دل بنا بود که محکم نکند بندش را
تا که آغاز کند عشق، فرآیندش را
من ِ آلوده تو را سخت بغل خواهم کرد
مثل تهران که بغل کرده دماوندش را
حل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست
چای هم آب کند در دل خود قندش را
موقع حج تمتع دل من پیش تو بود
چند سالیست که گم کرده خداوندش را
عاقبت آخر یک کوچه زمین خواهد خورد
هر که تعقیب کند سایه ی دلبندش را
گم شد آن گوهر فیروزه و در نیشابور
هر چه گشتیم ندارند همانندش را
چقدر ساده تو را داده ام از دست دریغ
مثل ایران که ز کف داد سمرقندش را....
گهی با بال بشکسته دلم پرواز می خواهد
گهی عاشق زمعشوقش، کمی اعجاز می خواهد
عذابم میدهد دردی، میانِ سینه ام گویا
که لب از لب فروبستن، فقط ابراز می خواهد
اگر دراوج دلتنگی ، غزل از یار می گویم
به دل صدها سخن دارم که یک همرازمی خواهد
خزان است دفتر شعرم، قلم ازعشق می نالد
ولی دل ، با همه دردش ، هنوز آغاز می خواهد
من آن آهنگ غمگینم که با هربیت می گویم
سکوت خلوت عاشق، کمی آواز می خواهد
دلِ دلخسته ای چون من، ازاین احساس دلتنگی
به دنبال علاج خود میِ شیراز می خواهد
گفتمت دل را به من بسپار بعدش پای من
دست از عاقل شدن بردار بعدش پای من
خواستم با من بمانی باعث آرامشم
غصه ها را گوشه ای بگذاربعدش پای من
دست توی دست من بگذار از غم رد شویم
دل بکن از دولت اغیار بعدش پای من
دست ما کوتاه و خرمایِ رهایی بر نخیل
قد بکش روی همین دیوار بعدش پای من
از حسودان جنایتکار این وادی نترس
حرف حقت را بزن هربار بعدش پای من
من جلو دار سپاه عاشقانم تا ابد
امر کن زیبایِ فرماندار بعدش پای من
تا قیامت در رکابت , پشت در پشت توام
دل به این آشفتگی نسپاربعدش پای من..
#امیر_اخوان
روزي زني عقربي را ديد درون آب
دست و پا مـيزند ...!
تصميم گرفت عقرب رانجات دهد
اما عقرب انگشت او را نـيش زد
زن باز هم سعي كرد تا عقرب
را از آب بيرون بكشد،
اما عقرب بار ديگر او را نـيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد :
براي چه اصرار داري عقربي را
كه مدام تو را نـيش ميزند نجات دهي؟
زن پاسخ داد :
اين طبيعت عقرب است كه نيش بزند ولي طبيعت من
*عـــشق ورزيدن* است
تقديم به كساني كه نيش عقربها را خوردند
و باز هم *عـــشق* ورزيدند!👌🏻👌🏻👌🏻
📝
تو چه دانی که پسِ هر نگه سادهی من ؛ چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمیست ...
یا نگاه تو که پر عصمت و ناز بر من افتد ، چه عذاب و ستمیست ...
دردم این نیست ولی ، دردم این است که من بی تو دگر ، از جهان دورم و بی خویشتنم ...
پوپکم ، آهوکم ؛ تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم ...
مهدی اخوان ثالث
اینکه میگن
«تو عصبانیت حلوا خیرات نمی کنن»
همش برای توجیه کردن حرفاییه که اونموقع زدن و موقعیتشون
به خطر افتاده.
آدما توی عصبانیت حرفایی رو
میزنن که همیشه بهشون فکر کردن.. حرفایی که اعتقادشونه
حرفایی که هی با خودشون درباره ی شما تکرار کردن.👌
حرفایی که باورشون دارن.
اگر کسی حتی توی عصبانیت
وسط داد و بیداداش
هنوزم حرفاش بوی دوست داشتن
می داد
اون آدم از ته قلبش شما رو دوست داره
مراقب این آدم باش