قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
کوک کن ساعت خویش!
اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

کوک کن ساعت خویش
که در این شهر دگر مستی نیست
که تو وقت سحر آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی!

کوک کن ساعت خویش!
که مـؤذّن ، شب پیش
… دسته گل داده به آب…
و در آغوش سحر رفته به خواب

کوک کن ساعت خویش!
که سحرگاه
کسی بقچه در زیر بغل راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی

کوک کن ساعت خویش
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست...
2 امتیاز + 1396/11/21 - 22:59 در ایران ما کد پست 40633537
دیدگاه

توضیح کوتاه

کوک کن ساعت خویشاعتباری به خروسِ سحری نیست دگردیر خواب