قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)

19
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
وضعيت: (آفلاين)
2254 پست
مرد
امتياز: 4191.8
ميانگين روز:1.29
ميانگين ماه:38.2
ميانگين سال:375.67
نام : (☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
تولد : 1367/03/18
تاهل : m -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های کاربردی

(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
عیب نداره ...

عیب نداره که " تنهایی "...

عیب نداره که شبا بدون " شب بخیر " می خوابی ...

عیب نداره که جمله ی "دوستت دارم " رو نمیشنوی ...

عیب نداره که دلش دیگه برات " تنگ " نمیشه ...

عیب نداره حرفاتو باید تو تختت با " خودت " بزنی ...

عیب نداره زیره بارون بدون اون ، باید " تنها " خیس شی ...

عیب نداره که کسی نیست " درد " هاتو بهش بگی ...

عیب نداره گلم ، " خــدا بــزرگــه " اونم تنهاست ، بدون شب بخیر می خوابه ، دوستت دارم های تورو میشنوه

و دلش برات تنگ میشه !

حرفاتو به اون بزن ، زیره بارون باهاش قدم بزن ، به خودش قسم به درد و دلت گوش میده !
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
سنـگین کـام میگیری رفـیــق !!!
در سرمای خیابان به یاد کدام عشق..خاطراتت را دود میکنی ؟؟؟
گم کردن خاطراتی که پی اش میگردی تقصیر ریه های تو نیست...
دود کن کسانی را که باعث سنگینی کام سیگارت شده اند..
آنها لــیاقــت آن خاطرات را ندارند...
دار میزنم خاطرات کسی که مرا دور زد !

فیس بوک ایران
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
فیس بوک ایران
دلـــــــــــم به حالی پســـــری سوخت
که وفتی گفتم کفش هایم را خوب رنـــگ کن
گفت خاطرت جمع باشد مثـــــــــل سرنوشتم برایت ســـیــــــــاه میکنم...!!!!!!
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
فیس بوک ایران

پدرش بهش گفت این ۱۰۰۰تا چسب زخـــ ـــم رو بفروش تا برات کفش بخرم …بچه نشست با خودش فکر کرد یعنی باید آرزو کنم ۱۰۰۰نفر یه جاشون زخم بشه تا من کفش بخرم ؟

ولــــــــش کن ، همین خوبهـ.
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
فیس بوک ایران

چه حرف بی ربطیست که مـــــــــــــرد گریه نمی کنـــدگاهی آنقدر بغــــــــض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنـی
1 امتیاز + مشاهده لایک
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
******مرحوم حسین پناهی******
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
نسل گند و مزخرفی بودیم
نسلی که برای همه چیز باید رقابت می کرد
نسل کنکور و انتخاب رشته
نسل دعوا سر صندلی مترو
نسل دویدن پشت اتوبوس و چپیدن توی تاکسی
نسل ما لگد کردن رقیب و گذشتن از روی اون توی خون اش بود
نسل دیدن و نداشتن، خواستن ونتوانستن، رفتن و نرسیدن
نسل آرزوهایی که تا آخرش بر دل ماند
نسل آهنگ های سوزناک
نسل هایده و عرق سگی با طعم دیازپام
نسل سیگار نامرغوب جگردار
نسل تحریم تنبان و خمیر دندان...
نسل طلاق هفتاد درصد.
نسل فیس بوک از سر بی کسی
نسل کش دادن دانشگاه از ترس سربازی
نسل درد و دل با دیوار
نسل دلتنگی برای طعم لب هایی که هرگز نچشیدیم
نسل ماندن سر دو راهی
نسل انتخاب بین بد و بدتر
نسل عقده ی دیده شدن، خوانده شدن، شنیده شدن
نسل بغض، ناله ، ضجه
به ما که رسید رودخانه ها خشکید،
جنگل ها سوخت و ابرها نبارید
به ما که رسید بنزین و شیر با هم کورس گذاشتند
دل به هر کس دادیم، قبل از ما دل داده بود
سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما
هزارها به آخر خطش رسیده بودند....

فیس بوک ایران
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
ازکنار نیمکت خاطره ها میگذرم
سکوت مینوازد و درخت شاهد باران عشقم باترانه باد میخواند
دستم گم کرده راهش را بی جهت درجیبم میخزد
پاهایم سنگین اند بار غمی به دوش دارم
با هر گامم زیرپاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم
و اشک هایم را پشت سر هم میگذارم در بدنم جریان دارد حضورش
اماباچشمم چیزی جز فاصله نیست
باخودم میگویم به کجا میروم آن چه اینجامیجویم چیست؟
در فکرهستم من و او اینجا و ناگهان
با هق هقم دیگر نواختنی نیست هوا سرد است تنها میگریم
به یاد شبی که با او خندیدم آه!من درکنار او و حضورش
عاشقانه زیر باران رقصیدم وعطرنابش را بوییدم خندیدم...
از غم چشمهایش رنجیدم...همه را پوستم گواه میدهد...
عاشقانه،بی ترس،بی لرز زیر بوسه های آسمان
دست هایم را گرفت محوگرمای وجودش بودم که
در دلم عشقی جاویدان را نوشت
جلوی این نیمکت به درخت شاهد چشم میدوزم
تنهایم اما امروز...تکرار میکنم بودنش را
و از نبودنش این جا تنها میسوزم
باد سردی میوزد دست هایم گم میشوند در جیبم
تنها به تنهایش و تنهاییم می اندیشم
چشم های خیسم را میبندم

