرهنگ خودش به ساختمان رسانده بود
کل ساختمون با مراقبت بازرسی شد اینترنت ماهواره ای که در حیاط نصب شده بود قطعا برای کار های خرابکارانه بود ، کلی مواد مخدر ، اسلحه ،دلار که احتمالا برای مبادله کالا بود ، یک سری اطلاعات محرمانه دیگر در انجا مشاهده شد ، در زیر زمین ساختمان یک سری کاغذ های چاپی مربوط به قاتل که کنار جنازه ها می گذاشت بود ، اما همه چی مشکوک بود ، روی آنها نوشته بود آنها به سزای خود رسیدند .




۱۳۹۶/۰۸/۱۲
@poemsecom
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط migmig77 و 2 سایر کاربران
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل هفتم تراژدی مرگ
بعد از یک ماه تلاش توانسته بود یکی از بزرگ ترین باند های مواد مخدر رو شناسایی کند ، همین طور که درحال خوردن پیتزا دست ساز خود بود ، با دوربین شکاری محل رفت امد اعضای باند رو رسد می کرد ، منتظر یک فرست مناسب بود ، تفنگ روی پایه ها خود میزون بود لحظه مورد نظر رسیده بود سریع دست به کار شد ، دوربین روی سر رئیس باند میزون شده بود کار سختی بود یک میل جا به جا شدن کار خراب می کرد اما یک آن دختری به سمت رئیس دوید ، یک لحظه دستش لرزید تیر به درخت خورد .
با اون که کسی متوجه نشد ، اما فورا از اون جا رفت ، تا اوضاع اروم بشه ، هنوز پلیس به دنبال او بود ، حتی خلاف کار ها نیز به دنبال او بودند ، او دائما مخفی گاه خود را عوض می کرد با این حال همیشه ترس شناسایی با او بود .
سرهنگ : ماجرای این قتل ها چ شد
سرگرد : هنوز هیچ نشونه ای نداریم حتی نوشته ها که به جا می زاره هیچ رد اثری نداره کلیه افراد ما در حال پیگیری هستن
سرهنگ : از بالا خواستن که سریع تر این موضوع رسیدگی بشه و عاملین این قضیا سریعا به مجازات خود برسن مرگ قاضی بالا دستی ها رو نگران کرده مقامات خیلی نگران هستند .
سرگرد : ما تمام تلاشمون رو می کنیم به تمام نیرو ها دستور دادیم تا کوچکترین خبر رو به ما ابلاغ کنن
صدای زنگ : سرگرد سریعا خودت به ادرسی که فکس شد برسون رئیس بانک مرکزی کشته شد این قضیه سکرت بمونه خبرنگارا مطلع نشن
سرگرد خودشو به سرعت به ادرس رسانده بود
در پیغامی که از قاتل پیدا شده بود نوشته شده بود نتیجه بی علالتی و ... همین است جای این که مجرمان را بگیرید از انها محافظت می کنند ، حال که چنین گونه است من قانون را جاری خواهم ساخت همراه با جنازه ها یک کامیون مواد مخدر پیدا شد که همه انها به صورت مخفیانه از انجا خارج شد
اما غافل از این که فیلم تمام اتفاقات به صورت انلاین در حال پخش هست




۱۳۹۶/۰۸/۱۱
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل نهم در کانال ارسال شد
باز نشر توسط tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل ششم تراژدی مرگ
فردا آن روز ، هوا سرد بود صدای چند ماشین به گوش می رسید ، قاتل در یک اتاق مانند دراز کشیده بود ، صداها گویایی این بود که جلسه ای باید باشد ، صدای رئیس به گوش میرسید که می گفت از این به بعد من رئیس تیم هستم ، اما همه موافق نبودن ، بحث بالا گرفت ، تیر اندازی شدیدی شروع شد ، محافظ ها همه به محل تیر اندازی رفتند .
بعد چند ساعت یکی از نگهبان ها اومد گفت برو رئیس و خیلی از افراد مردن تو هم سریع تر برو تا پلیس ها نیومدن .
قاتل سوار یکی از ماشین ها شد و از اون جا فرار کرد ، نزدیک شهر ماشین رو ول کرد ، اثار شناسایی خود رو پاک کرد ، و پیاده به سمت شهر حرکت کرد ، بعد از چند ساعت خودش به مخفی گاه خود رسانده بود .
کمی بیشتر باید حواسش رو جمع می کرد
بعد از ساعتی در خواب عمیقی فرو رفت :
قاتل وارد اتاقی شد
سرهنگ : سرگرد بشین
قاتل : بفرمایید من راحت هستم
سرهنگ : متاسفانه شما دیگه نمی تونید رو این پرونده کار کنید
قاتل : ولی من همه عناصر این باند رو شناسایی کردم حالا که این همه مدرک پیدا شده می خواین همه رو به باد بدید
سرهنگ : سرگرد ، دستور از بالا اومده ، شما هم برای مدتی می تونی بری تعطیلات ، شکایات زیادی علیه شما هست اوضاع رو بد تر نکن ....
از خواب پرید ، این چندمین بار بود که این کابوس رو میدید .




۱۳۹۶/۰۸/۱۰
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل نهم در کانال ارسال شد
باز نشر توسط tofan94
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
دو سه خط وصف تو گفتن ، چه گناهی دارد ؟؟
در خیالات تو خفتن ، چه گناهی دارد؟؟

یک بغل ، خواب خوش و ناز در اغوش غزل
با تو گفتن ، وَ شنفتن ، چه گناهی دارد؟؟

مگر این نیست که من عاشق و همراه تو ام؟؟
هِی نگو وای تو و من ، چه گناهی دارد

زندگی قبل تو بگذشت و عزیزم با تو
باز هم صرف گذشتن ، چه گناهی دارد؟؟

از چه رو طعنه به چشمانِ خمارم زده ای؟؟
شب و روز مستِ تو گشتن ، چه گناهی دارد؟؟

دلبرم باز غزل رو به شکایت ها رفت
مگر این ساده دلِ من ، چه گناهی دارد؟؟
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط tofan94
هادی
هادی
چند روز که نباشی؛
نبودنت،
عادی میشود !
حتی برای
خاص ترین آدم های زندگی ات ...

فیس بوک ایران
باز نشر توسط tofan94
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15