وقتِ آن شد که دلم را بگذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم

به کجا می شود از معرکه ی عشق گریخت
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم

سرنوشتِ منِ مجنون هم از اول این بود
سرِ دیوانه به صحرا بگذارم بروم

با عبورِ قلم و لرزشِ دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم

از تمنای لبت با عطشی آمده ام
قایقم را لبِ دریا بگذارم بروم

سال ها گوشه ی چشمِ تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم!

من تو را با خودِ زیبای تو در آینه ات
بهتر آن است که تنها بگذارم بروم

همه ی سهمِ من از عشق همین شد که گلی
گوشه ی خاطره ات جا بگذارم بروم....