قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
IMG_20171105_135848.jpg IMG_20171118_214843.jpg IMG_20171110_195858.jpg Screenshot_2017-08-02-23-22-36-1.png
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡

مهربان ، ارام ، خوش اخلاق ، خیلی زود رنج ، .. [درباره]
1381
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
وضعيت: (آفلاين)
16115 پست
زن
امتياز: 106253.85
ميانگين روز:8.01
ميانگين ماه:236.99
ميانگين سال:2302.14
نام : ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
حالت من : آروم و عادی
تولد : 1391-05-12
تاهل : f - مجرد
دین : اسلام
تحصیلات : فوق دیپلم
ظاهر : وزن: - قد: 175
گوشی : NOKIA..SAMSUNG
علایق : http://mahdi-mahri.blogfa.com/

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP

برچسب ‌های شخصی

برچسب ‌های کاربردی

ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
رفت
و
تمامِ روزهــــــــــا
بر مدارِ پنجشنبه ےِ نبـــــودنش
تكـــــرار ميشوند …

حالا من مــــــــــانده ام ،
و
دلے كه هر روز به يادِ نبـــــودنش ‌‌…
خيرات ميكنم !

IMG_20171105_135848.jpg
2 امتیاز + مشاهده لایک
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
فلك در دفتر عشقم قلم زد

چه اوقات خوشي داشتم بهم زد

الهي اي فلك چرخت نگردد

كه چرخت ,آرزوهايم به هم زد
IMG_20171118_214843.jpg
1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
خدایا دانشی ده ،غم نگیرم .
بده آرامشی ،ماتم نگیرم .
خدایا ازشهامت بی نصیبم،
شهامت ده که آرامش بگیرم.
خدایا ، این تفاوت بر من آموز.
که در گمراهی مطلق نمیرم.
ابرها به اسمان تكيه ميكنند،
درختان به زمين و انسانها به مهرباني يكديگر
گاهي دلگرمي يك دوست چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست.
جاودان باد سايه دوستانيكه شادي را علتند نه شريك

1 امتیاز + مشاهده لایک
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
‏یه وقتایی نه میشه خوابید نه میشه بیدار موند، نه انگیزه ای هست واسه فردا
‏نه آرامشی برای خواب ...
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
 امروز با شاخه گلی سرخ ودستانی لرزان به دیدارت می آیم
این اشک های من از سردلتنگی است
دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت
کاش بودی...
امروز دلم آتش گرفت ودوباره جای خالیت را حس کردم
می دانم جای تو خوب است
وفرشته های آسمان امروز را برایت جشن می گیرند
آخر میدانم که بهشت زیر پای توست....
کاش فقط امروز نگاهت را داشتم
خدایا کاش فقط یک بار دیگر
آغوشش را داشتم
IMG_20171110_195858.jpg
3 امتیاز + مشاهده لایک
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل پانزدهم تراژدی مرگ
ده سال قبل
سرهنگ : سرگرد رو صدا کنید
چشم قربان
سرگرد سریعا خودش به اتاق سرهنگ رسونده بود نفس نفس زنان احترام نظامی گذاشت
سرهنگ : بفرما
پرونده ای جدید داریم که باید سریع حل بشه امیدوارم تو این پرونده هم مثل قبل بتونی پرونده رو به بهترین شکل رسیدگی کنی
سرگرد : بله قربان
پرونده قتل مشکوک یک حسابدار یک شرکت بزرگ بود ، سرگرد شروع به تحقیقات کرده بود و هر چه می گذشت به افراد بالا دست و همین طور بالا و .... می رسید ،
بعد چند وقت دوباره سرهنگ سرگرد رو صدا کرد
و دستور که پرونده رو بیخیال بشه اما سرگرد با اون که پرونده رو از اون گرفته بودن هنوز رو پرونده کار می کرد
زمان گذشت تحدید ها از طرف افراد مختلف شدید شد بالا دستی ها فشار آورده بودند و افراد مختلف تحدید که اگه تموم نکنی با جون خانواده خودت بازی کردی ، سرگرد تمام داستان و پرونده های خود رو برای دوست خود تعریف می کرد همچنین کلیه اسناد رو یک کپی ش رو به دوست خود می داد
چند روز بعد خونه سرگرد
صدای زنگ
در باز بود دوست سرگرد بعد از کلی زنگ و وقتی دید در باز به خونه سرگرد رفت اما با صحنه وحشتناکی رو به رو شده بود زن و بچه و خود سرگرد در خون خود غرق شده بودند خونه به شدت به هم ریخته بود قاتلین به دنبال چیزی بودند به احتمال زیاد به دنبال پرونده ها بودند .
سریعا خونه رو ترک و به پلیس تماس گرفته بود
اما خبری در هیچ جا از قتل سرگرد درمیان گذاشته نشد





۱۳۹۶/۰۸/۲۴
@poemsecom


کانال نظر سوت رو هم دنبال کنید
⚽️@Nazarsut | نظرسوت
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط migmig77 و 2 سایر کاربران
ღ♥ امین ღ♥ معاون پارلمانی ღ♥
واحد پولی جدید WCX جای BitCoin را خواهد گرفت!