فیس بوک ایران
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
باز رسيديم به ايستگاه
بارون همه جا رو خيس کرده بود
شب بود...
راه زيادي رو پياده گذرونده بوديم...
خسته بوديم گفتيم بقيه راه رو با اتوبوس بريم...
بخار از دهنت بيرون ميومد... خستگي رو توي چشمات ميديدم
يادته... عشقم بودي...
مث اين فيلما کاپشن خودمو دادم بهت
... که به حساب سرما نخوري
با اينکه کاپشنمو دادم بهت ولي سرما نخوردم.. رسيديم خونه
گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت...
حالا اومدم توي همون ايستگاه اينبار تنها بودم!!!
هوا سرد بود... ولي کاپشنم تنم بود...!!!
رسيدم خونه... جلوي آينه وايستادم يه چيزي نظرمو جلب کرده بود
يه سري موهاي سفيد لابلاي موهاي مشکيم بود...
يه چايي داغ بعدشم خواب...
صبح فردا رسيد... حس بدي بود
سرما خورده بودم تنهاي تنها

فیس بوک ایران
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
.. چــه زیبـــاســـتــــــــ :
……………………………. اینکـــــه مــــــن تــــــــو را تمــــــــاشـــا میکـــنم
……. و تـــــــو
………………. بــــی خبــــــر از اطــــرافـــــت , لبخــــــنـــد میـــــزنــــــی
….!!
……….. اینــــکه مـــــن بــه تــــو فکــــر میکــــــــنم..
.. و تــــــــو
……………. بــــه دیگــــــــــری…………..!!!!
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
در دلم افتاده روزی بیوفایی می کنی
بر دل بشکسته ام بی اعتنایی می کنی
گرچه اکنون چشم تو بر دام اشکم مبتلاست
تا که کشتی وا رهانم ناخدایی می کنی
از خدا دم میزنی اما خدا بازیچه نیست
فرصتی باشد اگر بی شک خدایی می کنی
درد هجران جای خود دردی گران دارد فراق
با رقیب نارفیقم آشنایی می کنی
رنگ رخسارم به زردی میزند دانی چرا؟
بس که بر احساس ما چون و چرایی می کنی
خانه مهر و وفا از بیخ و بن کردی خراب
از کدامین دل محبت را گدایی می کنی
خویش را ازپیش از این باید رها می ساختی
چون به دل افتاده ایی فکر رهایی می کنی
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
این روزهـا كسـی،
به خـودش زحمـت نمیدهـد یك نفـر را كشـف كنـد ،
زیبـایی هـایش را بیـرون بكــِشـد ،
تلخـی هـایش را صبـر كنـد ...
آدمهـای ِ امـروز،
دوستـی هـای ِ كنسـروی می خواهنـد !
یك كنسـرو كه درش را بـاز كننـد ؛
بعـد ...یـک نفـر،
شیرین و مهـربـان،
از تویش بپَـرد بیـرون !
و هی لبخنـد بزنـد
و بگویـد :" حـق بـا تـوسـتــــ " ...
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
هی غریبـــﮧ !

قیــآفت خیلـے آشنـآست

من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــم ؟

آهــآن… یــآدم اومــد

یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم دآشتیم

یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے

هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن

عشقت حسودیش میشــﮧ !

دســتات ارزونــی خودتــ..
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
یک دوست واقعی
چه در شادی، چه در غم
همیشه همراهتان است، برایش وزن، چهره و تمیزی خانه تان مهم نیست.
برایش فرقی ندارد که چه ماشینی سوار می شوید و افرا خانواده تان چه کسانی هستند.
چنین دوستانی شما را به خاطر خودتان و آنچه که هستنید دوست دارند.
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
(☆دریای☆)✿ºº☆وحید مدیرارشد گروه☆ºº✿(☆عاشقان☆)
ایـَـנ بــِﮧ بـَـعضے ها گــُفت :

نــَـﮧ عـَـزیزَم انقـَـנرام بیکار نیستـَـم . . .

کـِـﮧ بخوآم حآل ِ تــُـو رو بگیرَمــ !

میشینـَـم ایـלּ جآ پامـُ میذآرَم رو پاهآمــ

" ســَــ ـرنوشتــْـ "

خـُـوנش נَهـَـنـِـتُ سـِـرویس مے کــُـنـِـﮧ !
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15