قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
images.jpg 1421089853228596_large.jpg Nice_Cute_Cats_02.jpg IMG-20140723-WA0013.jpg
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡

مهربان ، ارام ، خوش اخلاق ، خیلی زود رنج ، .. [درباره]
1372
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
وضعيت: (آفلاين)
15762 پست
زن
امتياز: 99853.3
ميانگين روز:10.1
ميانگين ماه:297.4
ميانگين سال:3152.4
نام : ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
حالت من : آروم و عادی
تولد : 1391-05-12
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
تحصیلات : فوق دیپلم
ظاهر : وزن: - قد: 175
گوشی : NOKIA..SAMSUNG
علایق : http://mahdi-mahri.blogfa.com/

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های شخصی

برچسب ‌های کاربردی

ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
بِعضے وقـتـا

اتِفـاقـاےِ خـوب

اینـقَد دیـر مےاُفتَن

ڪہ بایَد

نِـگاه بہ آسمون ڪردُ

گُـفت:

وَقـتِش گُـذشتـہ

مالِ خـودت....

@poemsecom
2 امتیاز + مشاهده لایک
سینا
سینا
...
25371_414.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40455711 توسط موبایل
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
. هرچه کردی با دل زردم..نوشتم بیخیال...
گفته بودی بر نمیگردم.. نوشتم بیخیال...

بیخیال اینکه دانستی به پایت سوختم...
بیخیال آنکه شد دردم..نوشتم بیخیال...

بیخیال کوچه و باران و پاییز و تگرگ...
بیخیال خانه ی سردم..نوشتم بیخیال...

بیخیال شعرخوانی های من..باعطر تو...
بیخیال شاعری..در..دم نوشتم بیخیال...

بیخیال دوستت دارم که میگفتی به من...
بیخیال یار نامردم..نوشتم بیخیال...

بیخیال چهره ی ماه تو در آغوش من...
بیخیال آنچه ناکردم..نوشتم بیخیال...


@poemsecom
1 امتیاز + مشاهده لایک
*`•.نفس بختیاری.¸.•´*
*`•.نفس بختیاری.¸.•´*
خدایاشکرت..
یاسی 20151121_200229.jpg
آدرس پست آدرس پست 2 کد پست 40452456 توسط موبایل
3 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط gokhan و yalda
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﯾﺪ..ﻧﻪ به خاطﺮﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﻭﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ،ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺗﻤﺮﮐﺰﺫﻫﻦ ﺭﻭیﯾﮏﻧﻔﺮ..ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼﻟﺬﺕﺩﺍﺭﺩ..ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭﻛﻪ ﺯﻥ ﺭﺍﺑﺎﻳﺪﻓﻬﻤﻴﺪ،ﻣﺮﺩﺭﺍﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪﺩﺭﻙ ﻛﺮﺩ..ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭﻛﻪ ﺯﻥ"ﺑﻮﺩﻥ"ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ،ﻣﺮﺩﻫﻢ"ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ"ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ،،،ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪبیﺣﻮﺻﻠﮕﯽﻫﺎﯼ ﺯﻥ ﺭﺍﻃﺎﻗﺖ ﺁﻭﺭﺩ،ﻛﻼﻓگیهایﻣﺮﺩﺭﺍﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪﻓﻬﻤﻴﺪ..
ﺧﻼﺻﻪ"ﻣﺮﺩ"ﻭ"ﺯﻥ"ﻧﺪﺍﺭﺩ،ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪی"ﻣﺎ"ﺷﺪﻥ ﻛﻪﺭﺳﻴﺪﯼ،ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺑﺎﺵ ﺑﺮﺍﻳﺶ،ﺑﮕﺬﺍﺭﺣﺲ ﻛﻨﺪﻫﻴﭽﻜﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻮﺩﺭکش نمیکند...
@poemsecom
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت:

  

خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛

زیاد نزدیک به هم می سوزیم،

و زیاد دور از هم ، یخ می زنیم .


تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم،

و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی.

کسی که تو از من می خواهی بسازی،

یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت.


من باید بهترین خودم باشم برای تو.


و تو باید بهترین خودت باشی برای من .


خوبِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست،

و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها .


زندگی ست دیگر...

همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست؛

همه سازهایش کوک نیست.


باید یاد گرفت با هر سازش رقصید؛

حتی با ناکوک ترین ناکوکش.


اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن؛


حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد؛


به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند.

به این سالها که به سرعت برق گذشتند؛


به جوانی که رفت؛

میانسالی که می رود.


حواست باشد به کوتاهی زندگی،


به زمستانی که رفت؛


بهاری که دارد

تمام می شود کم کم،

آرام آرام.


زندگی به همین آسانی می گذرد.

ابرهای آسمان زندگی

گاهی می بارد و گاهی هم صاف است.

میگذرد، هر جور که باشی

........پس شکر.

ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ﻧﺎﺯ ﮐــﻦ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻏــــــﺮﻕ ﺗﻤﻨــﺎﯾﺖ ﺷﻮﻡ
ﺗﺎ ﻗﯿـــــﺎﻣﺖ ﺷـــــﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﯾﺒــﺎﯾﺖ ﺷﻮﻡ

ﺍﺯ ﺍﺯﻝ ﺯﯾﺒــــﺎﺗﺮﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾــــــﺮ ﺩﻧﯿــــــــــﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷــــﺎﯾﺖ ﺷــﻮﻡ

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ
ﻗﺎﯾﻘــــﻢ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﻏــﺮﻕ ﺩﺭﯾـــــﺎﯾﺖ ﺷﻮﻡ

ﺍﯼ ﺗـﻤــــــﺎﻡ ﺁﺭﺯﻭ ﻭ ﺟﻤﻠﮕـــــﯽ ﺍﻣﯿــــــــــﺪ ﻣﻦ
ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﮑـــــﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭ ﻫــــــــــﺎﯾﺖ ﺷـــــﻮﻡ
باز نشر توسط yalda
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
آفتابی زد و ویرانۀ دل روشن کرد
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت
خیره شد چشم دل از جلوۀ مستانۀ او
تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت

تو نگاه تو
تو نگاه من
رنگ باوری نمونده
دست زندگی
گرد حسرتی
روی چهره مون نشونده

عجب عُمرا تموم شد
چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

حالا روزگار، پاییز و بهار
می گذره خبر نداریم
جز سپیدی موی تیره مون
انگار که سحر نداریم
خط به خط فلک
روی گونه ها
نقش رنج و غم کشیده
زندگی چنان ، اشک حسرتی
از دو چشم ما چکیده

من شکسته، تو شکسته
از گذشت عمر خسته
جای پای روزگار
روی گونه ها نشسته
تو نگاه تو
تو نگاه من
رنگ باوری نمونده، نمونده
دست زندگی
گرد حسرتی
روی چهره مون نشونده،نشونده

عجب عُمرا تموم شد
چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد. Poemsecom@
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
چـون
خيـال تو
درآيد به دلم
رقـص کنان

چه خيـالات دگر
مست درآيـد
به ميـان

سخنـم مست و
دلـم مست و
خيـالات تو
مست

همه بر همدگر افتاده و
در هم نـگران!

. Poemsecom@
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
کاش چرخِ روزگار

برای یکبار هم که شده

طوری می چرخید

که هر کسی

دیگری را فقط بخاطرِ خودش

دوست می داشت ...

@poemsecom
˜”*°•.˜”*°• happy •°*”˜.•°*”˜
˜”*°•.˜”*°• happy •°*”˜.•°*”˜
... به نامِ شهريور ... دست پاچه فرزندِ سال ... دست پاچه يِ بستنِ بارُ بنه يِ گــرما ... دست پاچه يِ تمام شدن مرزِ سبــزي تابستانُ و زرديِ خش خش وارِ پاييــز ... به نامِ شهريور ... با عصرهايي کشدار و شب هايِ غم آلوده يِ رفتن ... شهريوري که تويِ گوشِ تمامِ روزهايش صدايِ زنگِ مدرسه ها پيچيده و مثلِ طفلِ فراري از مکتب دلش پيچ ميخــورد و سرش تاب ... به نامِ شهريور ... که بادِ پاييــزي تنِ رنجورش را ميلرزاند و گرمايِ مردادي هنوز تويِ رگ هايش جاريست ... من ميبوسمت شهـريورِ جان ، که اميــدهايِ وصالم تويِ چشمانِ پر اضطرابت پيداست ....  ( فاطمه صابري نيا )
باز نشر توسط yalda
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
دلهای ما که بهم نزدیک باشند دیگر چه فرقی می کند که کجای این جهان باشیم
دور باش اما نزدیك من از نزدیک بودن های
دور می ترسم...


@poemsecom️
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
ღ monaعزيزم ارمغان ღ
گر مرا ترک کني من زغمت مي سوزم
آسمان را به زمين جان خودت مي دوزم

گرمراترک کني ترک نفس خواهم کرد
بي وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد

بي تو يک لحظه رمق دردل ودرجانم نيست
بيقرارم نکني طاقت هجرانم نيست
2 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط mozhgan-_500 و yalda
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
مردی سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ مرد گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ مرد گفت: نه از گرسنگی می‌میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد.
گدا یک کیسه پر در دست مرد دید. پرسید در این کیسه چه داری؟ مرد گفت: نان و غذا برای خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟
مرد گفت: نان‌ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانی است. برای سگم هر چه بخواهد گریه می‌کنم. گدا گفت : خاک بر سر تو! اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشک از نان بیشتر است. نان از خاک است ولی اشک از خون دل.

❗عده ای حاضر هستند از جسم و جان و شادی و همه چیز خود بزنند ولی یک ریال خرج آرامش خود نکنند.
آنها نمی دانند که مال باید انسان را نگه دارد، نه انسان مال را. آنها در واقع سگ نگهبان ثروت خویش هستند و دائم در هول و اضطراب هستند که مبادا چیزی از آن کم شود. انسان تمام عمر خود را می دود برای کسب مال و قدرت و ثروت و دارایی تا اینها از او محافظت کنند و برایش آرامش و اطمینان بیاورند ولی بعد می بینند که باید از جسم و جان خود بزنند تا آن را محافظت کنند.❗

مثنوی معنوی. @poemsecom
3 امتیاز + مشاهده لایک
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15