50 واحد WCX رو همین الان رایگان بگیر ، با یک ثبت نام ساده معادل پنج دلار که به زودی 500 دلار میشه

عجله کنید... فقط تا چند روز دارای هدیه می باشد

می دونید هر بیت کویین 30 ملیون تومان می باشد

به تازگی یک ارز دیجیتالی جدید به نام WCX واحد پولی جدیدی مانند BitCoin شروع به کار کرده است که شروع تبادلات این ارز از 1دسامبر 2017 یعنی تا چندین روز دیگر آغاز خواهد شد.

ارزش هر یک WCX در حال حاضر برابر با 10 سنت می باشد به عبارتی هر WCX 10 برابر با 1 دلار است.
خبرهایی وجود دارد که پیش بینی می شود ارزش هر WCX به 10 دلار برسد.
کاربران میتوانند با ثبت نام رایگان در سایت WCX تا 31 نوامبر به عنوان هدیه صاحب 5 دلار شوند و از آن استفاده کنند(این واحد پولی در ایران خرید و فروش می شود)
برای ثبت نام میتوانید به آدرس زیر بروید و با ثبت نام داخل سایت و تائید ایمیلتان 50WCX معادل 5 دلار به عنوان هدیه دریافت کنید.
اگر طبق پیش بینی ها ارزش هر WCX به 10 دلار برسد شما با یک ثبت رایگان صاحب 500 دلار در آینده نزدیک خواهید شد که می توانید از این 500 دلار در ایران نیز استفاده کنید.

بعد از کلیک بر روی لینک زیر روی Sign Up در وسط صفحه کلیک کنید و ایمیل خود را وارد کنید و بعد از ثبت نام وارد ایمیل خود شوید و ایمیل خود را تایید کنید تا مبلغ مورد نظر در حساب شما ثبت شود.

https://ico.wcex.co/?ref=PtRBXMH


@yalda @mona2 @tofan94 @roonas31 @maryami @zxcvb @n35tb98s01 @zeinab-khanoooom
@DEFASHAKHSI @spring @sheitoon @Hamingol10 @yasi20 @rainy59 @asalam @metra93
@messi2013 @sama0077 @sheitoon @sahar-n3 @ARAMISE @ELI63 @azin_1380 @93melodi @tofan94
@sahar1364 @raha94 @fati1 @saina220 @elham75 @nafise65
@amirhosiny @gokhan @poemse @sajad80
@yalda @larose @sn22 @mona2 @varan28 @farhad2651 @YESHIM
@cr777 @-maryam- @mohamadsezar4 @meysam_ @erfan20 @amin
@ati23 @a_m_i_n @fateme_20 @milad-owj @ashkan-89 @rainy59
@mahiiiii @amin @alli66 @spring @yasi20 @marzijoooon
@ARAMISE @meysam_ @YESHIM @Tabassom2086 @zendagi20
@rooooooz زنـده بــوُدטּ.. ! بــﮧ نـفـس نــیـسـﭟ">@bushehr @minagoli @dearlove_a @sadaf-69
maryam1373 @meysam_ @mayisa @amirhosiny @rayehezendegi
@YESHIM @DEFASHAKHSI @Fozhan @minagoli @ghazal-17 @amir92
@mohammad6076 @----atefeh @roonas31 @yasi20 @mahiiiii
@ddm @haneyah @478478 @h-b @alli66 @rainy59 @spring
@erfandadi_2013 @marzijoooon @milad-fo @-maryam- @hakimi
@ali83110 @Raha_63 @-maryam- @shafaghs @gharibeashena
@ @migmig77 @saeed-h @fariborz_sena372 @hilz
2 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda و roonas31
ღ ㋡yalda مـــدیر ارشـد ღ ㋡
دلتنگ توأم مادر
و قطره قطره ی اشکم
دانه دانه ی پرنده هایی ست
که از قفس دلم
رها می شوند

