قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
yasamin

به سراغ من اگر می آیید ...نرم و آهسته بیایید.. [درباره]
38
yasamin
وضعيت: (آفلاين)
1140 پست
زن
ميانگين روز:0.57
ميانگين ماه:17.01
ميانگين سال:162.86
نام : yasamin
تولد : 1365/02/12
تاهل : f -

آخرین بازدیدکنندگان

مخصوص اعضا VIP
yasamin
yasamin
کودکی ام راباسطل وبیلچه ای لاجوردی کنارساحل جاگذاشته ام.
آن سالها که گریه رانمیفهمیدیم کریستال اشکهایمان بهانه بودبرای خواسته های کودکانه.
چقدرخندیدن خوب بود.
چشمهای آبی پدرپربودازبادبادکهای الوان آینده.
وچه خیال انگیزباکبوترهایش بازی میکرد.
مادربزرگ درباغچه ی جوانه های ارغوانی امیدمیکاشت.
پدربزرگ هنوزپشت آن باران گریه ناک نرفته بودبه بهشت.
میهمانی های دوره ای.
خنده،خاطره ورقص.
عشقهای مقدس بچگی.
لبوهای صورت من وقتی ازندانسته هایم خجالت میکشیدم.
یادم هست آن وقتهاهمه چیزباخداراشکرتمام میشد.
سفیدهای بارش برف چه دلنشین وشادی آمیزبودبرای ما.
فکرمدرسه نرفتن وبادخترهمسایه روی ایوان بازی کردن.
دوچرخه آبی پدروقتی می آمدبرشانه هایش برکت داشت.
ومادراین تکرارخستگی ناپذیروعاشق ما.
وعاشق پدر.
کاش میشدهمین امشب رادرکودکی هایم بمانم.
فقط همین امشب.
yasamin
yasamin
پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی.


می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت.


آهسته آهسته می خزید. دشوار و کند؛ و دورها همیشه دور بود .


سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید.


پرنده ای در آسمان پر زد ، سبک ؛









و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت :


این عدل نیست ، این عدل نیست. کاش پُشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمیرسم . و در لاک سنگی خود خزید . به نیّت ناامیدی .


خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد .


زمین را نشانش داد . کره ای کوچک بود.


و گفت : « نگاه کن ، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد .


چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است . حتی اگر اندکی و هر بار که می روی ، رسیده ای .


و باور کن آن چه بر دوش توست ، تنها لاکی سنگی نیست ، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی

،پاره ای از مرا . »


خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت . دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور.


سنگ پشت به راه افتاد و گفت : « رفتن ، حتی اگر اندکی ؛ »

و پاره ای از « او » را با عشق بر دوش کشید .
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
yasamin
yasamin
آری از پشت کوه آمده ام...
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
@roya-19alizade
امشب
ساقه معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد

بهت پرپر خواهد شد.
ته شب
یک حشره

قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد.
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد.

سهراب سپهری
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
باید مغرور بود,

دور از دسترس,

باید مبهم بود و سرسنگیـن!

خاکـﮯ کـه باشـﮯ آسفالتت مـیکنند

و از رویت رد مـیشوند...
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :


“بیخـــیآل“…
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
همه در باران تند تند راه می روند!

این منم که می ایستم و با چشم هایم به تو فکر میکنم...
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
وقتی به یه آهنگی میرسی که..

باهاش کلی خاطره داری

مهم نیست کجا باشی

کی پیــــــــشت باشه

فقط تویی و اون آهنگ

وخاطـــــــراتی که ..

لحظه به لحظه برات تازه تر میشند...
yasamin
yasamin
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
فیس بوک ایران
yasamin
yasamin
فیس بوک ایران
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15