قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند /

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند /

دیو هستند و لی مثل پری می پوشند /

گرگ هایی که لباس پدری می پوشند/

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند/

عشق ها را همه با دور کمر می سنجند/

خب طبیعی است که یکروزه به پایان برسد /

عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد/

… صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت/

بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت/

می روم تا در میخانه کمی مست کنم/

جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم/

بی خیال همه کس باشم و دریا باشم/

دائم الخمر ترین آدم دنیا باشم/

آنقدر مست که اندوه جهانم برود/

استکان روی لبم باشد و جانم برود/

ساقیا در بدنم نیست توان جام بده/

گور بابای غم هر دو جهان جام بده/

برود هر که دلش خواست شکایت بکند/

شهر باید به من الکلی عادت بکند./

توضیح کوتاه

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و د