چیزی در درونم
فرو می ریزد
خالی می شوم
شور می گیرم
مست می شوم
عشق می نوشم

و در نزدیک ترین دورِ دنیا
همین جا
در حصار بی قراری های هر روزم
تو را نفس می کشم
Screenshot_2017-08-02-23-22-36-1.png
3 امتیاز + مشاهده لایک
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل پنجم تراژدی مرگ
زوزه باد شنیده می شد چندین نفر مصلح از ساختمون محافظت می کردن ، صدای قدم ها روی اهن ها و پله ها شنیده می شد ، ساعت کند میگذشت ، بعد چند دقیقه رئیس با غذا برگشت ، دست قاتل رو باز کرد ،
قاتل : نمی ترسی دست من باز کنی
رئیس : اگه زرنگ باشی این جا دست از پا خطا نمی کنی
قاتل : ولی چشمات چیز دیگه ای میگه
رئیس : رو همکاری با ما فکر کن من از ادمای بادل جراتی مثل تو خوشم میاد
قاتل : اون وقت چی به من میرسه
رئیس : خیلی بالاتر از اون چیزی که فکرش بتونی بکنی الان ما بزرگ ترین باند قاچاق کالا و... هستیم البته به لطف شما
قاتل : فک کنم شما می دونید من دنبال چی هستم
رئیس : اما پول فکر ادم ها رو عوض می کنه
قاتل : بله صد درصد پول حرف اول میزنه اما من باید فکر کنم
او چاره ای نداشت ، باید قبول می کرد ، یا بیهوده کشته می شد ، شب بسیار کند می گذشت ، زوزه باد شدید تر می شد ، آتیش چندان گرم نمی کرد ، کمی لرز بر اندامش افتاده بود ، شب قصد تموم شدن نداشت ، ارام ارام در خواب عمیقی فرو رفت .
رئیس : مواظب باشید فرار نکنه کسی که بتونه با اون همه محافظ ادم بکشه اثری از خودش جانزاره ادم خطر ناکی
این رو گفت و رفت داخل ماشین و از محل دور شد



۱۳۹۶/۰۸/۰۹
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل هفتم در کانال ارسال شد
باز نشر توسط yalda و tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل چهارم تراژدی مرگ
ساختمون خراب اطراف اون مصالح ساختمونی که سال ها مونده بود خاک خورده بود به چشم می خورد مردی که نقابی به صورت داشت نزدیک شد ، اروم به قاتل گفت نترس ما کاری باهات نداریم ، من به صورت اتفاقی تو رو دیدم ، تو یکی از همکارای ما رو کشتی ، البته مهم نیست چون زیادی تو پر پای ما بود ، همون رئیس بانک می گم ، همون روز باهاش قرار داشتیم ، شانس اوردیم به موقع رسیدیم ، وگرنه احتمالا ما رو هم کشته بودی ، ازت خوشم اومده ، دل جرت زیادی داری ، قاتل ، اره دیگه خودت به این اسم معرفی می کنی
قاتل : من حرفی ندارم ترسی هم از مردن ندارم
رئیس : این که خوب می دونم ورگرنه تو الان این جا نبودی ، تو باید کنار ما باشی ادم بدرد بخوری هستی ، قطعا کسی که بتونه به راحتی ادم بکشه شناسایی نشه ، ادم بدرد بخوری ، ما کمکت می کنیم به اهدافت برسی
قاتل : در اضای اون چی از ما می خوای
ریئس : ما ؟
قاتل : بله ما ما گروه خودمون داریم برای قتل هامون کار هامون هم برنامه ریزی داریم
رئیس که کمی ترسیده بود سریعا دستور داد همه ساختمون رو زیر نظر بگیرن اما چیزی دیده نمی شد
قاتل : شروع کرد به خندیدن
رئیس : به جی می خندی ؟
قاتل : به این که شما تا انقدر از من می ترسید واقعا خنده دار نیست .




۱۳۹۶/۰۸/۰۷
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
فصل هفتم در کانال ارسال شد
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda و tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل سوم تراژدی مرگ
روز ها می گذشت او دیگر در کشتن تبحر پیدا کرده بود ، پلیس هنوز سرنخی از او پیدا نکرده بود ، بالا سر هر کسی که می کشت دلیل ان را هم می نوشت ، یکی به دلیل نزول دیگری به خاطر تولید مواد مخدر و ..... تعداد کشته ها بالا 100 نفر روزنامه ها سوژه خودشون پیدا کرده بودن و قتل ها رو تفسیر های مختلفی می کردن ، پلیس نیز سر در گم تر ، دها نفر قاتل دسگیر شدن که اصلا ربطی به این قضیه نداشتن
اخبار 20:30 قاتل زنجیره ای باز خبر ساز شد جسد رئیس یکی از بانک ها در منزل خود پیدا شد و همراه جنازه او اسناد زیادی مربوط به رشوه به چندین قاضی و افراد بالا دست دیگر اشکار شد این پرونده های محرمانه در فضای مجازی نیز پخش شد ، اما شخصی که اطلاعات رو منتشر کرده هنوز شناسایی نشده
تلوزیون خاموش شد
اما حالا باید چه کار می کرد هر چه جلو تر می رفت با دنیایی فاسد تر از آن که تصورش را می کرد رو به رو می شد
فردا ای اون روز وقتی در خیابون در حال قدم زدن بود یک ماشین مشکی جلوی اون پیچید
مردان ناشناس : سریع سوار شو
قبل از این که قاتل بخواد چیزی بگوید مرد ناشناس اون رو به داخل ماشین انداخت و سر اون رو پوشاند و او را به یک ساختمون خرابه بردند




۱۳۹۶/۰۸/۰۷
@poemsecom

برای خوندن بقیه قسمت ها به کانال بالا در تلگرام مراجعه کنید
باز نشر توسط yalda و tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل دوم تراژدی مرگ
باران شدیدی می بارید ، هوا سرد وسعت دید بسیار پایین ، یکی از افراد نزول گیر معروف شهر رو زیر بارون دید از پشت خیلی اروم دنبالش کرد ، رفت درخونه ای رو زد یک خانوم در باز کرد
خانوم : سلام
نزول گیر : پول آماده کردی
خانوم : نه نتونستم
نزول گیر : می دونی که شرایط چیه
خانوم : من شوهر دارم
نزول گیر : تو از شرایط خبر داشتی
و به زور وارد خونه طرف شد و بعد یک ساعت خونه طرف ترک کرد یک چوب اون اطراف بود و برداشت و محکم زد تو سرش و فرار کرد کسی اون اطراف نبود ولی فردا که از محل رد می شد شنید که نزول گیر معروف شهر مرد
خیلی ها خوشحال بودن و شکر می کردن که نصل چنین ادمی از رو زمین کم شد با ترس لرز از خیابون رد شد و به خونه رفت
شب خواب عجیبی رو دید ، خواب دیده بود ادم های زیادی اون رو شونشون گذاشتن و تشویق می کنن همه خیلی خوشحال بودن و می گفتن کارت عالی بود از خواب بیدار شد و دوباره به خواب رفت .




۱۳۹۶/۰۸/۰۶
@poemsecom

فعلا تا فصل شیش نوشته شده
بقیه رو به زودی این جا هم میزارم اگه عجله دارید می تونید از کانال بخونید
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda و tofan94
♥ارشان♥(جواد)صابر مختاری موسس سایت♥
فصل اول تراژدی مرگ
صبح دیر از خواب بیدار شده بود ، طبق معمول تا دیر وقت پای سیستم بود ، کلافه از مشکلاتی که رفع نمی شد ، خسته از همه جا صورتش ابی مختصر زد و با بیحوصلگی تمام چند لقمه نانی همراه با چایی خورد ، ذهنش در حال سوت کشیدن و قل قل کردن بود ، درحال یاد اوری خوابی که دیده بود ، چایی رو نصفه نیمه رها کرد ، از این رو سه چهار بار از اشپزخانه به اتاق خواب و دوباره به اشپزخانه رفته بود ، و باز این راه رو چند بار دیگر رفت ، و هر بار یادش می رفت که چه کاری باید می کرد .
دنبال چیزی بود راهی برای خلاصی از این همه فکر ها ، فکرش دائم به این ور و آن ور می رفت تا به فکر تراژدی برای مرگ افتاد ، هزار یک فکر در ذهنش نقش بست .
" لعنت به این زندگی برای چی این همه باید زندگی کرد برای جی چه کشکی چه دوغی"
این را گفت شروع کرد با موهاش ور رفتن به فکر این که چه راهی برای تراژدی خود پیدا کند ، از روی میز شونه ای برداشت و شروع کرد به شونه کردن موهاش چنان شونه رو محکم می کشد صدای شونه کاملا واضح به گوش می رسید ،دستانش را روی گردنش چفت کرد ، اما فشاری که باید شاید نمی توانست وارد کند ، راح حلی درد ناک و سخت ، راه های زیادی رو پشت سر گذاشت ، اما نتوانست انجام دهد ، به نظر او باید مرگش یک باز تابی می داشت ، با بی حوصلگی از خونه بیرون رفت تا ایده ای به ذهنن خطور کند .



۱۳۹۶/۰۸/۰۴
کانال تلگرام
@poemsecom


تا فصل دوازدهم این داستان نوشته شده برای خوندن به کانل ما
یا به گروه داستان مراجعه نمایید
اگه نقد یا نظری راجب روند داستان داشتید ممنون میشم تو نظرات ارسال کنید {-35-}
1 امتیاز + مشاهده لایک
باز نشر توسط yalda و tofan94
سامــــــــــــــــی
سامــــــــــــــــی
@yalda
مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت. درگذشت مادر عزیزتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده، برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم.
Condolence-Message-mother-died-2.jpg
باز نشر توسط yalda و 2 سایر کاربران
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15